پرندههای قفسی عادت دارن به بیکسی!
- شناسه خبر: 68047
- تاریخ و زمان ارسال: 12 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
با اولین باد پاییز روی برگهای زرد خزانی رژه میروند، در خود میخزند، شکوهِ پرواز و عاشقیت بهار را به فراموشی میسپارند و بر نردههای سرد و کابلهای صعب، قنوت بیکسی میخوانند. پاییز برای آنها، نه فقط فصل ریزش برگها، که فصل ریزشِ بالهاست. پرواز را به خاطر بسپار لطفا!
پرندگان این دیار، رنج عسرت و حسرت را تا بدانجا درون خود هضم کردهاند که خود، انتخابگر آن شدهاند. آنها در امتداد فصل سرد انزوا گزیده و کز میکنند و این کز کردن نشانه شکست نیست، بل نشانهای است از قناعت و رضایت و تسلیم آگاهانه در برابر سرنوشت بدنوشت.
تراژدی زمانی عمیقتر میشود که بدانی پرندهای که در قفس زاده شده و هیچ ندیده، رنجش از پرندگان مهاجر کمتر است. کمتر از آن پرندهای که روزی آفتابسوزان را دیده و اکنون به یاد میآورد که خورشید چه نوری داشت و اندوهی بزرگ در حسرتِ این دانستنش نهفته است.
پرندگان خسته جان اینک بر نردههای پاییز به تماشای جهانی نشستهاند که دیگر نه پروازی در آن رویت میشود و نه عشقی. آنها به یادمان میآورند که گاه میتوان چنان به تنهایی و بیکسی خو گرفت که آن را جامهای برای زیستن ساخت… و اینگونه است که تیزپروازان صامت و ساکت در سکوت خود، شعری میسرایند از جنس تسلیم و قناعت؛ شعری که تنها در سایهسار خزان و در حوالی برگریزان به گوش میرسد.
اینجا پرندگان، خزان را نه به عنوان فصل سرد، که به عنوان فصلی از زندگی، با تمام سنگینیاش به جان میخرند و در خود فرو میروند، تا شاید در بهاری دیگر، از نو آغاز شوند و تولد دوباره خویش را جشن بگیرند و دوباره همنفس بنفشهها و بالنگها شوند.
پرندههای قفسی عادت دارن به بیکسی
عمرشونو بی همنفس کز میکنن کنج قفس
نمیدونن سفر چیه عاشق در به در کیه
هرکی بریزه شادونه فکر میکنن خداشونه…




