ویژه نامه 99 < ویژه‌نامه
ازیادداشت‌های ایام کرونا


حسن لطفی
از سال 95 که درخت‌های آلبالو و خرمالو و بوته‌های گل را توی حیاط کاشته‌ایم هیچ‌وقت مثل امسال متوجه برگ دادن و رشد کردن و به بارنشستن‌شان نبوده‌ام‌. وقتی روزهای اول اسفند ماه سال قبل درخت آلبالو و بوته‌های گل را هرس کردیم فکر می‌کردم تا به خودم بیایم بوته‌ها گل داده‌اند و آلبالوهای درخت خوردنی شده‌اند‌. می‌توانم وقت ورود به خانه از شاخه‌ای‌، گل سرخی بچینم و برای همسرم ببرم‌. بعد هم هنگام دادنش به او بگویم‌: داغ داغ‌! تازه از شاخه چیده شده‌! و او طوری که نخواهد توی ذوقم بزند بگوید‌: گل روی شاخه قشنگتر نیست‌؟! سوالی هم بگوید تا کمتر دلگیر شوم‌. خوب فهمیده با بالا رفتن سن و گذشتن از مرز پنجاه زودرنج‌تر شده‌ام‌. راست می‌گوید اما من همیشه صبر می‌کنم تا گل عمر روی شاخه‌اش به ته برسد و اگر یکی‌، دو روز دیگر بماند چروک می‌شود و از قیافه می‌افتد‌. در مورد آلبالوها هم همینطور است‌. تا وقت خوردنی شدنشان باید صبر کرد‌. زیاد هم که بمانند یا سهم پرنده‌ها می‌شوند یا روی شاخه تبدیل به آلبالو خشکه می‌گردند‌. امسال اما مثل سال‌های قبل نیست‌. از وقتی حرف و حدیث در‌باره‌ی کرونا شروع و کلاس‌های هنریم تعطیل شده به اصرار زهرا و الهام و به دستور آیدا خانه‌نشین شده‌ام‌. آیدا از آن دکترهایی شده که خوب می‌داند چطور با لحن آرام ولی دستوریش شما را مجاب به پذیرش نسخه‌اش بکند‌. حتی مادرم که اسم دکتر هم فشارش را بالا می‌برد، هر چند وقتی زنگ می‌زند و از او در باره دوای دردهایش می‌پرسد‌. آیدا معتقد است چون قند و فشارم کمی بالا است باید بیشتر مراقب باشم‌. خودش چون هر روز ‌با بیماران سر و کار دارد تر‌جیح می‌دهد کمتر به ما سر بزند‌. اما من و مادرش دوری او و همسرش را طاقت نمی‌آوریم و ترجیح می‌دهیم زیر سقف با ماسک بنشینیم و سر دو سفره به طور همزمان غذا بخوریم‌. نوید همسر آیدا وقت خوردن غذا سر به سر ما می‌گذارد و آیدا هر چند وقتی یکبار وادارش می‌کند ماسکش را بالا بکشد‌. نوید از آن آدم‌های مودبی است که خوب می‌داند با شوخی‌هاش از پس غم بادهای دوران کرونا بر بیاید‌. از هیچ کاری هم فروگذار نیست‌. بر خلاف بعضی از جوانان امروزی حواسش به کوچک و بزرگ هست‌. وقت هرس کردن درخت آلبالو و بوته‌های گل همه کار را خودش انجام داد، اما انگار که وردست من باشد طوری رفتار کرد که گمان کنم من همه کاره‌ام‌. شاخه‌های افتاده بر زمین دلم را ریش ریش می‌کرد، اما از روز بعد حواسم به جوانه زدن برگ‌ها‌، شکوفه دادن درخت گیلاس و قد کشیدن شاخه‌های کوتاه بود‌. هیچ‌وقت اینقدر با دقت تماشایشان نکرده بودم‌. وقت قدم زدن روزانه توی حیاط تک‌تک شکوفه‌ها را مرور می‌کردم و از نشستن زنبور عسل بر روی آنها لذت می‌بردم‌. اولش اینطور نبود‌. بیشتر به این فکر می‌کردم که این زنبورها از کدام کندو بیرون آمده‌اند‌؟ اما بعدش با خودم گفتم هر کجا که باشد نزدیک نیست و مهرشان بیشتر به دلم افتاد‌. از روزی که شکوفه‌ها روی زمین می‌ریزند و آلبالوهای ریز و سبز جاشان سبز می‌شوند دلم برای زنبورهای عسل تنگ می‌شود‌.  

چهارشنبه 27 اسفند 1399
06:55:29
 
 
Copyright © 2021 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT