وقتی زبان ما تبدیل به زخم میشود
- شناسه خبر: 72577
- تاریخ و زمان ارسال: 9 آذر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
آرزو سلخوری ـ دانشجوی دکترای ارتباطات
در آستانه روز جهانی افراد دارای معلولیت، یک اتفاق ساده اما پرمعنا دوباره مسئلهای قدیمی را به چهره جامعه پرت کرد؛ مسئلهای که آنقدر در رفتار و زبان روزمرهمان عادی شده که حتی بسیاری از ما دیگر حساسیتی نسبت به آن نداریم. انتشار بیانیهای با خط بریل از سوی تیم شمسآذر در قالب کنایه به داور مسابقه ــ فارغ از هیاهوی فوتبالی ــ یک چیز را عریان کرد: ما هنوز فهم درستی از کرامت انسانی و مرزهای اخلاق در نقد و اعتراض نداریم.
این ماجرا فقط یک رفتار هیجانی ورزشی نبود؛ نشانهای بود از یک عادت فرهنگی ریشهدار؛ ما در گفتارمان، شوخیهایمان و حتی در خشم و اعتراضمان، به شکلی کاملاً ناخودآگاه از واژههایی استفاده میکنیم که گروهی از انسانها را تحقیر میکند: «کور»، «کر»، «عقبمانده»، «شل»، «لنگ» و دهها برچسب دیگر. اینها سالهاست که به ناسزا تبدیل شدهاند؛ اما این ناسزاها همیشه یک قربانی واقعی دارند: کسانی که این ویژگیها واقعاً بخشی از شرایط زندگیشان است.
در چنین فضایی، استفاده از خط بریل برای کنایهزدن به داور دیگر یک شوخی ساده نیست؛ این پیام را منتقل میکند که نابینایی یک ضعف تحقیرآمیز است، یک «نقص» خجالتآور که میشود با آن کسی را دست انداخت. این نگاه نه نقد داور است و نه اعتراض ورزشی؛ این بازتولید یک تبعیض تاریخی است.
مسئله را باید فراتر از فوتبال دید. مشکل، عادت فرهنگی ماست؛ عادتی که در آن، زبان بهجای پیوند، به ابزار زخمزدن تبدیل شده است. وقتی میگوییم «طرف کور بوده که این صحنه را ندیده»، «کره که نمیفهمه» یا «عقبموندهست»، داریم به کسانی که با این واقعیتها زندگی میکنند پیام میدهیم: «تو نقطهضعف جامعهای؛ اسم تو را بهعنوان فحش استفاده میکنیم.»
این تحقیر هر بار که تکرار میشود، نهفقط افراد دارای معلولیت بلکه خانوادههایشان را هم زیر فشار قرار میدهد؛ انسانهایی که سالها تلاش کردهاند دیده شوند، شنیده شوند و فقط یک چیز میخواهند: احترام برابر.
اما جامعهای که واژههای مرتبط با آنها را تبدیل به ناسزا کرده، هنوز آماده این برابری نیست.
روز جهانی افراد دارای معلولیت دقیقاً برای همین است؛ برای اینکه یادآوری کند معلولیت یک نقص نیست، یک هویت انسانی است؛ هویتی که حق دارد در زبان ما محترم باشد. این روز فقط برای صحبت درباره دسترسپذیری و زیرساختها نیست؛ برای ترمیم ساختارهای ذهنی و اصلاح نگاه ما نیز هست. برای این است که بفهمیم معلولیت فقط در بدن افراد نیست؛ در نگاه تبعیضآمیز جامعه هم هست.
وقتی در جامعهای واژه «کور» تبدیل به فحش میشود، مشکل کمبود بینایی نیست؛ مشکل کمبود فهم است.
وقتی «عقبمانده» بهعنوان تحقیر استفاده میشود، نقص ذهنی در فرد نیست؛ در فرهنگی است که تفاوت را تاب نمیآورد.
جامعهای که زبانش حاوی برچسبهای معلولیتمحور است، هرگز به برابری واقعی نمیرسد؛ چون زبان، ذهن و رفتار را شکل میدهد. هر تحقیر زبانی، مقدمهای است برای تبعیضهای بعدی؛ از نادیدهگرفتن در استخدام گرفته تا نبود دسترسی شهری و در نهایت حذف از مشارکت اجتماعی.
احترام، بنیادیترین نیاز انسان است و اگر هنوز نمیتوانیم حتی در زبانمان این احترام را رعایت کنیم، هیچ سخنرانی، بخشنامه یا روز جهانی نمیتواند جای آن را بگیرد.
روزی که زبان ما از برچسبهای تبعیضآمیز پاک شود، تازه میتوانیم بگوییم جامعه به سمت بلوغ فرهنگی حرکت کرده است.
تا آن روز، هر بار که چنین رفتارهایی دیده میشود ـ از یک بیانیه ورزشی تا یک شوخی کوچک ـ باید یادآوری کنیم: هیچ معلولیتی و هیچ تفاوت بدنی یا ذهنی، حق ندارد ابزار تحقیر دیگران شود.
این، نخستین قدم انسانبودن است.






