«جمعه» ترانهای میان سوگ، اعتراض و خاطره تاریخی
- شناسه خبر: 88971
- تاریخ و زمان ارسال: 25 مرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

حیدر ولیزاده
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه
نفسم در نمیاد جمعهها سر نمیاد
کاش میبستم چشامو این ازم بر نمیاد
ترانه «جمعه» با صدای فرهاد مهراد، شعر شهیار قنبری و موسیقی اسفندیار منفردزاده، یکی از ماندگارترین آثار موسیقی معاصر ایران است؛ ترانهای که در ظاهر از اندوه یک روز تعطیل و دلگیری انسانی سخن میگوید، اما در لایههای عمیقتر، بازتابی از فضای سیاسی و اجتماعی ایران در دهه ۱۳۵۰ به شمار میرود. «جمعه» اثری است که، از یک قطعه موسیقایی فراتر رفته و به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان تبدیل شده است.
این ترانه در سال ۱۳۵۰ ساخته و اجرا شد؛ دورهای که جامعه ایران، در کنار تغییرات اجتماعی و اقتصادی، با محدودیتهای شدید سیاسی، سانسور و سرکوب مخالفان نیز روبهرو بود. در چنین فضایی، بسیاری از هنرمندان میکوشیدند مفاهیم سیاسی و اجتماعی را نه بهصورت مستقیم، بلکه در قالب نماد، استعاره و تصویر بیان کنند. «جمعه» نیز در همین بستر شکل گرفت و توانست اندوه و اعتراض زمانه را در زبانی شاعرانه و چندلایه بازتاب دهد.
واقعه سیاهکل و فضای سیاسی دهه پنجاه
برای فهم بهتر داستان شکلگیری «جمعه»، باید به واقعه سیاهکل اشاره کرد. در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹، گروهی از چریکهای فدایی خلق به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در استان گیلان حمله کردند. این رویداد، که بخشی از آن در واکنش به تعقیب و دستگیری نیروهای مخالف رژیم پهلوی شکل گرفته بود، آغازگر یکی از مهمترین حرکتهای مسلحانه مخالفان پهلوی شد.
عملیات سیاهکل از نظر نظامی موفقیت گستردهای به همراه نداشت و نیروهای رژیم پس از مدتی بسیاری از اعضای گروه را دستگیر کردند. تعدادی از آنان پس از محاکمه اعدام شدند. با اینحال، اهمیت سیاهکل تنها به نتیجه عملیاتی آن محدود نماند. این واقعه در میان بخشی از روشنفکران و دانشجویان، به نمادی از ایستادگی، فداکاری و مبارزه با استبداد تبدیل شد. رژیم تلاش کرد این جریان را سرکوب کند، اما نام سیاهکل در ادبیات، شعر، تئاتر و موسیقی اعتراضی آن دوره باقی ماند.
در چنین شرایطی، اسفندیار منفردزاده ساخت موسیقی «جمعه» را آغاز کرد. درباره میزان ارتباط مستقیم این ترانه با سیاهکل روایتهای گوناگونی وجود دارد. برخی منابع، اثر را آشکارا متاثر از اعدام چریکهای سیاهکل میدانند؛ برخی دیگر تأکید میکنند که پیوند با سیاهکل بیش از آنکه در متن صریح ترانه دیده شود، در نیت و فضای ذهنی آهنگساز و در برداشت عمومی از اثر شکل گرفته است. بنابراین، بهتر است «جمعه» را نه گزارشی مستقیم از یک واقعه، بلکه بازتابی هنری از فضای سوگ و اعتراضی پس از آن بدانیم.
شعری از اندوه جمعی
شهیار قنبری برای این موسیقی شعری سرود که از نظر زبان، ساده اما از نظر تصویرپردازی بسیار تأثیرگذار بود. در این شعر، جمعه دیگر فقط نام یک روز هفته نیست؛ به موجودیتی اندوهگین و زنده تبدیل میشود. پنجره خیس، ابر سیاه، لباس عزا، خون، سکوت و فریادی که از لبهای بسته بیرون نمیآید، مجموعهای از تصاویر هستند که حالوهوای ترانه را میسازند.
