اینجا پاییز از جیبها میگذرد!
- شناسه خبر: 92728
- تاریخ و زمان ارسال: 6 مهر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
مهر پاورچین از راه رسیده و برگریزان با تهنشین لبخندها و زهرخندههایش خبر از فصلی زرد میدهد. خیابانها آرامآرام رنگ مدرسه گرفتهاند و بوی دفترهای نو در هوا پیچیده است. کودکان با شوق، رویای کیفهای تازه و مدادهای تراشیده را در سر میپرورانند. پشت پنجره بعضی کاشانهها اما مهر هنوز مهمان ناخواندهای است. برخی خانوادهها دوست دارند تابستان با همه نامهربانیهایش ادامه پیدا کند تا شاید پاییز دیرتر به در خانهشان برسد. آنها نه از گرمای تابستان دل کندهاند و نه از خنکای پاییز استقبال میکنند. چرا که مسئله، جیبهایی است که توان خریدن یک رویای کوچک را هم ندارند.
برای برخی پدرها خرید یک کیف مدرسه حسابی سنگینتر از وزن و ثقل همان کیف دارد و برای مادرها قیمت یک جفت کفش کودکانه گاهی به اندازه یک بغض قد میکشد. دفتر صدبرگ، جامدادی و مداد رنگی برای بسیاری سهل و سادهاند، اما برای بعضی آرزویی محال در دوردست بویناک. کودکی که باید صبح مهر با شوق راهی مدرسه شود گاهی چشم به کفشهای سال گذشتهاش میدوزد. کفشهایی که هنوز خاطره تموز را بر دوش میکشند و قرار است پاییز را هم تاب بیاورند. راست و درست این است که هیچ طفلی نباید هزینه تنگنای روزگار را با حسرت پرداخت کند و مدرسه باید جایی باشد که همه کودکان فارغ از اندازه جیب خانوادههایشان با امید وارد آن شوند. مهر اگر فصل شکفتن است پس نباید شکوفهای به خاطر ناتوانی خانواده در خرید لوازم مدرسه پژمرده شود و نفسگیر کابوسها سر بر بالش بگذارد.
شوربختانه اما در این جغرافیای محدود پشت هر کیف خالی قصه پدری است که شبها حساب میکند و باز هم حسابش جور درنمیآید. پشت هر دفتر نداشته، مادری ایستاده که دوست دارد تبسم چشمهای جیرانی فرزندش را بیدغدغه ببیند. حالا که مهر پاورچین رسیده کاش سهم همه کودکان از این فصل، بوی کاغذ نو، صدای خنده و رایحه ورقهای کتاب باشد. کاش دستهای مهربانی پیدا شوند و فاصله میان خواستن و توانستن را برای این دردانهها کوتاه کنند تا خزان به جای آنکه فصل حساب جیبها باشد، دوباره همان فصل شکوفههای کودکی و قهقههای گاه گاه بماند.







