زنگ خطر برای هویت ملی، فرهنگی
- شناسه خبر: 92322
- تاریخ و زمان ارسال: 1 مهر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
جلالالدین موسوی
پائیز از راه میرسد؛ فصل مهر و مدرسه. اما این روزها بوی ماه مهر تنها دیگر بوی کاغذ کاهی و کتابهای نو و ذوق کلاس اولیها نیست.
این روزها سایهای سنگین بر فضای فرهنگی جامعه به ویژه در میان نسل جوان و نوجوان ما در حال گسترش است که اگر نجنبیم، میراثداران فردوسی و سعدی، غریبهترین کسان با زبان و ادبیات نیاکان خویش خواهند بود.
آنچه امروز تحت عنوان ناشیانه «اصلاحات نسل Z» در فضای مجازی و حتی رسانههای رسمی دست به دست میشود؛ نه یک نوآوری زبانی که یک تهاجم خاموش به پیکرهی زبان فارسی است. «تاکسیک»، «مود»، «پارتنر» و «کراش» و غیره، اینها واژگان مدرن نیستند بلکه کلمات عاریهای و بیریشهای هستند که متاسفانه با چراغ سبز رسانهی ملی و خمودگی فرهنگستان زبان کشور در حال رسوخ به ذهن و زبان فرزندان این سرزمینند. عجیب آنجاست که وقتی تلویزیون ملی در برنامهای پر بیننده از یک چهرهی نوجوان هنرمند میخواهد که اصطلاحات (نسل زد) را آموزش دهد؛ در واقع تیر خلاصی بر پیکر پاسداری از زبان فارسی میزند. آیا رسانهای که باید مُبلغ فرهنگ غنی ایران زمین باشد، وظیفهاش ترویج فینگلیش بازی است؟! چرا به جای گلستانخوانی و شاهنامهخوانی و بازخوانی قصههای نغز و پر مغز دهخدا و جمالزاده، باید تریبون را به واژگانی سپرد که نه در فرهنگ ما ریشه دارند و نه در اندیشهی ما جایگاهی؟
اما این نقد تنها متوجه رسانه نیست. آموزش و پرورش به عنوان متولی اصلی تربیت نسل آینده در این میان متهم ردیف اول است.
دانشآموز امروز ما در میان تغییرات مداوم محتوای آموزشی سرگردان است. کتابهای درسی که روزگاری «تصمیم کبری» و «دهقان فداکار» و کوکب خانم با سلیقه را به جان و دل ما مینشاندند و حس مسئولیت و زیباییشناسی را در خمیرمایه وجودیمان میکاشتند. امروز به ورطهی مسائلی افتادهاند که گاه از درک والدین و دانشآموزان خارج است.
مدرسه به جای آن که سنگر آشنایی با بزرگان ادب و علم باشد، به فضایی منفعل تبدیل شده که در آن جای خالی فردوسی، حافظ و خوارزمی و بیرونی به شدت حس میشود!
چرا کتابخوانی در میان نسل جوان ما به حاشیه رفته است؟ چرا دانشجوی ما رمان «شوهر آهو خانم» را نمیشناسد و با آثار «محمد حجازی» بیگانه است؟ وقتی نظام آموزشی ما در انتخاب مدیران و معلمان متخصص، شایستهسالاری را قربانی مدارک غیر مرتبط میکند و محتوای آموزشی را از اصالت ادبی تهی میسازد؛ نتیجهاش همین انقطاع تاریخی و فرهنگی است.
ما در حال تماشای فروپاشی تدریجی پیوند نسل جدید با ریشههای فرهنگیمان هستیم. اگر در دو سه سال آینده فکری اساسی برای سیاستگذاری فرهنگی در مدارس و رسانهها نشود، دیگر چیزی از هویت ادبی و فرهنگی ما باقی نخواهد ماند.
آموزش و پرورش باید به جای سیاستزدگی در مدیریت، به اصالت بازگردد و تلویزیون باید به جای ترویج لغات بیهویت و بیگانه، سواد ادبی را ارتقا دهد.
مهرماه امسال باید زنگ بیداری باشد؛ نه زنگ تکرار اشتباهات گذشته. اگر این کودتای زبانی خزنده در جامعه نهادینه شود؛ فردای این دیار، سرزمینی میشود که در آن زبان فردوسی غریبترین زبان در خانه خویش خواهد بود. زمان آن رسیده که بزرگان فرهنگی نظام پیش از آن که دیر شود، برای این بحران هویتی چارهای بیندیشند.