در «جمعه»، اندوه فردی با اندوه اجتماعی درهم میآمیزد. راوی از خستگی، بیپناهی و ناتوانی سخن میگوید، اما این احساسها به تجربه شخصی او محدود نمیمانند. شنونده میتواند در این تصاویر، غم یک خانواده، شکست یک نسل، ترس یک جامعه و اعتراض مردمی خاموش را نیز در دوره استبداد پهلوی ببیند.
یکی از مهمترین ویژگیهای شعر، استفاده از تضاد میان سکوت و فریاد است. در فضای سیاسی آن دوره، بیان مستقیم اعتراض میتوانست پیامدهای سنگینی داشته باشد. ازاینرو، شاعر بهجای اشاره صریح به نام افراد یا رویدادها، از زبانی نمادین بهره گرفت. «ابر سیاه» میتواند نشانه اختناق باشد، «خون جای باران» میتواند تصویری از خشونت و مرگ، و «فریاد با لبهای بسته» میتواند نماد جامعهای باشد که امکان سخن گفتن آزادانه ندارد.
نقش صدای فرهاد مهراد
صدای فرهاد مهراد نقش مهمی در ماندگاری این اثر داشت. صدای او برخلاف خوانندگان متعارف موسیقی پاپ، نرم و سرگرمکننده نبود؛ خشدار، عمیق، محزون و در عین حال کنترلشده بود. او ترانه را با اغراق یا هیجاننمایی اجرا نمیکرد، بلکه اندوه را در لحن خود فرو میبرد و آن را به شنونده منتقل میکرد.
فرهاد در اجرای «جمعه» بیشتر از آنکه یک داستان را روایت کند، حالتی جمعی را به صدا درمیآورد. مکثهای او، کشش برخی واژهها و تاکید بر جملههای پایانی، حس سنگینی و بیپایانی اندوه را افزایش میدهد. در صدای او، جمعه روزی است که تمام نمیشود؛ روزی که از تقویم عبور کرده و در تاریخ ایران ماندگار شده است.
همین ویژگی باعث شد که ترانه برای مخاطبان مختلف دهه 50 قابلفهم و همذاتپندارانه باشد. شنونده لازم نبود از پیش درباره سیاهکل یا فضای سیاسی کشور اطلاعات دقیقی داشته باشد تا با اندوه اثر ارتباط برقرار کند. موسیقی و صدا بهگونهای عمل میکردند که هرکس میتوانست تجربه شخصی خود را در آن بیابد.
«خداحافظ رفیق» و نخستین انتشار
«جمعه» نخستینبار در فیلم سینمایی «خداحافظ رفیق» ساخته امیر نادری، به کار رفت. این فیلم نیز در فضای سینمای متفاوت و اجتماعی آن سالها ساخته شده بود و حضور ترانه در آن، به اثر امکان داد با تصویر و روایت سینمایی پیوند بخورد. استفاده از «جمعه» در فیلم، فضای تلخ و سنگین داستان را تقویت کرد و به شناختهشدن آن در میان مخاطبان کمک رساند.
بااینحال، شهرت ترانه خیلی زود از محدوده فیلم فراتر رفت. «جمعه» بهعنوان یک اثر مستقل شنیده شد و میان مردم جایگاه ویژهای پیدا کرد. این استقبال نشان داد که جامعه با مضمون اثر ارتباط برقرار کرده است. ترانه، بدون آنکه بیانیهای سیاسی باشد، توانست احساساتی را بیان کند که در فضای رسمی امکان طرح مستقیم نداشتند.
در آن زمان، آثار موسیقایی برای عبور از محدودیتهای رسمی ناچار بودند از زبان استعاری استفاده کنند. «جمعه» نمونهای موفق از چنین شیوهای بود. شعر میتوانست برای دستگاه رسمی، روایتی غمگین و شاعرانه تلقی شود، اما مخاطبان آگاهتر، نشانههای اعتراض و سوگ اجتماعی را در آن تشخیص میدادند.
