هژمونی: فراتر از زور؛ سلطه بر ارادهها و ذهنها
- شناسه خبر: 76880
- تاریخ و زمان ارسال: 12 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

حیدر ولیزاده
در ادبیات سیاسی و روابط بینالملل، واژهای وجود دارد که قدرت را نه در شلیک گلولهها یا ابهت جنگدهها و تانکها، بلکه در نفوذ نامرئی بر اندیشه و فرهنگ جستوجو میکند: «هژمونی». این اصطلاح که از ریشههای یونان باستان تا سلولهای زندان فاشیستی ایتالیا سفر کرده است، امروز کلید درک نظم جهانی، تداوم قدرتهای بزرگ و چرایی پذیرش داوطلبانهی ارزشهای حاکم توسط تودههاست. هژمونی تنها به معنای «برتری» نیست؛ بلکه هنری است که طی آن، حاکم یا قدرت مسلط، جهانبینی خود را به گونهای ترویج میکند که به «امر بدیهی» و «عقل سلیم» برای همگان تبدیل شود.
از یونان باستان تا اتاق فکری آنتونیو گرامشی
واژهی هژمونی از کلمهی یونانی Hegemonia به معنای «رهبری» یا «پیشوایی» گرفته شده است. در آن دوران، این اصطلاح برای توصیف تسلط یک دولتشهر (مانند آتن یا اسپارت) بر دیگر دولتشهرها به کار میرفت. اما تحول بنیادین این مفهوم در قرن بیستم و توسط متفکر مارکسیست ایتالیایی، آنتونیو گرامشی، رخ داد.
گرامشی در دوران حبس در زندانهای موسولینی، به این سوال میاندیشید که چرا طبقات کارگر به جای انقلاب، نظم سرمایهداری را میپذیرند؟ او پاسخ را در «هژمونی فرهنگی» یافت. گرامشی استدلال کرد که طبقه حاکم نه تنها از طریق «اجبار» (پلیس و ارتش)، بلکه از طریق «رضایت» نیز حکمرانی میکند. او معتقد بود که حاکمیت از طریق نهادهایی مانند مدرسه، کلیسا، رسانه و خانواده، نظام ارزشی خود را چنان در جامعه تزریق میکند که زیردستان، منافع طبقه حاکم را منافع خود تلقی میکنند.
ارکان هژمونی: اجبار و رضایت
هژمونی را میتوان به یک سکه دو رو تشبیه کرد:
روی اول: رضایت (Consent): این جوهرهی هژمونی است. قدرت هژمونیک زمانی موفق است که مردم داوطلبانه از قواعد بازی پیروی کنند. این کار از طریق تولید «فرهنگ» صورت میگیرد. وقتی یک سبک زندگی، یک زبان یا یک مدل اقتصادی به عنوان «بهترین» یا «تنها راه ممکن» پذیرفته شود، هژمونی مستقر شده است.
روی دوم: اجبار (Coercion): هژمونی هرگز زور را کاملا رها نمیکند. ارتش و پلیس به عنوان ابزارهای پشتیبان در حاشیه حضور دارند تا زمانی که «رضایت» شکست میخورد، وارد عمل شوند. اما نکته اینجاست که در یک نظام هژمونیک پایدار، نیاز به استفاده از زور به حداقل میرسد.
هژمونی در روابط بینالملل (نظریه ثبات هژمونیک)
در سطح جهانی، هژمونی به وضعیتی گفته میشود که یک دولت (دولت هژمون) دارای چنان قدرت نظامی، اقتصادی و تکنولوژیکی باشد که بتواند قواعد حاکم بر سیستم بینالمللی را دیکته کند. بر اساس «نظریه ثبات هژمونیک»، وجود یک قدرت مسلط برای حفظ نظم و صلح جهانی ضروری است؛ چرا که هژمون با تامین «کالاهای عمومی» (مانند امنیت دریاها، ثبات ارز جهانی و باز بودن تجارت)، هزینههای نظم را میپردازد و دیگران را تشویق به پیروی میکند.
به عنوان مثال:
بریتانیا در قرن نوزدهم (صلح بریتانیایی): لندن با نیروی دریایی برتر و نظام پولی پوند، هژمون جهان بود.
آمریکا پس از جنگ جهانی دوم (صلح آمریکایی): واشنگتن از طریق دلار، هالیوود، ناتو و نهادهایی مثل بانک جهانی، هژمونی خود را نهادینه کرد.
ابزارهای هژمونی در عصر مدرن
در دنیای امروز، هژمونی بیش از آنکه بر تولید فولاد متکی باشد، بر تولید محتوا استوار است:
* رسانه و فضای مجازی: غولهای تکنولوژی و جریانهای اصلی خبری، تعیین میکنند که چه موضوعی «مهم» است و چه نگاهی «افراطی» یا «معقول» تلقی میشود.
* زبان: تسلط زبان انگلیسی به عنوان زبان علم، تجارت و اینترنت، خود ابزاری هژمونیک است که شیوهی اندیشیدن خاصی را منتقل میکند.
* آموزش: سرفصلهای درسی و دانشگاهی که مدلهای خاصی از توسعه و تاریخ را تدریس میکنند، در بازتولید هژمونی نقش حیاتی دارند.
نقد هژمونی و مفهوم «پادهژمونی»
منتقدان هژمونی (مانند پیروان مکتب فرانکفورت یا متفکران پسااستعماری) معتقدند که هژمونی باعث «صنعت فرهنگ» و یکسانسازی ذهنها میشود. آنها میگویند هژمونی تنوع فرهنگی را از بین میبرد و رنجهای طبقات فرودست را پشت پرده «زرق و برق» تبلیغات پنهان میکند.
در مقابل هژمونی، مفهوم «پادهژمونی ـ (Counter-hegemony)» شکل میگیرد. این حرکتی است که سعی میکند با به چالش کشیدن «عقل سلیم» حاکم، روایتهای جدیدی بسازد. جنبشهای اجتماعی، رسانههای مستقل و روشنفکران ارگانیک، تلاش میکنند تا با افشای سازوکارهای قدرت، فضا را برای تغییرات ساختاری مهیا کنند.
زوال هژمونی؛ آیا جهان پسا- هژمونیک در راه است؟
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ما در دوران «بحران هژمونی» زندگی میکنیم. زمانی که قدرت مسلط دیگر نمیتواند با «رضایت» حکمرانی کند و مجبور است مدام به تحریم، جنگ یا دیوارهای مرزی متوسل شود، یعنی هژمونی او در حال فرسایش است. ظهور قدرتهای نوظهور (مثل چین) و بازگشت ناسیونالیسمهای محلی، نشانههایی از حرکت جهان به سمت یک نظم چندقطبی است؛ نظمی که در آن دیگر یک «حقیقت واحد» یا یک «حکمران واحد» وجود ندارد.
نتیجهگیری
هژمونی، ظریفترین و در عین حال برندهترین شکل قدرت است. درک هژمونی به ما میآموزد که سیاست تنها در پارلمانها و جبهههای جنگ رقم نمیخورد، بلکه در فیلمهایی که میبینیم، کتابهایی که میخوانیم و واژگانی که برای توصیف دنیایمان به کار میبریم، جریان دارد. رهایی از بندهای نامرئی هژمونی، نیازمند آگاهی انتقادی و توانایی پرسشگری از چیزهایی است که «طبیعی» به نظر میرسند. در پایان، هژمونی به ما یادآوری میکند که برای تغییر جهان، ابتدا باید شیوهی فهمیدن جهان را تغییر داد.




