وقتی صبرِ جمعی تَرَک میخورد…
- شناسه خبر: 77548
- تاریخ و زمان ارسال: 25 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

سارا افشار
سالهاست که در تحلیل وضعیت اجتماعی کشور، واژههایی مانند خستگی، فرسودگی، ناامیدی، بیحوصلگی و عصبی بودن مدام تکرار میشود، اما شاید هیچ کدام به اندازه پرخاشگری به تجربه مشترک امروز مردم نزدیک نباشد.
کافی است چند ساعت و فقط چند ساعت در میان گفتوگوهای روزمره خانوادهها، گروههای پیامرسان و یا حتی صحبتهای کوتاه همکاران در ادارات گوش کنیم تا بفهمیم چقدر این احساس میان مردم رواج پیدا کرده است.
اینکه انگار مردم زودتر از گذشته عصبانی میشوند، کمتر تحمل شنیدن دارند و گاهی برای کوچکترین اختلاف نظر، صدایشان بالا میرود. این خشم ریز و پراکنده، شاید در ظاهر خطرناک نباشد، اما وقتی تبدیل به جزء ثابت زندگی یک جامعه شوند، آرامآرام و شاید نامحسوس، کیفیت روابط انسانی را تهدید میکند!
شواهد پرخاشگری، محدود به یک محل یا یک قشر نیست
این روزها کمتر خانوادهای پیدا میشود که از افزایش مشاجرههای کوچک و به قولی «دمدستی» در خانه گله و شکایت نکند. دعواهایی که معمولا بر سر موضوعات بیاهمیت شروع میشود و به سرعت شدت میگیرد. پدر و مادری که شبها با خستگی به خانه برمیگردند؛ نوجوانی که از نبود فضای تخلیه هیجان، رنج میبرد، کودکانی که ناآگاهانه الگوی بحثهای تند را تقلید میکنند و بزرگسالانی که فکر میکنند زمان کافی برای توضیح یا صحبت کردن ندارند؛ همه اینها کنار هم چرخهای میسازند که در آن هر کس ممکن است بخشی از یک دعوای کوچک شود. پرخاشگری به تدریج شکل «رفتار عادی» پیدا کرده است
رفتاری که اگر چه کسی آن را دوست ندارد اما خیلیها احساس میکنند مجبورند به آن پاسخ بدهند. در محیطهای عمومی نیز این تغییر قابل مشاهده است.
افزایش مشاجرههای لحظهای در صفها، برخوردهای خیلی تند و تیز میان رانندهها، برخورد پرخاشگرانه بعضی کارکنان و حتی عصبانیت سریع بعضی فروشندگان و مشتریان و غیره و غیره.
همه اینها یک واقعیت ساده را نشان میدهد: مردم دیگر مثل گذشته از ابراز خشم خود خجالت نمیکشند! گاهی به نظر میرسد در شرایطی که همه تحت فشار هستند. پرخاشگری به جای اینکه رفتارهای غیرعادی باشد، تبدیل به زبان مشترک بخشی از جامعه شده و این یعنی فاجعه!
این تغییر وقتی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم نسلهای کمسن و سال نیز این الگو را میبینند و میآموزند؛ حتی کودکان!
افزایش پرخاشگری در فضای مجازی شکل دیگری دارد
عبارت «دیگه اعصاب ندارم» از فضای حقیقی به مجازی ورود کرده است. همه چیز با یک بحث شروع میشود. بحثی که با یک نظر ساده آغاز میشود، و در ادامه با توهین، قهر، تحقیر یا قطع گفتوگو تمام میشود. ناشناس بودن، سرعت بالا و نبود تماس چهره به چهره باعث میشود افراد راحتتر عصبانی شوند و رفتارهایی از خودشان بروز دهند که احتمالا در زندگی واقعی، کمتر آن را انجام میدهند. این نوع خشم دیجیتال، به گفته بسیاری از روانشناسان، میتواند خود به خشم واقعی و بیرونی تبدیل شود. زیرا ذهن انسان مرزبندی بین این دو نمیگذارد. در چنین شرایطی برررسی چرایی این وضعیت امری ضروری است. جامعهشناسان معتقدند مجموعهای از عوامل در کنار هم باعث شکلگیری این وضعیت شده است.
عامل اول، فشار روانی مستمر. بسیاری از مردم خود را در وضعیتی میبینند که گویی دائما باید از خودشان مراقبت کنند. انگار همیشه در یک حالت دفاعی هستند و کوچکترین مساله میتواند آنها را از تعادل خارج کند. این «خستگی ذهنی مزمن» باعث میشود ظرفیت تحمل افراد کم شده و حتی مسائل معمولی، فشار مضاعف ایجاد کند در چنین وضعیتی انسان به جای واکنش منطقی، واکنش غریزی نشان میدهد.