از سیاهکل تا جمعه سیاه
پیوند «جمعه» با تاریخ سیاسی ایران در سال ۱۳۵۷ بار دیگر پررنگ شد. در ۱۷ شهریور آن سال، تجمع اعتراضی مردم در میدان ژاله تهران به خشونت کشیده شد و شمار زیادی از معترضان کشته یا زخمی شدند. این روز بعدها به «جمعه سیاه» شهرت یافت و به یکی از نقاط عطف انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تبدیل شد.
پس از این واقعه، «جمعه» معنایی تازه پیدا کرد. اگر در سال ۱۳۵۰، بسیاری آن را در ارتباط با فضای پس از سیاهکل میشنیدند، در سال ۱۳۵۷ تصویر جمعه خونین و سوگ عمومی، معنای آن را بهروز کرد. اسفندیار منفردزاده نسخهای تازه از اثر را با عنوان «جمعه برای جمعه» آماده کرد. این نسخه از نظر تنظیم موسیقایی، سنگینتر و کوبندهتر بود و فضای اعتراضی آشکارتری داشت.
در نسخه جدید، ضربآهنگ و عناصر صوتی، حس حرکت، خشم و اعتراض را بیشتر میکردند. اگر نسخه نخست بیشتر بر اندوه و خلوت تاکید داشت، نسخه تازه حالتی جمعیتر و حماسیتر پیدا کرده بود. به این ترتیب، یک ترانه میتوانست دو واقعه تاریخی متفاوت را در حافظه مردم به یکدیگر پیوند دهد: سیاهکل در آغاز دهه پنجاه و جمعه سیاه در پایان همان دهه.
ترانهای فراتر از تاریخ
با وجود پیوندهای سیاسی، «جمعه» تنها یک ترانه مناسبتی یا تاریخی نیست. برای یک شنونده، «جمعه» میتواند یادآور یک شکست عاطفی باشد؛ برای دیگری، خاطره فقدان یا جدایی؛ و برای گروهی دیگر، نمادی از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران. این قابلیت چندمعنایی، یکی از ویژگیهای آثار ماندگار هنری است.
در این میان، نباید نقش همکاری سه هنرمند را نادیده گرفت. شعر شهیار قنبری، موسیقی اسفندیار منفردزاده و صدای فرهاد، سه عنصر اصلی موفقیت اثر بودند. شعر، تصاویر و معنا را فراهم کرد؛ موسیقی فضای روانی و تاریخی اثر را ساخت؛ و صدا، آن اندوه و اعتراض را به تجربهای شنیداری و ماندگار تبدیل کرد.
میراث «جمعه»
«جمعه» را میتوان نمونهای روشن از پیوند هنر و تاریخ در ایران دانست. ارتباط اولیه آن با فضای پس از سیاهکل و پیوند دوبارهاش با واقعه ۱۷ شهریور، نشان میدهد که معنای یک اثر هنری میتواند در گذر زمان گسترش پیدا کند.
این ترانه به مردم دوره ستم شاهی اجازه داد بخشی از احساسات سرکوبشده خود را در قالبی شاعرانه تجربه کنند. اندوه، خشم، ترس و امیدِ پنهان در آن، بهجای آنکه در قالب شعار بیان شوند، در ترکیبی از موسیقی، تصویر و صدا شکل گرفتند. به همین دلیل، «جمعه» هنوز هم تنها یک قطعه قدیمی نیست؛ سندی هنری از دورهای پرتنش و بخشی از حافظه عاطفی و سیاسی جامعه ایران است. این سند، به دلیل ماهیت کمنظیرش، جاودانه خواهد ماند تا نگذارد خفقان سیاسی دوران پهلوی با دستکاری روایتها به فراموشی سپرده شود؛ بهعنوان «دوره آزادی انسان و سلطنت مشروطه» نامگذاری گردد، و تاریخ ملت رنجدیده وارونه بازسازی شود.










