گوهری که از کف دادیم
- شناسه خبر: 78828
- تاریخ و زمان ارسال: 12 اسفند 1404 ساعت 12:13
- بازدید :
ما هنوز گرمیم و نمی دانیم چه گوهری را از دست دادیم. قصد شناسانیدن این گوهر را ندارم که دشمن بهتر از ما او را شناخت. آنچه که در مقابل این هزینه عظیم که دادیم باید به دست بیاوریم اهمیت دارد. آنچه که دل مهربان او را که شاهد است؛ آرام کند. بنابراین باید قیمت این جان را بدانیم تا بهایی همسنگ آن مطالبه کنیم.
شهید امام خامنه ای اسطوره مقاومت بود. بعد از شروع جنگ 12 روزه در جلسه ای خواستم از عظمت روحی بگویم که صبح از خواب بیدار شد و ده فرمانده بزرگش را اسرائیل جنایتکار به شهادت رسانده بود. می خواستم بگویم که وحشت داشتم حضرت آقا در اولین سخنرانی نتواند بغضش را فرو بخورد و گریه، پیام ضعف به دشمن بفرستد. می خواستم بگویم که اگر حضرت آقا بتواند جلوی بغضش را بگیرد؛ یعنی چه روح بزرگی دارد. و چه آرمانی که پس از شهادت ده شهید که هر کدام «ملتی بودند برای ملت ما» می تواند مستحکم و نستوه سخن براند. بدون تپق که سهل است ؛ بدون لرزشی در صدا… در آن جلسه اما نتوانستم همین چند کلمه را بگویم. بغض گلویم را چنان فشرد که سخن را ناتمام رها کردم.
نوجوان بودیم و سر پرشور داشتیم. قهرمان فکری ما دکتر شریعتی بود و کتابها و سخنرانی هایش را حریصانه می خواندیم و می شنیدیم. به نظر ما شریعتی مجدد و احیاگر اسلام اصیل بود. کسی که هیچ کس به استثناء شهید مطهری، یارای درک او را از معرفت اسلامی نداشت. در یک سخنرانی محفلی سوالی از شریعتی می پرسند و ایشان می گوید :در این جمع چون شخصیت دانشمندی مثل حجت الاسلام والمسلمین آسیدعلی خامنه ای حضور دارند به من نمی رسد که پاسخ بدهم و ما از هم پرسیدیم که این آقای خامنه ای کیست که قهرمان معرفتی ذهن نوجوان ما چنین متواضعانه در برابرش خضوع می کند؟ شریعتی که معروف بود با فقه مصطلح حوزه ها و بلکه روحانیون دنباله رو این فقه خط افتراق دارد و اکنون این کیست که هم عالم حوزوی است و هم شریعتی در برابرش چنین فروتنی می کند؟
در سیاسی عقیدتی لشکر 16 بودم. شبی در منطقه جنگی حضرت آقا با لباس سربازی در چادر گروهی نمازخانه لشکر مهمان ما بود. برخی از دوستان بشدت معترض بودند به رفتار بنی صدر که فرمانده کل قوا هم شده بود و ارتش را بسویی می برد که از سپاه فاصله داشته باشد. ایشان با حوصله تمام به اعتراض تک تک گروه جانباز که از کادرهای لشکر تشکیل شده بود و مخلص و از جان گذشته بودند گوش فرا داد و سرانجام پارچ آبی را که کنارش بود؛ برداشت و لیوانی را از آب پر کرد و ما متحیر این همه خونسردی. و گفت: این لیوان همین مقدار ظرفیت دارد. آب بیشتر ، ظرفیتش را بیشتر نمی کند. هدر می رود. سپس چنان با طمأنینه سخن گفت که هم آرامش را به همه برگرداند که از فردا بعضی اختلافات با برخی فرماندهان مثل یخ آب شد و ما شدیم گروهی که وظیفه داشت در آن منطقه ارتش و سپاه را بیشتر به هم نزدیک کند.
شخصیتی که علم را فقط در کتاب نیافته بود و آن را عمل می کرد. تجربه یک عمر زندگی سیاسی در زندان و تبعید و تجربه یک عمر در کنار و راه امام خمینی(ره) بودن و تجربه یک عمر نظامی گری که فرماندهان ارتش و سپاه متحیر می شدند وقتی ایشان آراء نظامیش را مطرح می کرد. سالها ریاست جمهوری و سرانجام 37 سال زمامداری پاک در منصبی که هم دشمنان بزرگی مثل آمریکا و اسرائیل از مقابل و کشورهای اسلامی منافق و کذاب در کنار و گروه های رنگارنگ داخلی تمام تلاششان این بود که قدمی از راهشان به دور کنند و نتوانستند. نستوه و سربلند جام شهادت را سر کشید.
اکنون ما ماندیم و دنیای بدون این جواهر. چه باید بکنیم غیر از اینکه بگوئیم پیامبر(ص) رفت و اسلام ماند. علی (ع) رفت و شیعه ماند. امامین انقلاب رفتند اما راهشان باقی مانده است! باید نستوه ، بدون آنکه از دست دادن این گوهر بی بدیل افسرده و هراسانمان کند؛ راهش را پاس بداریم. بهاء این هزینه ای که دادیم ؛ کمتر از نابودی اسرائیل باشد؛ مغبون شده ایم. نه مذاکره داریم و نه آشتی و نه میانجیگری. اسرائیل باید از بین برود!