عامل دوم، بیثباتی احساسی ناشی از نبود ارتباطات سازنده است. در سالهای اخیر روابط انسانی سطحیتر شده و بسیاری از خانوادهها زمان کمتری برای گفتوگو دارند. مردم احساس میکنند شنیده نمیشوند و فرصت بیان مشکلات یا دغدغههای خود را ندارند. همین موضوع باعث انباشته شدن خشم خاموش میشود. خشمی که در نهایت، خود را در قالب پرخاشگری نشان میدهد. در واقع بسیاری از مردم، نه به خاطر اتفاقی که همان لحظه رخ داده، بلکه به خاطر مجموع فشارهایی که در طول زمان انباشته شده، واکنش تند نشان میدهند!
در میان دلایل اجتماعی، رسانهها و به خصوص شبکههای اجتماعی هم نقش مهمی دارند
تماشای مداوم اخبار ناگوار، ویدئویهای خشونتآمیز، کلکلهای تند و مقایسههای بیپایان میان زندگیها، باعث ایجاد حساسیتزدایی نسبت به خشونت میشود.
انگار ذهنهایمان به دیدن رفتارهای تند عادت میکند و دیگر آن را غیرعادی نمیبیند.
همین طبیعیسازی خشونت، به مرور به رفتارهای روزمره مردم نیز انتقال پیدا میکند. با این حال، کارشناسان معتقدند راهکارهایی وجود دارد. یک روانشناس اجتماعی در این باره چنین اظهارنظر میکند: مردم این روزها، نه بدتر شدهاند و نه ذاتا پرخاشگرند؛ فقط فرسودهاند! جامعهای که فرصت گفتوگو، فرصت استراحت ذهنی و امکان ابراز اعتراض سالم نداشته باشد؛ دیر یا زود به سمت رفتارهای تند رانده میشود. او تاکید میکند که نشانههای خشم را باید جدی گرفت، اما راه مقابله با آن، تنبیه یا سرزنش نیست.
باید فضاهایی برای کاهش فشار روانی مردم ایجاد شود
در کنار تحلیل کارشناسان، تجربههای عمومی مردم نیز نشان میدهد که شرایط تغییر کرده است. بسیاری از کارمندانی که در مراکز خدماتی کار میکنند میگویند مردم به محض ورود، ناراحت و بیحوصلهاند؛ حتی قبل از اینکه مشکلشان را مطرح کنند. معلمان از افزایش رفتارهای عصبی میان دانشآموزان میگویند و اینکه متاسفانه کودکان کمسن و سال، حساستر و زودرنجتر شدهاند.
اغلب والدین هم میگویند توان و حوصله آنها برای رسیدگی به مسائل کوچک حتی کم شده است و تنشهای خانوادگی بیشتر.
در همه این موارد یک نکته مشترک وجود دارد: هیچ کسی نمیخواهد پرخاشگر باشد، اما خیلیها احساس میکنند کنترلی روی رفتارشان ندارند! همین احساس بیکنترلی، خود عاملی برای اضطراب بیشتر است. افراد، نه تنها از پیامدهای رفتارشان نگران میشوند، بلکه از اینکه در چشم اطرافیان بداخلاق یا عصبی دیده شوند هم رنج میبرند و ناراحتند.
وقتی راه منطقی برای پیگیری مشکلات دیده نمیشود، رفتارهای احساسی جایگزین آن میشود. اما آیا جامعه میتواند از این چرخه خارج شود؟ پاسخ بسیاری از متخصصان مثبت است.
آنها معتقدند اولین قدم، پذیرفتن این واقعیت است که پرخاشگری یک «علائم هشدار» است نه یک «سرشت»!
یعنی این رفتار محصور شرایط بیرونی است و میتواند با تغییر همین شرایط کاهش یابد.
در واقع اگر فشارهای روانی، اجتماعی و ارتباطی کمتر شود، مردم نیز آرامتر میشوند و رفتارهای تند جای خود را به گفتوگو و تعامل میدهد.
برای کاهش این بحران، نیاز به مجموعهای از تغییرات کوچک، اما مداوم وجود دارد. یکی از آنها ایجاد فرصتهای ارتباطی سالم است خانوادهها باید زمان کافی و واقعی البته، برای صحبت کردن داشته باشند، نه صرفا زندگی در کنار هم!
مدارس باید مهارتهای کنترل احساسات را به کودکان و نوجوانان آموزش دهند. رسانهها باید به جای نشان دادن تصاویر خشن، الگوهای ارتباطی سالم را برجسته کنند.
جامعه نیز باید فضایی بسازد که مردم بتوانند بدون ترس با شرمندگی درباره مشکلاتشان حرف بزنند.
و در آخر باید یادآوری کرد که پرخاشگری یک واقعیت تلخ است، اما یک سرنوشت قطعی نیست!
جامعه ایرانی هنوز نمونههای پررنگی از مهربانی، همدلی، گذشت و جوانمردی دارد.
رفتارهایی که در بحران و سختیها بارها خود را نشان دادهاند. شاید همین ویژگیها باعث میشود امید داشته باشیم که اگر فشارهای روانی کم شود، همین مردم میتوانند به آرامشی که لیاقتش را دارند و شایسته آن هستند نزدیکتر شوند.






