آشنایی با زندگی عشایر، پنجرهای است به سوی تجربههای کمتر دیده شده
- شناسه خبر: 84512
- تاریخ و زمان ارسال: 19 خرداد 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

محمدرضا مقدم
اشاره
عشایر قزوین بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی این استان را تشکیل میدهند؛ جامعهای که با وجود نقش مهم خود در حفظ سنتها و شیوههای زیست بومی، کمتر در کانون توجه آثار فرهنگی و هنری قرار گرفته است. کتاب «سرزمین خورشید» تلاشی برای روایت بخشی از زندگی، فرهنگ و دغدغههای عشایر استان قزوین از دریچه تصویر است. به همین مناسبت با رسول رجبی، گردآورنده این اثر، و همچنین محسن زینالعابدینی عکاس این پروژه، درباره شکلگیری کتاب، اهمیت مستندسازی زندگی عشایر و آینده این میراث فرهنگی گفتوگو کردهایم.
¢ چرا تحقیق در مورد عشایر قزوین برایتان مهم بود؟ چه چیزی در مورد آنها باعث شد این کتاب را بنویسید؟
من معتقدم ریشه خیلی از علتها و حرکتها در دغدغهها نهفته است؛ دغدغههایی که خودشان باعث ایجاد انگیزه و حرکت میشوند. برای من هم ورود به موضوع عشایر از همین جنس بود. من همیشه به واسطه فعالیتی که در فضاهای فرهنگی و هنری داشتم، با بخشهای مختلف جامعه در ارتباط بودم و از نزدیک با دغدغهها، مشکلات و نیازهایی که مردم در بخشهای مختلف با آن مواجهاند، سروکار داشتم. در این مسیر، به این نتیجه رسیده بودم که هنر میتواند ابزار بسیار مؤثری برای انتقال پیام و معنا باشد و بخشهای مختلف جامعه میتوانند از این ظرفیت بهره ببرند.
از طرفی، دورادور با موضوع عشایر آشنا بودم و شنیده بودم که در مناطق مختلف عشایری استان قزوین، فعالیتهای فرهنگی و هنری کموبیش وجود دارد. همین موضوع باعث شده بود احساس کنم این عزیزان هم به نوعی نیازمند همکاری و مشارکت بیشتر با هنرمندان هستند و میتوان از طریق هنر، ظرفیتها، مسائل و هویت آنها را بهتر معرفی کرد.
به همین دلیل، وقتی این فرصت برای من فراهم شد که در چنین فضایی قرار بگیرم، بدون شک و با اشتیاق این پروژه را پذیرفتم. برای من این کار فقط یک تجربه حرفهای نبود، بلکه فرصتی بود تا هم از نزدیک با این قشر از جامعه آشنا شوم و از آنها یاد بگیرم، و هم تجربههایی را که در سالهای گذشته به دست آورده بودم، در اختیارشان قرار دهم. خوشبختانه این اتفاق افتاد و برای من تجربهای بسیار ارزشمند و اثرگذار بود.
¢ چطور اطلاعات و داستانهای زندگی عشایر را جمعآوری کردید؟ آیا با خودشان هم صحبتی داشتید؟
وظیفه اصلی من در این کتاب بیشتر این بود که نقش یک گردآورنده را داشته باشم تا اینکه بخواهم خودم را به عنوان نویسنده اصلی این حوزه مطرح کنم. از همان ابتدا هم تلاشم بر این بود که بیشتر در جایگاه دریافت، جمعآوری و ساماندهی اطلاعات قرار بگیرم؛ چون احساس میکردم دانش افرادی که بهصورت مستقیم با جامعه عشایری در ارتباط هستند، طبیعتاً خیلی بیشتر و دقیقتر از دانشی است که من در اختیار دارم.
بهویژه عزیزانی که سالها در حوزه عشایر فعالیت کردهاند و مسئولانی که ارتباط نزدیک و مستمری با این قشر از جامعه داشتهاند تجربهها و اطلاعات ارزشمندی داشتند که به نظرم مهم بود همانها شنیده و منتقل شود. به همین خاطر، من سعی کردم بیشتر نقش واسطهای را داشته باشم که این اطلاعات و تجربهها را دریافت کند، کنار هم قرار دهد و در قالب یک مجموعه منسجم به مخاطب ارائه بدهد.
در واقع بخش عمدهای از چیزی که امروز در این کتاب میبینیم، حاصل دانش، تجربه و مطالبی است که افرادی با ارتباط مستقیم با زندگی عشایر در اختیار ما قرار دادند؛ بهخصوص دوستان و مسئولان اداره امور عشایر استان قزوین که در شکلگیری این مجموعه نقش مؤثری داشتند.
فکر میکنم نتیجه درست همین بود که کتاب بیشتر بر پایه واقعیتها، تجربههای میدانی و دانشی شکل بگیرد که از دل ارتباط مستقیم با زندگی عشایر به دست آمده است. من هم خوشحالم که این فرصت فراهم شد تا بتوانم این مطالب را گردآوری، تدوین و در نهایت در قالب یک کتاب به مخاطبان ارائه کنم.
¢ در کتابتان چه جنبههایی از زندگی عشایر را برجسته کردهاید؟ مثلاً سنتها، مشکلات، یا سبک زندگیشان؟
هدف اصلی ما در تدوین این کتاب این بود که تا حد امکان، جنبههای مختلف زندگی عشایر را کنار هم قرار دهیم و آنها را هم در قالب تصویر و هم در قالب متن به مخاطب نشان بدهیم. در واقع تلاش ما این نبود که فقط روی یک بُعد مشخص از زندگی عشایری تمرکز کنیم؛ مثلاً صرفاً سنتها، پوشش، یا سبک زندگی آنها را نشان بدهیم. نگاه ما گستردهتر از این بود و سعی کردیم تصویری کلیتر و واقعیتر از زندگی عشایر ارائه کنیم.
به نوعی میتوان گفت هدف اصلی ما در وهله اول، مستندسازی بود؛ اما نه مستندسازیای که فقط بر پایه یک ایده محدود یا یک روایت از پیشتعیینشده شکل گرفته باشد. ما تلاش کردیم تا جایی که امکان دارد، ابعاد مختلف زندگی عشایر را ببینیم و ثبت کنیم؛ از سبک زندگی و زیست روزمره گرفته تا فعالیتها، ارتباطات، فرهنگ و فضای اجتماعی آنها.
البته طبیعی است که نشان دادن تمام وجوه زندگی عشایر در قالب یک کتاب کار بسیار دشواری است و شاید بتوان گفت عملاً نمیشود همه ابعاد آن را بهطور کامل پوشش داد. اما با این حال، سعی کردیم نگاهمان تا حد ممکن جامع باشد و خودمان را محدود به یک موضوع یا پیام خاص نکنیم.
در کنار این موضوع، یکی از دغدغههای ما این بود که مسائل و مشکلات جامعه عشایری هم تا حدی دیده و تبیین شود. البته چون فضای کتاب بیشتر مبتنی بر تصویر و روایت محدود متنی بود، امکان پرداخت عمیق به این مسائل در خود کتاب کمتر وجود داشت. به همین خاطر، تلاش کردیم این بخش را بیشتر در قالب فیلم و محتوای ویدئویی ارائه کنیم تا بتوانیم مشکلات، چالشها و واقعیتهایی را که عشایر با آن مواجه هستند، ملموستر نشان بدهیم.
به همین دلیل، در خود کتاب بیشتر تمرکز ما بر نمایش سبک زندگی، فضای زیستی و جنبههای فرهنگی و انسانی زندگی عشایر بود و در بخش فیلم، نگاه ما بیشتر به سمت بیان مسائل و دغدغههای آنها رفت.
¢ چگونه توانستید پیچیدگیهای زندگی عشایر را توضیح دهید که برای همه قابل فهم باشد؟
اگر بخواهم پاسخ این موضوع را در یک کلمه بگویم، آن کلمه «ابزار هنر» است. اما اگر بخواهم این مفهوم را کمی بیشتر باز کنم، باید بگویم که نه فقط در زندگی عشایر، بلکه اساساً در نشان دادن پیچیدگیهای زندگی انسان و انتقال پیامها و معناهایی که بهراحتی با زبان مستقیم قابل بیان نیستند، بهترین ابزار، زبان هنر است.
هنر این ویژگی را دارد که بدون نیاز به توضیحهای طولانی، ترجمههای پیچیده یا حضور یک واسطه، میتواند میان انسانها ارتباط برقرار کند. در واقع، زبان هنر یک وسیله ارتباطی انسانی و جهانی است؛ زبانی که مخاطب از طریق آن، بر اساس تجربه، دانستهها و دریافتهایی که در ذهن خود دارد، میتواند با اثر مواجه شود و از آن برداشت کند. شاید این برداشتها در سطح دانش و تجربه هر مخاطب متفاوت باشد، اما اصل ارتباط شکل میگیرد و معنا منتقل میشود.
در این کتاب، قالبی که ما برای این انتقال معنا انتخاب کردیم، عکاسی بود. همانطور که میدانید، عکاسی یکی از مهمترین هنرها و در عین حال یکی از زبانهای بینالمللی برای انتقال پیام و معناست. یک عکس، اگر دقیق، درست و آگاهانه ثبت شده باشد، میتواند بدون نیاز به توضیح اضافه، مخاطب را به لایههایی از معنا، احساس و واقعیت نزدیک کند.
هر مخاطبی که با یک عکس خوب مواجه میشود، این امکان را دارد که بدون ترجمان و بدون نیاز به حضور شخص ثالث، با آن ارتباط بگیرد و پیامی را که در دل آن نهفته است، دریافت کند. به همین دلیل، ما احساس کردیم که برای روایت زندگی عشایر، عکاسی میتواند یکی از مناسبترین و مؤثرترین ابزارها باشد؛ چون هم ظرفیت مستندسازی دارد، هم قدرت انتقال احساس و معنا، و هم میتواند مخاطب را بیواسطه با واقعیت این زندگی روبهرو کند.
¢ به نظر شما، آینده عشایر قزوین چطور خواهد بود؟ آیا نگران از بین رفتن این فرهنگ هستید؟
سؤال بسیار خوبی مطرح کردید. پاسخ به این سؤال در عین حال که یک واقعیت است، برای من با نوعی نگرانی و حتی ناراحتی همراه است. واقعیت این است که وقتی ما به مناطق عشایری رفتیم و از نزدیک با زندگی آنها مواجه شدیم، به نکته مهمی پی بردیم.
نسل قدیمیتر عشایر همچنان به این شیوه زندگی خو گرفتهاند. آنها سالها با سختیها و شرایط دشوار این سبک زندگی کنار آمدهاند و با وجود تمام مشکلات، همچنان به آن پایبند ماندهاند. اما در مورد نسل جوانتر، شرایط تا حدی متفاوت به نظر میرسد. سختیها و مشقتهای این نوع زندگی، در کنار محدودیتها و کمبود برخی حمایتها، باعث شده که بخشی از جوانترها تمایل کمتری به ادامه این مسیر داشته باشند.
البته نهادهایی مانند اداره امور عشایر با تلاش و همت قابل توجهی در حال حمایت از این جامعه هستند و زحمات زیادی هم در این مسیر کشیده میشود، اما همچنان احساس میشود که این حوزه نیازمند توجه و حمایت بیشتری است.
به همین دلیل، این نگرانی وجود دارد که در آیندهای نهچندان دور، زندگی عشایری دچار تغییرات جدی شود. شاید نه به این معنا که به طور کامل از بین برود، اما به احتمال زیاد با تحولات قابل توجهی روبهرو خواهد شد. در چنین شرایطی ممکن است بخشی از رسوم، سبکهای زندگی، و آداب و رفتارهای فرهنگی که ویژه این جوامع است، دستخوش تغییر شود و حتی در برخی مناطق به تدریج کمرنگ یا از بین برود. در نتیجه، ممکن است برخی از عشایر به سمت سبک زندگی شهری سوق پیدا کنند.
تمام این صحبتها را از این جهت مطرح میکنم که نگرانی عمیقی نسبت به آینده این شیوه زندگی و میراث فرهنگی ارزشمند وجود دارد؛ نگرانیای که فکر میکنم بیان آن، هم برای مخاطبان و هم برای کسانی که در حوزه سیاستگذاری و حمایت فعالیت میکنند، اهمیت دارد.
¢ مهمترین پیامی که دوست دارید خوانندگان روزنامه از خواندن کتاب شما دریافت کنند، چیست؟
بنده بهعنوان گردآورنده این کتاب، اگر بخواهم پیامی را که دوست دارم از طریق این اثر به مخاطبان منتقل شود بیان کنم، باید به یک نکته ساده اما مهم اشاره کنم: همه ما در زندگی، «زندگیهای نزیسته» زیادی داریم؛ تجربههایی که هرگز در آنها قرار نگرفتهایم و شاید هیچوقت هم فرصت حضور در آن شرایط را پیدا نکنیم.
در چنین موقعیتی، هنر ـ و بهویژه عکاسی ـ میتواند نقش بسیار مهمی ایفا کند. هنر این امکان را فراهم میکند که انسانها با جهانها و سبکهای زندگی متفاوت آشنا شوند؛ حتی اگر خودشان هرگز در آن فضاها زندگی نکرده باشند. کتابهایی از این دست، که بر پایه تصویر و روایت شکل گرفتهاند، میتوانند بخشی از آن نیاز درونی انسان برای شناخت تجربههای دیگران و آشنایی با زندگیهای متفاوت را پاسخ بدهند.
به نظر من، مواجهه با چنین آثاری میتواند نوعی آرامش و در عین حال نوعی آگاهی به همراه داشته باشد. وقتی مخاطب با زندگی عشایر روبهرو میشود، ناخودآگاه آن را با زندگی خود مقایسه میکند و از دل این مقایسه میتواند به درک و شناخت تازهای برسد؛ شناختی که شاید به او کمک کند زندگی خودش را بهتر ببیند، بهتر بفهمد و حتی در برخی جنبهها بهتر مدیریت کند.
از طرفی، هر مخاطبی که با این کتاب مواجه میشود، میتواند برداشت خاص خودش را داشته باشد. تصاویر ثبتشده از زندگی عشایر، هرکدام لایههایی از معنا در دل خود دارند و هر فرد بر اساس تجربهها و دانستههای خود میتواند پیامهایی از آنها دریافت کند؛ پیامهایی که ممکن است برای او الهامبخش باشد یا نگاهش را نسبت به زندگی تغییر دهد.
اگر بخواهم همه اینها را در یک کلمه خلاصه کنم، آن کلمه «آگاهی» است. آگاهی، به نظر من، هم نخستین پیام هر کتاب است و هم مهمترین دستاورد آن. ما هم در این کتاب تلاش کردیم از طریق تصویر و روایت، گامی هرچند کوچک در مسیر ایجاد همین آگاهی برای مخاطبان برداریم.








