نفیسه کلهر
هفته گذشته روز جهانی زبان مادری بود. یکی از اعضای سابق شورای شهر قزوین به این بهانه به معرفی لهجه قزوینی پرداخت که یکی از لهجههای زبان فارسی است که توسط مردم شهر قزوین استفاده میشود.
مهدیهسادات قافلهباشی نوشت: لهجه قزوینی از معدود لهجههایی است که دستور زبان مختص خود را دارد و همینطور شباهت زیادی به گویشهای شمال و شمال شرقی ایران دارد.
در زمان پیش از حمله مغول، ترکان تاتار و عثمانی، زبان مردم قزوین را پهلوی ذکر کردهاند که به پارسی میانه معروف است.
حمدا... مستوفی که قزوینیزبان بوده است مردم دیار خود را پهلوی دانسته. این زبان بعدها و احتمالا در دوره پادشاهی شاه طهماسب جای خود را به زبان فارسی سپرده است.
امروزه بیشتر مردم قزوین به پارسی سخت میگویند. فارسی همراه با لهجه خاص قزوینی زبان مردم اصیل شهر قزوین است.
ـ ویژگی لهجه قزوینی را اینطور نوشتهاند:
استفاده از واژههای قرینه و ساختار تکرار در لهجه قزوینی بسیار مرسوم است و بسیاری از تعابیر مورد استفاده در لهجه قزوینی دوواژهای است؛ بهگونهای که واژه دوم با پذیرفتن ساختار آوایی از واژه اول اتخاذ شدهاست. مانند: اَجَقوَجَق (عجیب و غریب)، جیجیکپیجیک (وسایل تزیینی)، تَخته تُوخته (اسباب و اثاثیه چوبی)، سر خود دل خود (خودرأی)، هِرتی شُورتی/ هِرتی شُرتی (شلخته) و…
گاهی هم تکرار کامل کلمه قبل، مانند: ویجالویجال (نامرتب و بههمریخته)، جاویدجاوید (ویژگی صحبتِ تند و سریع، نامفهوم)
ـ نامآواهای قزوینی
نامآواها در لهجه قزوینی به دو قسمت تقسیم میشود:
بخش اول نامآواهایی هستند که بر اثر تکرار صوت طبیعی بهوجود آمدهاند؛ مانند: گِلهگِله (قطرهقطره)، دیدیوید (ریز ریز و پارهپاره)، فِقفِق (نشانه درد عصبی)، وزوز (صدای ناهنجار) و…
بخش دوم نامآواهایی هستند که مستقیماً از ریشه فعل اقتباس شدهاند. شایان ذکر است که اینگونه نامآواها مختص لهجه قزوینی است؛ مانند: سُخسُخ (از ریشه فعل "سوختن")، دوز دوز (از ریشه فعل "دوختن") و…بزگ دوزگ (آرایش کردن. نو کردن)
نیمی از واژگان زیر که لغات قزوینی به همراه معانی آنها هستند از اینستاگرام مهدیه قافلهباشی برداشته شده و نیم دیگر از ویکیپدیا.
خیدیک به معنی قلقلک
کنده به معنی زانو
قره پا به معنی مچ پا
دمزقلی به معنی سرازیری
آستا آستا به معنی آهسته آهسته
قرم ورم یعنی مثلا نخها رو پر از گره کرده باشیم
ددر دودور به معنی بیرون رفتن
شیله پیله به معنی حقه و کلک
چسان فسان به معنی آرایش کردن
وزه به معنی زرنگ و عوضی
تس انبله به معنی آدم شل و ول
تس باغه به معنی بچه پررو
پُخَم بَک به معنی بیخاصیت
سگ سیله به معنی فک و فامیل
نیم ازگیل به معنی نیمه باز
بلاشوق به معنی کثیف
گاخنج به معنی سرزنش کردن
بپر بپر به معنی ورجه وورجه
زیره زردچوبه به معنی آمار کسی را درآوردن
سرتق به معنی پررو
آخوره به معنی محلی که از نهر آب در خانه ها آب برمیداشتند
قِیش به معنی کمربند
جزقله به معنی کوچک
ققله به معنی یک ذره
سماخ پالان به معنی آبکش
چموش به معنی کفش
قال ماقال به معنی شلوغ
شیش قَبِرقَه به معنی آدمی که یک تختهاش کم است
زرده مورچانه به معنی آدم موزی
بجه بجه به معنی بالا و پایین پریدن و ورجه وورجه
جرماخ به معنی چنگ انداختن
وِندِر به معنای عنکبوت و حشرات ریز
کوته ننگ به معنای کم عقل و شیرین عقل
یه قر بخوریم: گشتی بزنیم
ادی بودی به معنی یواشکی همدیگر را دیدن (برای دختر و پسرها کاربرد داشته)
چاچولک باز به معنی حقه باز
زِرتینه به معنی یهویی
با زومورقه مِزنم تو قبرقت
چرت و پرت به معنی بیخود و اضافه
دم در آورده: پر رو شدن ، شاخ شد
دله دیوانه به معنی فرد دیوانه
دخو لغب دهخدا به معنی ساده دل
گنبز دراز به معنی آرامگاه حمدا... مستوفی
شل ول به معنی شل و آویزان
تلق و تلوق به معنی صدا دادن
بامبه زدن به معنی تو سری زدن
بالام جان به معنی عزیزم
ساترجه به معنی پهلو درد
سانجو به معنی آدم رو اعصاب
وسکو خوابیدن به معنی کمین کردن
پان به معنی پایین
دری وری به معنی چرت و پرت
اِیوَجَر به معنی ناقص شدن
تامارزو به معنای حسرت به دل
انگاره به معنی دارایی
جینجاله به معنی آدم پررو
قِرِم قِرِم به معنی دل پیچه، دل ضعفه
خُسرگ به معنی مادر شوهر
جِرماخ به معنی پنجول انداختن
پشهنامه به معنی عقدنامه
اسگلیدن به معنی پاره شد
جاویده نجاویده به معنی غذایی که خوب جویده نشده
قُلتُق به معنی زیر بغل
بامبارداوان به معنی بمباران
هاشا و گوشا، هاشا و هوشا به معنی فضولی کردن
پام پینیلی خورد افتاد تو چوقولی
سرقب به معنی تعقیب و گریز
آخر باخِر به معنی تاول
آلاخان بالاخان به معنی سرگردان
اشلان پشلان به معنی زرق و برق
بمبه سمبه به معنی شکنجه کردن
پخ پخ به معنی سر بریدن
تته پته به معنی لکنت زبان
چاخان پاخان به معنی دروغ
چنگر منگر به معنی پلاسیده
دست چمچه به معنی خاک انداز
خیکی به معنی چاق
قزقان که نوعی دیگ با دهانه تنگ است
چومبالک به معنی روی دو پا نشستن طوری که فقط کف پاها روی زمین باشه و بدن نزدیک به زمین
تاسه به معنی به یاد افتادن و هوس کردن
سیم علاف به معنی تیر چراغ برق
زیبیل دان به معنی سطل زباله
دمخیزیلی به معنی سینهخیز
خسانده به معنی خیسانده، آلبالو رو میخیساندن تو عید به مهمونا میدادن
اسکلیده به معنی لاغر، نحیف
چوگوری به معنای گودال آب، چاله
سُخمه به معنی فشار نده
اُسکلیدن به معنی پاره شدن
اُشقونج به معنی ریواس
اُشکو زدن به معنی لک مانده شدن
اَقُزُه به معنی بهقدری؛ بهاندازهای
اُکُرمَه به معنی گریه و زاری فراوان
اَلَمبه به معنی دراز، به بلندی تیر
اَنقَصداً یا بَراَنقَص (عن قصداً، بر عن قصد): از روی قصد؛ عمداً
اِینود به معنی غریب رفتار
آتیشَه رِکَه به معنی جرقه آتش؛ آتیش پاره
آلا بینیم به معنی زودباش!
آلا قِر قِر به معنی زودباش دیگر / هرچیز سست و بیدوام و ظاهرفریب
آهان دیه به معنی بله دیگه
بادیَه به معنی کاسه؛ بشقاب
ببم به معنی پسرم
ببم جان به معنی پسرم
چُرّی به معنی بیعرضهگی
بدگِل به معنی زشت
بَستو به معنی کوزه
بودبودک به معنی کنایه از بچه ای که پیش فعالی دارد
بیدملقی به معنی بید مجنون
بیلگ به معنی مچ دست
رپین کردن به معنی دعا خواندن
پسینه به معنی گنجه
پَشّام کردن به معنی در خواب کلافه شدن
پلو به معنی مچل
پَیاده مِشم به معنی پیاده میشم
پیتاندن به معنی پیچاندن (بپیت به معنی بپیچ)
پیت خوردن به معنی دور زدن
تاس به معنی (از) وسایل حمام
تاسَه کردن به معنی دلتنگ کسی شدن
تَخِتمه به معنی قاطی کردن (غدا)
تخیدن به معنی خوردن، کوفت کردن
تَکَل به معنی تایر
تُنُکَه به معنی شلوار کوتاه زنانه
تَنگامه به معنی تنگنای وقت
جان به سر به معنی کلافگی
جان عزیز به معنی جان دوست
جِزّه جگر زدن به معنی آتش گرفتن دل
جیکُ پیک به معنی وسایل تزئینی
جیله به معنی ریزه و کوچک
چاچَه به معنی حوضچه کوچک آب
