هویتتراشی برای اتفاقات معمول!
- شناسه خبر: 60715
- تاریخ و زمان ارسال: 21 خرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
سیدعبدالعظیم موسوی
اینکه یک حادثه ناهنجار در زندگی ده میلیون جمعیت مثلا تهران اتفاق بیفتد به غایت تلخ، اما معمول است.
در همه جوامع، کسانی هستند که یا به دلایل محیطی یا به دلایل شخصیتی مرتکب اعمالی میشوند که برای شهروندی دیگر مشکلی، گاهی حیاتی به وجود میآورد.
در اینکه چه میزان از رفتارهای ناهنجار ذاتی و چه مقدار آن متاثر از محیط و شرایط است؛ نظریه مسلمی وجود ندارد. دانشمندان روانشناس و جامعهشناس نظریههای مختلفی ارائه دادهاند که هر کدام به جای خود قابل تأمل و توجه است.
اگر به نظریات صفر و صدی قائل باشیم که میگویند ارتکاب یک رفتار ناهنجار فقط مولود شرایط است؛ بنابراین باید همه کشورها تمام زندانها و دادگاهها را تعطیل کنند و ادیان مختلف هم بهشت و جهنم را فراموش کنند. زیرا خلافکار نه به اختیار خود بلکه به اجبار محیط، خلاف کرده است.
اگر از طرف دیگر همه گناهان را به گردن خلافکار بگذاریم؛ باز هم عدالت اجرا نشده است. و نظریههای مجازات محور تصور میکنند همه مشکلات فقط با اعدام و زندان و مجازات حل میشود. در حالیکه دزدی فردی که فرزند گرسنه بیمار دارد با دزدی مامور دولتی که حقوق میگیرد و زیادهطلبی میکند؛ نمیتواند یک علت واحد داشته باشد.
در یک اتفاق معمول اما مهم و دردناک، دختر جوانی با نام الهه حسیننژاد توسط راننده مسافرکش به قتل میرسد. دو هفته قبل هم یک خانم محجبه استاد دانشگاه توسط دزدی که به خانهاش آمده و بعد معلوم میشود که پسرخالهاش است، مورد سرقت قرار میگیرد و به قتل میرسد.
اتفاق دوم اگرچه در فضای مجازی هم مطرح شد؛ اما چندان دامنه نداشت تا اخبار کشور را تحت تاثیر قرار دهد و دختر رئیسجمهور و سخنگوی دولت را به منزل خانواده مقتول بکشاند. اما قتل الهه حسیننژاد این ویژگی و مشخصات را داشت که چند هفته ذهن افکار عمومی را به خود مشغول کند و این قلم به دنبال پاسخ به این سوال است که دو اتفاق تقریبا شبیه به هم، چرا یکی سریعا به فراموشی سپرده میشود و دومی به اصطلاح وایرال(فراگیر) میشود؟
به نظر نگارنده تنها ویژگی متفاوت این دو اتفاق، قابلیت هویتبخشی یکی نسبت به دیگری بود. به این معنا که قتل خانم استاد دانشگاه نمیتوانست هویت سیاسی یا اقتصادی به خود بگیرد. که دو بال پرواز موضوعات بر فراز افکار عمومی است.
زنی محجبه در خانه خود مورد سرقت قرار میگیرد. پلیس بلافاصله سارق و قاتل را پیدا میکند. نسبت آنها معلوم و مساله حل و فراموش میشود.
اما سوژه مرحوم الهه حسیننژاد ابتدا هویت اقتصادی پیدا میکند. و توسط رسانههای با هدفهای سیاسی یا رسانههای زرد مخاطبمحور مطرح میشود. و به آتش آن دمیده میشود و هر روز آن را شعلهورتر میکند.
البته همه باید مطالبهگر امنیت باشیم تا هر دختر و پسر و یا هر شهروندی بتواند روز روشن و حتی شب تاریک در شهر و جاده تردد کند؛ بدون اینکه وحشت مزاحمت افراد مخل ـ اراذل و اوباش یا خفتگیر و غیره را داشته باشد. اما اینکه در هر دو مورد بلکه در اکثر موارد پلیس در کمتر از چند ساعت قاتل یا مجرم و سارق را دستگیر میکند، خود باید مورد تحسین جامعه قرار بگیرد. که در یک شهر درندشت پلیس در چند ساعت قاتل و سارقی را که قطعا فراری است چگونه با هوشیاری تمام پیدا و دستگیر میکند.
در عین حال لزومی ندارد وقتی قاتل یا متهم و سارق دستگیر شد در بازجوییهای سرپایی هر مزخرفی را که گفت، پلیس اجازه دهد در فضای مجازی و حقیقی پخش شود. یا هر کسی بتواند به فیلم آن دسترسی داشته باشد. چرا؟ چون خلافکاری که دستبند در دست دارد و میداند اعدام یا مجازاتهای دیگر در انتظارش است؛ حرفی نمیزند که بشود به آن استناد کرد و هر یک جمله او در آن شرایط روحی و روانی خاص، مورد تفسیر و نتیجهگیریهای خلقالساعه دو گروه رسانهای سیاسی یا زرد قرار میگیرد.
قاتل الهه حسیننژاد در مرحله اول میگوید که «گوشی موبایلش را که درآورد. دیدم گرانقیمت است و خواستم بدزدم که مقاومت کرد لذا کشتمش!!»
کدام خلافکار عاقل بخاطر یک گوشی موبایل آدم میکشد. یا جوانی که مورد سرقت قرار میگیرد وقتی چاقو زیر گلویش گذاشتند، موبایل که سهل است دار و ندارش را میدهد تا از مرگ نجات پیدا کند.
بهانه اقتصادی، سوخت پرواز موضوع بر فراز افکار عمومی شد. که ببینید جامعه از فقر و تورم و غیره به کجا کشیده شده است! که سارقی بخاطر نیاز، به سرقت موبایل رومیآورد و چون دختر مقاومت میکند او را میکشد.
البته عوامزدگان ابنالوقت، هنگام خواندن این مطلب میگویند «یعنی تورم وجود ندارد؟ گرانی وجود ندارد؟» بحث من روشنتر از آن است که بخواهم به این سوالات انحرافی پاسخ بدهم.
پزشکی قانونی اعلام میکند که خیر! قضیه گوشی و موبایل نبوده. پس از مرگ یا در حین جان کندن به دختر مظلوم تجاوز هم شده است!
داستان ابعاد دیگری پیدا میکند. وجاهت و جوانی دختر و بعضی تصاویری که در فضای مجازی از ایشان به جا مانده، قابلیت تحلیلهای زرد توجه برانگیز یا سیاسی مزورانه را به وجود میآورد.
اینکه چرا یک دختر معصوم و زیبا نتواند روز روشن سوار مسافرکشی شود و به این روز بیفتد. پس کو امنیت؟ … عوضش امنیت داریم…
موضوع بلافاصله هویت جنسی پیدا میکند. چرا شرایط ازدواج و مساله مسکن و وام ازدواج و … چنین شده است. که زن و دختر مردم از شهوت فوران شده مردان جوان در امان نباشند.
پس از مدتی گوشه دیگری از پاسخهای فکر نشده و از روی ترس و استرس و استیصال قاتل پخش میشود که: «خیلی بیحیا بود!!»
و به به! خوراک مزدبگیران سیاسی رسانههای آن طرف آبی تهیه میشود. شخصی که تا دیروز خود قربانی معرفی میشد که مبادا با اعدام او تاثیری در امنیت به وجود بیاید و موجب تشفی خاطر شود؛ اکنون میتواند قهرمان یک داستان دیگری بشود که او را مامور امر به معروف و نهی از منکر معرفی کند.
خوب حالا فهمیدیم!! داستان این است که این دختر بدحجاب بوده و قاتل، مامور امر به معروف و نهی از منکر و هر چه گفت حجابت را درست کن نکرد و با بیحیابی، تازه جواب هم میداد. بنابراین مامور که میدانست هر کاری کند مجازات نمیشود، مبادرت به قتل دختر نمود. (تحلیل شبکه من و تو)
هیچ تحلیل درست یا غلطی نمیتواند از رنج ظلمی که به دختران مظلوم ما میشود بکاهد. اما مخاطب رسانههایی بودن که نان حماقت مخاطب را میخورند؛ نه تنها کمکی به ایجاد و حفظ امنیت نمیکند؛ بلکه به آتش آن دامن هم میزند. چرا که اگر چنین جنایاتی نباشد، نان رسانههای سیاه سیاسی و هم رسانههای زرد آجر میشود. به هویتتراشیهای اتفاقات هنجار یا ناهنجار معمول ، بیتوجه باشیم.
