وضعیت خبرنگاران در روزهای کرونایی


نفیسه کلهر
همان اوایل که خبر شیوع ویروس کرونا در ایران و از قم باآن‌همه وحشت منتشر شد، من تازه بخش گزارش‌های میدانی در ویژه‌نامه نوروزی یکی از نشریات استانی را برعهده‌گرفته بودم. وقتی اخبار غیرموثق و نامعتبر از تعداد فوتی‌ها بر اثر کرونا در قم منتشر می‌شد و هم‌زمان تمام چین در قرنطینه بود و ترس از ناکارآمدی سیاست‌های دولت ایران در زمینه مبارزه با کرونا بین مردم دهان‌به‌دهان می‌گشت و مدام بیشتر می‌شد، همکار عکاسم و من برای تهیه گزارش‌های نوروزی در بازار قزوین قدم‌به‌قدم می‌گشتیم و من به دنبال قدیمی‌ترین افراد در هر صنفی پرس‌وجو می‌کردم. کار عقب بود و من تازه توانسته بودم دومین سوژه را پیدا کنم؛ صاحب یکی از مشاغل از یاد رفته و رو به فراموشی؛ پیرمردی که ماسک نداشت و گوش‌هایش هم سنگین بود. آن موقع هنوز افراد زیادی ماسک نمی‌زدند و من هم برای نزدیک بودن و احساس صمیمیتِ سوژه با خودم تصمیم گرفتم برای اینکه او هم صورتم را ببیند و هم صدایم را بهتر بشنود؛ ماسک را از جلوی دهانم بردارم، شاید کار درستی نبود اما آن لحظه به نظرم راه بهتری بود. همان موقع بود که حین حرف زدنش، آب دهانش تقریباً روی تمام‌صورت و حتی داخل دهانم هم پاشید. آن روزها کرونا خیلی ترسناک‌تر از حالا بود، ناشناخته، غریب و مهار شیوه انتقالش هم تقریبا نشدنی بود. اخبار «ووهان» هم مدام القا می‌کرد که تنها راه مهار ویروس قرنطینه کامل است و بعد هم خبر می‌آمد که تازه با آن روش هم مهار ویروس قطعی نیست. چه برسد به اینکه آب دهان کسی در یکی از شلوغ‌ترین و آلوده‌ترین نقاط شهر روی صورتت ریخته باشد. از همان لحظه تقریبا مطمئن بودم که مبتلا شده‌ام. نمی‌دانم از سر دلداری بود یا استیصال که به خودم می‌گفتم: «برای یک گزارشگر اجتماعی این اتفاق دور از ذهنی نیست. گزارشگر باید با سوژه درگیر شود، مساله را تجربه کند. حالا موقع نوشتن از کرونا است.» و آماده بودم تا همین که علائمم خودی نشان دادند و کارم به بیمارستان رسید و شاید آخرین گزارشم را درباره تجربه یک بیمار کرونایی روی تخت بیمارستان بنویسم! با همه آن ترس‌ها کار ویژه‌نامه نه‌تنها متوقف نشد بلکه حتی تا چند روز بعد از آن هم در قلب اقتصادی شهر و این بازار شلوغ، گشتم و مصاحبه گرفتم و ده گزارش از مشاغل قدیمی تهیه کردم تا سریع‌تر و قبل از جان گرفتن ویروس و بیماری در تنم، مطالب ویژه‌نامه را تحویل بدهم. ویژه‌نامه آن نشریه آن سال به خاطر ترس از ویروس و احتمال انتقالش از طریق کاغذ ـ که توهمی بیش نبود ـ اصلا منتشر نشد و خستگی‌اش به تنمان ماند. اما کار کردن در زمان شیوع ویروس هنوز برای من و همکارانم به همان روال ادامه دارد. نه‌ تنها قدم‌به‌قدم مناطق شلوغ شهر را می‌گردیم و عذر و بهانه‌ای هم نداریم، بلکه حتی گستره کار تا سردخانه‌ها، غسالخانه، آرامستان‌ها موقع دفن فوت‌شدگان کرونایی، بخش بیماران کرونایی بیمارستان‌ها و... هم رسیده؛ در موقعیت‌های مختلف مثل سال‌تحویل و وضعیت قرمز شهر و استان حتی اوضاع این مراکز اهمیت بیشتری هم در کار خبری پیدا می‌کند. طبق آمار روزنامه ولایت، به‌تنهایی در سال 99 بیش از هزار خبر، گزارش و یادداشت درباره موضوع کرونا کار کرده که برای هرکدام حداقل یک خبرنگار درگیر بوده است.  «علیرضا نصری» عکاس خبری که جزو اولین عکاسان خبری در کشور است که از بیمارستان و شرایط بیماران کرونایی تصویر گرفته ، از کار در دوران شیوع کرونا برای ولایت این‌طور می‌گوید: «2 اسفندماه 98 بود که به‌طور رسمی خبر انتشار ویروس در ایران منتشر شد. 5 اسفند اولین بیمار کرونایی در بیمارستان بوعلی بستری شد و من 7 اسفندماه برای تهیه گزارش در بیمارستان بوعلی قزوین بودم.» او ادامه می‌دهد: «از آنجایی‌که من تنها زندگی می‌کنم؛ نگران این نبودم که به خاطر حضورم در بیمارستان کسی از بستگانم را مبتلا کنم . اما بعد از اینکه به بیمارستان رفتم بسیاری همکاران و آشناها از من دوری کردند.» بیمارستان شفای تاکستان. رحیمیان الوند. مسیح دانشوری تهران. آسایشگاه کهریزک، غسالخانه و... تا به حال نصری از همه این مراکز تصاویری تهیه و منتشر کرده است و توضیح می‌دهد: «مردم آن زمان تصوری از بیماری نداشتند و همین باعث می‌شد که کوچک‌ترین تصاویر من بسیار دیده شوند.» نصری آنجا که صحبت از سختی این کار می‌شود، می‌گوید ترسی از کرونا نداشته اما خاطرات تلخی از آن روزها برایش ساخته شده که اثرش هنوز در او هست: «بارها موقع عکاسی مریضی را می‌دیدم که حالش خوب بود، لبخند می‌زد، به هر سختی برای دوربین دست تکان می‌داد. اما کمی بعد کُد می‌خورد و همان روز از دنیا می‌رفت و من در یک روز هم عکسی از لبخند یک نفر داشتم و هم عکسی از او که به سمت سردخانه می‌بردندش. بیماران زیادی جلوی چشمم از دنیا رفتند و این صحنه‌ها را فراموش نمی‌کنم.» این عکاس جوان حتی می‌گوید به خاطر شلوغی بیمارستان‌ها و اینکه پرستاران مشغول کار بودند، بسیاری از همراهان بیماران پشت درب بیمارستان‌ها منتظر بودند و گاهی ساعت‌ها جوابی نمی‌گرفتند: «بسیاری‌شان وقتی در حال ورود بودم، از من می‌خواستند از حال مریضشان روی تخت خبر بیاورم و اینکه به کسی بگویم حال مریضش خوب نیست برایم خیلی سخت بود.» او که گریه و صحنه‌های تلخ زیادی پشت درهای بیمارستان دیده است، می‌گوید: «تلخ‌ترین خاطره‌ام در روز مرد بود که مادر و دختری نگران از من حال پدرشان را پرسیدند. داخل رفتم و پدرشان را دیدم که این‌توبه شده بود و همان لحظه جلوی چشمم از دنیا رفت. شرایط خیلی سختی بود و پرستارها حدود 10 دقیقه با هم کلنجار می‌رفتند که چه کسی این خبر تلخ را در این روز به آن‌ها برساند.» «علیرضا نصری» درباره اینکه چرا این کار سخت را تقبل کرده، می‌گوید: «من مستندنگارم و نمی‌خواهم وقایع را خوب‌تر یا بدتر نشان بدهم. باید همان ‌طور که هستند نشانشان بدهم و این مسئولیت من است و به‌هرحال با هر سختی باید کارم را بکنم، مثل خانم‌های شاغل در غسالخانه که دیدن آن‌ها روی من خیلی تاثیر گذاشت؛ من آنجا فهمیدم که آدم‌ها چقدر می‌توانند قوی باشند حتی اگر هر روز در یک شغل سخت با پیکر مردگان سروکار داشته باشند و به لطافت یک خانم باشند اما می‌توانند خیلی قوی و محکم باشند.»  «زهرا عبدالهی» سردبیر خبرگزاری ایسنا درباره سختی شغل خبرنگاری برای ولایت این‌طور نوشته است: درباره سخت و زیان‌آور بودن حرفه خبرنگاری حرف‌های زیادی مطرح شده اما همیشه محدود به همان ایام روز خبرنگار بوده است، مسئولان هم‌زمان که برای خدا قوت به دفتر رسانه‌ها می‌رفتند از لزوم پرداختن به این موضوع سخن‌ها بر زبان می‌راندند اما درست یک هفته بعد همه این مصاحبه‌ها به فراموشی سپرده می‌شد. این روال سال‌ها ادامه داشت تا زمانی که کرونا شیوع پیدا کرد و سختی خبرنگاری برای آحاد مردم در جامعه ملموس شد. با شیوع کرونا از اسفند 98 تاکنون در کنار خبر از دست دادن روزانه چندین نفر از هموطنانمان، این خبر که چند نفر از دوستان رسانه‌ای استان قزوین را به دلیل ابتلا به کرونا از دست‌ داده‌ایم غمی مضاعف بر دلمان گذاشته است. خبرنگاران واقعی، آن‌هایی که در همه شرایط از سرما و گرما تا سیل و زلزله و درنهایت کرونا همپای مدافعان سلامت در کف میدان بودند و بدون چشمداشت روایت‌هایی از جان‌فشانی‌های کادر درمان و پاکبانان و غسال‌ها و... برای اقشار مختلف مردم بیان کردند خودشان از مظلوم‌ترین اقشار بودند و معمولا زحمتشان نادیده گرفته شده است. خبرنگاران در اوج و فرود روزهای شیوع ویروس کرونا احساس مسئولیت کردند و در عرصه‌ اطلاع‌رسانی حضور یافتند؛ این احساس مسئولیت به‌قدری بود که بنده به‌عنوان سردبیر نمی‌توانستم هیچ اجباری برای حضور خبرنگاران و عکاسان در کف میدان داشته باشم؛ چراکه ویروس کرونا غیرقابل‌پیش‌بینی بوده و هست و هر آن امکان ابتلا وجود دارد اما دوستان من در خبرگزاری برای نشان دادن واقعیت‌ها به مردم، فرهنگ‌سازی در شرایط مختلف و درنهایت ایجاد امید و اعتماد از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و بعضا ابتلا به کرونا را هم به جان خریدند فقط برای اینکه مردم این ویروس را جدی بگیرند. بسیاری از دوستان من در خبرگزاری‌ها با حق‌التحریری‌های اندک تنها به عشق مردم به کارشان ادامه می‌دهند، یا دوستانی که در رسانه‌های مکتوب قلم می‌زنند، با تعطیلی رسانه مدت‌ها بیکار شدند و به لحاظ مالی در تنگنا قرار گرفتند. تحمل تمام مشکلات معیشتی که برای مردم به وجود آمد برای خبرنگاران سخت‌تر است؛ زیرا علاوه بر اینکه خودشان درگیر این مشکلات هستند باید دغدغه مردم را از مسئولان مطالبه کنند و چون گاه کاری از پیش نمی‌برند دچار یأس و افسردگی می‌شوند که تحملش بسی سخت‌تر از مشکلات مالی است. معمولا در پایان جلسات ستاد مقابله با کرونا در استان قزوین تعریف و تمجید از رسانه‌ها در کنار مطالبه از آن‌ها برای آگاهی‌بخشی به مردم وجود دارد اما هیچ‌گاه از خبرنگاران درباره مشکلاتشان، مطالباتشان، بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها سوال نمی‌شود.

چهارشنبه 25 فروردين 1400
03:43:33
 
 
Copyright © 2021 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT