(ویژهنامه نوروز 1404) کودکان کولیوش کوچههای کهربایی!
- شناسه خبر: 55403
- تاریخ و زمان ارسال: 28 اسفند 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

این خط و این نشان. درهای بسته در پلک بهم زدنی گشوده میشوند، اگر من در فروردین فروزان، فوران کنم و میان خنزر پنزرها دنبال دفتر مشق اول دبستانم بگردم و امضای خانم معلمی که سالهاست نای از نفس تهی کرده را ببوسم.
در معرکهای که تقویم سراغ مردمکهای مرده را نمیگیرد و زندگی شوق پک زدن به سیگار مارلبرو را دوچندان کرده، بهتر است پانصد سال به عقب برگردم تا دوباره دلم با صد دانه یاقوت و تصمیم کبری غنج بزند… تا دوباره انتظار پستچی لاغری را بکشم که کتابها را به زین دوچرخهاش بسته و همین روزها خواهد رسید تا حسرت خواندن قصههای خوب برای بچههای خوب بر دلم نماند.
بیتعارف بیترحمتر و بیتعصبتر از زمان پیدا نمیشود. این زمان زشت و زننده. پس بجاست میان خواب و بیداری مشغول بازی هفت سنگ با بچهها در کوچه قدیمی انتهای بلوار شوم. کوچهای که همسایههایش با کهنه شدن تقویمها رفتند و مردند و فرو چکیدند.
انگار در فراموشان ربیع رمیده، گریز و گزیری ندارم جز آنکه در تار و پود جغرافیای بیجبروت به دسته کبوترانی بپیوندم که سالها پیش از آسمان خانه کلنگی کوچ کردند تا پرنده باز پولدار محله در فراقشان دق کند و در پیراهنهای مشکی خلاصه شود.
از آن زمستان تا این بهار راه زیادی بود. آنقدر زیاد که بعضی از عزیزترین کسانمان را در پیچ تند جاده جا گذاشتیم و به ضیافت مورچههای مفتخور فرستادیم تا بیخبر از فرداها دلتنگ مردانی با صورتهای استخوانی و زنانی با چانههای گرد شویم!
از شما چه پنهان اینجا هنوز خنکای فروردین حالم را اردیبهشت نکرده که صدایی ناشناس در گوشم مدام زنگ میخورد و تحفه آشنا به جمع کردن لباسهای نخستین ماه سال مشغول شده. در چنین غوغایی باید در امتداد قوس و قزح سری به قلوه سنگهای کبود کف چشمهها بزنم و چشمهایم را بشویم در آب زلالی که آن سوتر از شاخههای گلابی میدرخشد.
این تصمیمنهایی من است؛ تا واپسین دم واله سیبی خواهم ماند که از ترس جاذبه رم کرده، از بیم قانون ترش کرده و از هول رسیدن، قالب تهی کرده است. قول میدهم زین پس به قدر خستگیهایم خمیازه نکشم و دمادم دستمالی نمدار بر قابهای قابل روی رف بکشم.
دروغ چرا، چروکهای پیشانیام تای دیگری خورده و چارهای نمانده جز آنکه از کودکان کولیوش کوچههای کهربایی جویای حال رودخانهای شوم که دیر یا زود در آغوش فراخ دریا آرام میگیرد و بر دلتنگی شنهای ساحلی مویه خواهد کرد.