چاشنهبند به معنی در درس به جایی نرسیدن
چاغالَه به معنی بادام و زردآلوی تازه و کال
چرپاندن به معنی بهزور جا دادن، کتک زدن
چرتگوز به معنی آدم مدعی
چُرّیدن به معنی چکیدن
چَشته خور به معنی بد عادت
چشماشه درآوردن به معنی خیره شدن تیز به کسی
چُغُوریی به معنی چاله
چقّری به معنی چاله
چُمبه به معنی چوب کوچک کشمش
چیس میه؟ به معنی چیه مگه؟
چوچَک به معنی گنجشک
خاگینه به معنی غذایی با تخم مرغ و شیره
خانه مانده به معنی کنایه به دختر ازدواج نکرده
خَجَّه خبرچین به معنی آدم دهن لق
خرتلاق به معنی خرخره
خرتلاق به معنی گلو
خَرّه به معنی گل لای کف حوض
خَرَّه به سر به معنی خاک بر سر
خُسیدن به معنی وا دادن
خُولِ وِیل به معنی کج و کوله
خیدیگ به معنی قلقلک
د بیا د به معنی بیا دیگه
دار دار کردن به معنی عالم آدم را خبر کردن
دِردو به معنی آدم جلب
دسه زن به معنی ناخنک زدن
دُکّان به معنی مغازه
دَمَخیز به معنی ضعیفکشی/ سراشیبی
دُندُک به معنی نوک پرنده
زابرا به معنی سرگشته
زِرتاب به معنی آبکی
زرتزرت به معنی دائماً، بهصورت مداوم
زِرتینه به معنی یهو
زرد اَنبو به معنی کمبود ویتامیندار
زُفکُنه به معنی اُردنگی
زقزق به معنی سر و صدا کردن
زُمرقه به معنی مشت
زیبیلدانی به معنی آشغالی
زینگیله به معنی یک مقدار کم (چند انگور به هم چسبیده)
زیوار به معنی پایه؛ قائمه
زیویل (زیبیل) به معنی زباله، آشغال
ساپ به معنی نخ/ دلدرد
سَخسی به معنی بستو
سرعقب کردن به معنی دنبال کردن
سُماق بالان به معنی آبکش
سِندِ سال به معنی لحنی از سن و سال
شونقور مونقور به معنی حالت چشمان خمار و خوابآلود
طناف به معنی طناب
غَلافشَه به معنی دختر سربههوا؛ شیطان
غلاق به معنی کلاغ
فَتیله به معنی فیتیله
فِقفِق به معنی پرشهای عصبی پوست؛ تیک عصبی
فقوبه معنی ترشمزه
قاخنج به معنی درده دادن
قایم قُدَه (ا) به معنی فامیل شوهر که در کار عروس دخالت میکنند
قبرقه به معنی پهلو و قسمتی از سینه
قَتَره به معنی کوتاه و کوچک
قِر و قمیش به معنی ادا درآوردن
قرساقش برنمیداره یعنی دلش نمیخواد، حال نمیکنه
قُلچاق به معنی عروسک
قَمچیل به معنی کمربند سگکدار
قیماق به معنی سرشیر
کشپنتور به معنی کرمک (وسیلهای در دوچرخه)
کَشکَرک به معنی نوعی پرنده
کفنا به معنی گرسنه
کُلدک به معنی چندلایی کردن
کُلُفت به معنی چاق
کوتهنَنگ به معنی کمعقل، شیرینعقل
کوسَگَلین به معنی لباس مخصوص قزوینیها در گذشته دور
گرانگاز به معنی گرانفروش
گُسنه به معنی گرسنه
گُلُمبه به معنی برآمده
گوز بالا گوز به معنی دست گل به آب دادن
گوز کردن به معنی کمر خمیدگی
گوگال به معنی سوسک سیاهی که در فصل بهار و تابستان است
لال اَوا به معنی لالمونی گرفتن
ماچ به معنی بوس (مصافحه کردن)
مفرش به معنی زیرانداز هنگام خوردن غذا در خانه
نادِنجی به معنی لحنی از ناودان/ ناآرامی و بیقراریهای کودک
نمرَه به معنی شماره تلفن
نیمزگیل به معنی در نیمهباز
واج انداختن به معنی به هوس انداختن
وَخمیات (وخمیاد) به معنی قبرستان
وِندر به معنی زشت، پرو، عنکبوت سیاه، سخت سیهچرده و استخوانی
وِیدل به معنی آدم بدغذا یا وسواسی
ویشگال به معنی کندکاو کردن
هُر هُر به معنی دلهره داشتن، استرس
هُرّی دِلِم رِخت به معنی تو دلم خالی شد، مضطرب شدم
هکّه ور به معنی زورگو
هوشتک به معنی سوت
هولَ وَلا به معنی دستپاچه شدن، هول به جان افتادن
یَخه کردن به معنی خِفت کردن
یه قر بخوریم به معنی گشتی بزنیم