وقتی خبر، اسلحه میشود
- شناسه خبر: 77887
- تاریخ و زمان ارسال: 28 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امنیت روانی، به زبان ساده، یعنی شهروند احساس کند در محیطی قابل پیشبینی زندگی میکند. بداند اگر اتفاقی افتاده، منبعی معتبر آن را توضیح میدهد. بداند شایعه جای واقعیت را نمیگیرد. اما در سالهای اخیر، شبکههای پیامرسان ــ بهویژه تلگرام ــ عملا به میدان اصلی تولید و توزیع خبر تبدیل شدهاند؛ میدانی که در آن، سرعت، مهمتر از صحت است و هیجان، جای دقت را گرفته است.
مشکل از کجا شروع میشود؟
از خلأ اطلاعرسانی رسمیِ سریع و شفاف. هر جا خبر رسمی با تأخیر، ابهام یا سکوت همراه شود، همانجا شایعه متولد میشود. جامعه امروز منتظر نمیماند. اگر پاسخ نگیرد، خودش روایت میسازد یا روایت دیگران را میپذیرد. اینجاست که یک پیام ساختگی درباره کمبود بنزین، ورشکستگی بانک، مسمومیت آب یا ناامنی در یک محله میتواند به رفتار واقعی در سطح شهر منجر شود.
شایعه فقط یک «دروغ» نیست؛ یک محرک رفتاری است. وقتی پیام میآید «فلان کالا نایاب میشود»، مردم برای خرید هجوم میبرند و همان هجوم، کمبود مصنوعی ایجاد میکند. وقتی گفته میشود «بانکی در آستانه تعطیلی است»، حتی شایعه هم میتواند بحران نقدینگی بسازد. این همان نقطهای است که خبر به اسلحه تبدیل میشود؛ اسلحهای که گلولهاش اضطراب است.
در چنین فضایی، سه سطح از آسیب قابل مشاهده است:
نخست؛ فرسایش اعتماد عمومی
اگر مردم بارها در معرض خبرهای متناقض قرار بگیرند ـ یک کانال میگوید بحران است، یک مقام تکذیب میکند، بعد واقعیت نیمهکارهای تایید میشود ـ اعتماد به کل نظام اطلاعرسانی آسیب میبیند. نتیجه چیست؟ حتی خبر درست هم باور نمیشود. این بیاعتمادی، خطرناکتر از خود شایعه است.
دوم؛ افزایش اضطراب جمعی
جامعهای که مدام در معرض هشدارهای بیپایه است، در وضعیت «آمادهباش روانی» زندگی میکند. این وضعیت به خستگی اجتماعی، پرخاشگری، کاهش تحمل و حتی شکافهای خانوادگی منجر میشود. مردم دائماً در حال پیشبینی بدترین سناریو هستند.
سوم؛ تبدیل فضای رسانهای به میدان جنگ روایتها
تلگرام و شبکههای مشابه، بستر مناسبی برای عملیات روانی هستند. چه از سوی جریانهای سیاسی داخلی، چه از سوی بازیگران خارجی. کافی است چند حساب کاربری هماهنگ، یک کلیدواژه را ترند کنند. در کمتر از یک روز، روایت غالب شکل میگیرد؛ حتی اگر واقعیت چیز دیگری باشد.
اما چرا تلگرام تا این حد اثرگذار است؟
چون ترکیبی از سه ویژگی را دارد: دسترسی آسان، سرعت بالا و حس «اطلاع محرمانه». بسیاری از کانالها خبر را با این لحن منتشر میکنند: «طبق شنیدههای موثق»، «خبر تایید نشده اما مهم»، «فوری و مهم؛ لطفا منتشر کنید». همین لحن، حس مشارکت در یک کشف جمعی ایجاد میکند. مخاطب احساس میکند به حلقهای خاص دسترسی دارد. در حالی که اغلب، او بخشی از یک زنجیره انتشار بیمسئولیت است.
واقعیت این است که ما با بحران سواد رسانهای مواجهایم. بخش قابل توجهی از جامعه نمیداند چگونه منبع خبر را ارزیابی کند. فرق میان خبر، تحلیل، شایعه و تبلیغ را تشخیص نمیدهد. الگوریتمها هم بیرحماند؛ محتوای هیجانی بیشتر دیده میشود، بیشتر بازنشر میشود و بیشتر اثر میگذارد. در نتیجه، محتاطترین و دقیقترین صداها معمولا در حاشیه میمانند.
راهحل چیست؟
اولین گام، انکار نکردن مساله است. نمیتوان با برچسب «تشویش اذهان» یا صرفا با تکذیبهای کوتاه، بحران را مدیریت کرد. پاسخ باید سریع، دقیق و مستند باشد. سکوت طولانی، بهترین دوست شایعه است.
دوم، بازسازی اعتماد از مسیر شفافیت است. اگر خطایی رخ داده، باید توضیح داده شود. اگر خطری وجود ندارد، باید با داده و عدد نشان داده شود. روایت رسمی باید پیشدستانه باشد، نه واکنشی.
سوم، آموزش عمومی سواد رسانهای است؛ از مدرسه تا دانشگاه و حتی از طریق رسانه ملی و مطبوعات. باید به شهروند آموزش داد که هر پیامی را فوراً بازنشر نکند، منبع را بررسی کند و هیجان را جایگزین تحلیل نکند.
چهارم، مسئولیت حرفهای رسانههای رسمی؛ وقتی رسانههای حرفهای به حاشیه رانده شوند یا صرفا به بازنشر اخبار رسمی بسنده کنند، میدان را به کانالهای بینامونشان واگذار کردهاند. رسانه رسمی باید مرجع شود؛ مرجعی که سریعتر، دقیقتر و شفافتر از کانالهای شایعه عمل میکند. این مرجعیت با دستور بهدست نمیآید؛ با کیفیت ساخته میشود.
در نهایت، باید پذیرفت که امنیت روانی، بخشی از امنیت ملی است.
اگر جامعهای دائما مضطرب باشد، تصمیمهای هیجانی میگیرد، سرمایه اجتماعیاش تحلیل میرود و در برابر بحرانهای واقعی آسیبپذیرتر میشود. مدیریت شایعه فقط یک مساله رسانهای نیست؛ یک مساله حکمرانی است.
ما در عصر وفور اطلاعات زندگی میکنیم، اما کمبود اعتماد. اگر این شکاف پر نشود، هر بحران کوچک میتواند به موجی از هراس تبدیل شود. و در دنیایی که سرعت از حقیقت جلوتر میدود، تنها راه ایستادن، تقویت عقلانیت رسانهای و بازسازی اعتماد عمومی است. در غیر این صورت، هر گوشی تلفن همراه میتواند به یک اتاق بحران تبدیل شود.



