فناوری برهم زننده، یک تخریب خلاقانه!


آدرین داب ترجمه: بابک حافظی
کی آخرین تلفن همراهم را می‌خرم؟ تا کجا قرار است پیشرفت کنیم؟ در چند سال اخیر، معنای واقعی تکنولوژی را لمس کرده‌ایم: تا می‌آییم به یک سخت‌افزار یا نرم‌افزار عادت کنیم، محصولی جدید به بازار می‌آید و همه رقبا را از میدان به در می‌کند. دود شدن چیزهای استوار هیجان دارد. مثل وقتی که یک سیستم جدید نه ‌تنها بساط شرکتی باسابقه و استخوان‌دار را درهم می‌پیچد، بلکه ساختارهای قدیمی جهان را زیرورو می‌کند. اما چرخه «برهم‌زدن» و تخریبِ دستاوردهای قبلی تا چه زمانی پابرجا می‌ماند؟ در سیطره‌ای که صنعت فناوری بر تصور جمعی ما دارد، بعضی از اصطلاحات نقشی محوری ایفا می‌کنند: این اصطلاحات، به‌جای اینکه بازتاب‌دهنده تجربه ما از یک موضوع باشند، مشخص می‌کنند که اساسا از اول باید آن موضوع را چگونه تجربه کنیم. آن‌ها، غبار را از بخش‌های مشخصی از وضع موجود می‌زدایند و بخش‌های دیگر آن را به ‌طرز مرموزی دست‌نخورده باقی می‌گذارند. وقتی می‌بینید که شخصی میلیاردها دلار در یک سرمایه‌گذاری خطرپذیر دریافت می‌کند، اگر این سوال برایتان پیش بیاید که مگر یک‌ نفر قابلیت ایجاد چند انقلاب را دارد، به ‌طور نامحسوس کاری می‌کنند که احساس کنید چقدر از مرحله پرتید. یکی از تاثیرگذارترین این اصطلاحات، بدون شک اصطلاح «فناوری بر هم‌زننده» است. مفهوم «بر هم‌زننده»، برای شرکت‌ها، رسانه‌ها یا حتی افراد، روشی است برای فکر کردن به سوالاتی درباره تداوم و عدم تداوم، چیزهایی که دوام می‌آورند و چیزهایی که نمی‌آورند، چیزهایی که اساسا جدیدند و چیزهایی که فقط نسخه بعدی یک چیز قدیمی هستند. اینکه ما درباره موضوعات این‌چنینی چگونه فکر می‌کنیم می‌تواند خیلی چیزها را به خطر بیندازد. آیا تحولاتی که صنعتِ فناوری آن را به‌وجود می‌آورد، یا ادعا می‌کند که به‌وجود می‌آورد، یک تحول بنیادی در چگونگیِ عملکردهای سرمایه‌داری است؟ یا تنها افزونه‌ای است بر عملکردِ همیشگی آن؟ پاسخی که به چنین پرسش‌هایی می‌دهیم، مشخص خواهد کرد که کدام نوع نظارت قانونی به‌نظرمان لازم و مطلوب خواهد بود و اینکه فکر می‌کنیم دولت و اتحادیه‌ها باید چه‌نقشی را در صنایع جدیدی مثل صنعت فناوری ایفا کنند. این پاسخ حتی مشخص می‌کند که درباره این صنعت و غول‌هایش چگونه باید بحث کرد. وقتی صحبت از فناوریِبرهم‌زننده است، فکرمان می‌رود سمت از بین رفتن تداوم؛ به‌نظرمان می‌آید که تداوم یعنی چیزی که به ‌خوبی جواب می‌دهد تا اینکه یک‌جایی می‌رسد که دیگر جواب نمی‌دهد. این تاحدی از ویژگی‌های مدرنیته است که احساس می‌کنیم اگر چیزی برای مدت طولانی به همان‌شکل تداوم پیدا کند خطرناک است و ممکن است باعث شود از قافله عقب بمانیم. منظورم از مدرنتیه یک دوره خاص تاریخی نیست، بلکه بیشتر منظورم شرایط مدرن ‌بودن و زندگی در عصر مدرن است. همان‌طور که شاعری به نام شارل بودلر در قرن نوزدهم، وقتی دنیای پیرامونش با سرعتی سرسام‌آور در حال مدرن‌شدن بود، این‌گونه نوشت: «افسوس، که صورتِ یک شهر، سریع‌تر از یک قلب فانی تغییر می‌کند». کافی است همان‌طوری که زندگی می‌کنید به زندگی‌تان ادامه دهید، تا به ‌زودی دریابید که دارید در گذشته زندگی می‌کنید. مفهوم فناوری بر هم‌ زننده بیش از هر چیز با تجربه ما از سرمایه‌داری همخوانی دارد. به همه آن شرکت‌ها و محصولاتی فکر کنید که زمانی به نظرمان ابدی می‌آمدند، لوازمی جدانشدنی از زندگی روزمره که به ‌هر تقدیر با گذشت زمان کنار گذاشته شده و ناپدید شدند. اگر سنتان قد بدهد یادتان می‌آید که روزگاری با انگشت کوچکتان نوار کاست را می‌آوردید اول یا آن شعاری را به یاد می‌آورید‌ که می‌گفت «مرحمت بفرمایید، فیلم را بیاورید اول». یا آن‌ها که کمی جوان‌ترند ممکن است صدای غژغژ مودم‌های دایل‌آپ یا صدای جویده‌شدن یک فلاپی‌دیسک در درایوِ مربوط را یادشان بیاید. داستان فناوری‌های بر هم‌ زننده شرح چگونگیِ از رده خارج‌شدن چیزهایی است که زمانی فکر می‌کردیم تا ابد کنارمان خواهند ماند. نه آن‌هایی که دم از تداوم می‌زنند و نه آن‌هایی که طرف‌دار عدم تداوم هستند، هیچ‌کدامشان نسبت به قضیه بی‌تفاوت نیستند؛ همه به این‌جور چیزها دلبستگی دارند. خودم هم همین‌طوری‌ام. اعتراف می‌کنم برای اینکه ادعای تداوم نداشته باشم خیلی احتیاط می‌کنم اما، از طرف دیگر، به ‌عنوان یک استاد ادبیات، شغل من تا حد زیادی بر این ایده استوار است که گذشته بسیار مهم است و برخورد معنی‌دار با این رشته مستلزم این است که مدت زیادی را صرف مطالعه آن کنید. همان‌طور که وقتی به مندی رایس‌دیویس گفته شد که لُرد استر سیاست‌مدار انکار کرده که با شما رابطه داشته است، او جواب داد: «معلوم است که این را می‌گوید، مگر نه؟» و من می‌گویم که هوای گذشته را داشتن مهم‌تر از لگدمال‌کردن آن است، مگر نه؟ ایده فناوری‌های بر هم‌زننده پیشینه عجیبی دارد. احتمالا قدیمی‌ترین اجدادش کارل مارکس و فردریش انگلس باشند که در مانیفست کمونیست اعلام کردند که ویژگی دنیای سرمایه‌داریِ مدرن عبارت است از «انقلاب مداوم در تولید و اختلال بی‌وقفه در تمام موقعیت‌های اجتماعی»، که به گفته آن‌ها باعث می‌شود «هرآنچه سخت و استوار است دود شود و به هوا برود». درحالی‌که دنیای پیش‌ از مدرن، با یکسری قطعیت‌های ثابت و با رسومی صدهاساله تعریف می‌شد و تحت حاکمیت عادت‌های تفکر باستانی قرار داشت. اما در مدرنیته، تمام روابطِ مستحکم «از هم گسسته می‌شوند و روابط تازه‌شکل‌گرفته هم پیش از اینکه مستحکم شوند، از رده خارج خواهند شد». شما می‌توانید گیج‌کننده بودن آن را حس کنید، هرچند که وضعیت‌هایی که به تصویر می‌کشند هم گمراه‌کننده و نهایتا کابوس‌وار است. البته خودشان هم دچار سرگیجه‌اند چراکه احساس می‌کنند این چرخه پُرشتاب ساختن و جایگزینی مداوم، سرانجام منجر به تخریب خودش خواهد شد. بر هم‌ زدن، در گرو افرادی است که در چرخه کسب‌وکار مشارکت دارند و اصرار دارند که چنین کاری را انجام نمی‌دهند و همچنین به گسترش مفاهیمی بستگی دارد که بتوان اصطلاحات «انحصار» و «انحصار چندتایی» را در آن به‌کار برد. آیا در گذشته، حمل‌ونقل آدم‌ها در دست شرکت‌های تاکسیرانی و هزاران راننده شخصی‌ای نبود که با هزار زحمت درآمد بخورونمیری به‌دست می‌آوردند؟ عبارت «برهم‌زدن»، باعث ایجاد مجموعه یک‌دستی از ساختارها و سازمان‌هایی می‌شود که قدیمی‌اند، به‌صورت طبیعی رشد کرده‌اند و بنابراین کاملا پراکنده و غیرمتمرکز هستند. به کیمیاگری عجیب‌وغریبی بیندیشید که در بحث چگونگی برهم‌زدن فضای رسانه‌ای به‌دست گوگل وجود دارد: ناگهان یک شرکت صدمیلیارد دلاری تبدیل می‌شود به یک بازنده تکه‌پاره و یک نشریه با چهل کارمند می‌شود یک انحصارگر بد بزرگ. آخرین انحرافی که در لفاظی با واژۀ «برهم‌زدن» مطرح است، مربوط می‌شود به زمانی که جامعه و دولت به آن اعتبار می‌بخشند. از نظر شومپیتر، تخریب خلاق زمانی اتفاق می‌افتد که بازیگران آن بتوانند به ‌صورت خودبه‌خود توسعه پیدا کنند یا اینکه زمینِ بازی را تغییر دهند. اما چه اتفاقی خواهد افتاد اگر «بر هم‌زدن» رسمیت پیدا کند وتبدیل شود به موضوعی نهادینه‌ شده؟ امروزه آن یاغیان شیردل تحت حمایت میلیاردرها هستند و هرجا لازم باشد می‌توانند وام‌های سنگین بگیرند، همچنین از حمایت نهادهای نظارتی‌ای برخوردارند که از مدت‌ها قبل به تسخیر مدارس کسب‌وکار آن‌ها درآمده‌اند و افراد دیگری هم هستند که از تاخت‌وتاز این گروه حمایت می‌کنند، همان کسانی که همیشه به‌ دنبال این بوده‌اند که از شر اتحادیه‌ها و قوانین نظارتی خلاص شوند. امروزه به‌سختی می‌توان نام این افراد را گذاشت بیگانه. هر چند دست‌زدن برای شرکتی مثل بلاک‌باستر، که جوری رفتار کرد انگار بازارش تا ابد به‌همان‌شکل باقی خواهد ماند دشوار است، اما در عین‌حال دیدن شرکت‌هایی مثل اوبر و تشویق‌کردنِ آن‌ها هم کار عجیبی است و این به‌خاطر طرز فکری است که دارند و تصور می‌کنند که قانون‌گذاری‌های دولتی در نهایت باید به‌گونه‌ای تنظیم شود که از مدلِ کسب‌وکار آن‌ها پشتیبانی کند. حد نهایی انگیزه اَبَرتاریخی این بر هم ‌زنندگان این است که توقع پیدا می‌کنند که، صرف‌نظر از اینکه ایده آن‌ها به‌نحوی با دنیا مطابقت دارد یا خیر، دنیا موظف است که جا را برای نبوغ محض آن‌ها باز نماید. بعد از علنی ‌شدن ادعاها علیه شرکت ترانوس، وقتی الیزابت هولمز در برنامه گفت‌وگومحوری به نام پول دیوانه حاضر شد، یکی از آن جمله‌های استیو جابزی را تکرار کرد (یک نقل قول نفرت‌انگیز، از همان‌هایی که ورد زبان مردم است و به آدم‌های مختلفی از ماهاتما گاندی گرفته تا آرتور شوپنهاور نسبتش می‌دهند): «اول شما را دیوانه می‌خوانند، سپس با شما می‌جنگند، سپس این شمایید که جهان را تغییر می‌دهید». خانم هولمز، وقتی به چالش کشیده شد، عقب‌نشینی کرد به یک باور عامیانه، اما این باور عامیانه ظاهرا از آن‌هایی است که بیشتر در کتاب‌های انگیزشی زیرپله‌ای یافت می‌شود. بااین‌حال، خیلی چیزها در همین یک جمله نهفته است. هولمز نگفت که منظورش از «آن‌ها» چه کسانی است، اما با‌توجه به موضوع، ظاهرا منظورش از این بدخواهان نهادهای نظارتی است: سازمان غذا و داروی ایالات متحده، مرکز مراقبت‌های پزشکی و خدمات درمانی و کمیسیون بورس و اوراق بهادار. پس درواقع حرف او این نبود که آن فناوری خیالی ترانوس قرار است دنیا را تغییر دهد؛ بلکه ایشان توقع داشت که دنیا فناوری خیالی ترانوس را برایش به واقعیت تبدیل کند. او نظارت‌های قانونی را به ‌خاطر اینکه سر از کار آن‌ها در آورده بود مقصر می‌دانست. او تلاش‌های مذبوحانه سازمان غذا و دارو را سرزنش کرد و گفت که فناوری باید آن کاری که شما ادعا می‌کنید را انجام دهد و درست نیست که به مردم بگوییم بیماری‌هایی را دارند که درواقع ندارند. امیدواری این خانم آن‌قدرها هم که به‌ نظر می‌رسد بیراه نبود؛ هرچه نباشد این روش در بسیاری از حوزه‌ها قبلا جواب داده است. در آن حوزه‌ها فناوری، به آن اندازه‌ای که توانسته است هنجارهای حاکم را به‌نفع خودش مصادره کند، قوانین بازی را تغییر نداده است. در نهایت، احتمالا عبارت «برهم‌زدن» اشاره دارد به برهم‌زدن قضاوت‌ها و دسته‌بندی‌های ما. اما فقط این خودِ برهم‌زننده است که این حق را برای خودش قائل است. هربار هم که به این برهم‌زنندگان گفته می‌شود که شما احتمالا توقع دارید همه دنیا خودشان را تغییر دهند تا شما در بازی باقی بمانید، خواهند گفت این نشانه ضعف شما و مقاومتتان در برابر تغییر است. این استاندارد دوگانه درمورد آن‌یکی ورد سیلیکون‌ وَلی هم صادق است: آیا همیشه دلتان می‌خواسته که «بهتر شکست بخورید»، آیا دنبال این هستید که «سریع‌تر شکست بخورید»؟ بسیار هم عالی، اما اینکه به این خواسته‌تان برسید و اینکه شکستتان چگونه تفسیر شود، تاحد زیادی بستگی دارد به اینکه شما چه کسی باشید. منبع: ترجمان

شنبه 11 ارديبهشت 1400
03:55:26
 
 
Copyright © 2021 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT