همیاران به یاری محیط زیست آمدند
- شناسه خبر: 76506
- تاریخ و زمان ارسال: 6 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نفیسه کلهر
ساعت ۹ شب است و درحالی که آبهای روی زمین در همین ساعات ابتدایی شب یخ زدهاند و دمای شهر زیر صفر درجه است، تعداد زیادی از معاونان، روسای ادارات به همراه محیطبانان و همیاران محیط زیست در محوطه اداره کل حفاظت محیط زیست قزوین جمع شدهاند تا برای برنامه سرشماری زمستانه حیاتوحش این بار به سمت طارمسفلی حرکت کنند.
یک ساعت تا نیمه شب مانده، وقتی که از مسیر جادههای پر پیچوخم طارم به «سیردان» میرسیم؛ شهری که به گفته بعضیها کوچکترین شهر ایران با کمتر از ۱۰۰ خانوار جمعیت است.
*
من شب را در منزل محیطبان «علی محمودی» و در کنار خانوادهاش میگذرانم.
علی و همسرش معصومه، دو دختر ۱۰ و چهار ساله به نامهای نازنینزهرا و آیلین دارند.
نازنینزهرا دانشآموز کلاس چهارم مدرسه سیردان است، مدرسهای با شش کلاس که تنها هشت دانشآموز دارد.
روز بعد وقتی در تاریکی صبح بیدار میشوم و برای شرکت در سرشماری همراه علی راهی محیطبانی میشوم، معصومه میگوید: کاش رفتنتان کمی طول بکشد تا علی بتواند نازنینزهرا را هم به مدرسه برساند.
معصومه نگران است که سرمای هوا باعث شود گرگ به داخل شهر بیاید و خطری برای دخترش ایجاد شود، اتفاقی که چند سال قبل در یکی از روستاهای اطراف برای یک دانشآموز افتاد.
هرچند کارشناسانی که این مورد را بررسی کردند معتقدند که سگ یا گرگاس (هیبرید سگ وگرگ) به کودک حمله کرده بود. گونهای که به خاطر غذارسانی به سگهای بیسرپرست به وجود آمده و تعدادش در حال افزایش است.
بهشت گمشده قزوین
در تاریکی پیش از شروع روز همه اعضای سرشماری در حیاط محیطبانی حضور دارند، پیش از گرفتن عکس دستهجمعی، صادق خسروی؛ رئیس اداره حفاظت و نظارت بر امور زیستگاهها ـ که مانند بسیاری بومیان طارم به منطقه اشراف دارد ـ از وسط حیاط محیطبانی دورترین کوههای قابل دید منطقه؛ یعنی ییلاقات «شامادشت» را که پوشیده از برف هستند، نشان میدهد و آن را از نظر زیبایی به بهشت گمشده استان تشبیه میکند.
او در توصیف شامادشت میگوید: منطقهای است که در بعضی قسمتها درختزارهای متنوع از جمله بلوط و اُرس دارد؛ آنجا ییلاق روستاهای پاییندست طارم است، زمستانها همیشه زیر پوشش برف است و در سالهای پر برف راهها مسدود است و اصلا نمیشود آنجا تردد کرد.
آنطور که خسروی توضیح میدهد: پویایی این جنگل ناشی از رطوبت ابرهایی است که از شمال و دره منجیل به منطقه وارد و همچون لحافی بر سر جنگل کشیده میشوند.
اما در «گیلهجار» از بهار به بعد میتوان سکونت موقتی داشت، یک امامزاده هم بعد از «حسنآباد» و گیلهجار قرار دارد؛ به نام «امامزاده دانیال».
او اشاره میکند که این منطقه سرگذشت جالبی دارد، چراکه اعتقاد به این امامزاده به حفظ جنگل هم کمک کرده است.
هرچند به گفته خسروی طی چند سال گذشته آفت «پروانه دم قهوهای»، جنگلهای حسنآباد را تا مرز نابودی برد و مردم منطقه خیلی از این اتفاق ناراحت شدند، اما خوشبختانه طبیعت دوباره خودش را احیا کرد، جنگل دوباره ترمیم شد و درختزارهای بلوط رشد کردند.
خسروی وسعت این جنگلها را حدود هشت هزار هکتار اعلام میکند و ادامه میدهد: اینجا مهمترین جنگل پهنبرگ استان است و جای دیگری با این وسعت و عظمت جنگل متراکم نداریم.
به گفته او به طور کلی وسعت جنگلهای پراکنده پهن برگ این مناطق تا حدود ۱۴ هزار هکتار هم میرسد.
در ضلع شمالی ارتفاعات مقابلمان آنجا که به شامادشت میرسد، روستاهای «عمقین» و حسنآباد و بعد «سمنگاه» و «حسینآباد» واقع هستند و در ضلع جنوبی این ارتفاعات که خارج از دید است، در منطقه «چوقور»، روستاهای «حصار»، «سزنق»، «ماهین»، «عباسآباد» و «رزان» قرار دارند که بخش مهمی از طارم نیز به حساب میآیند و و تردد اهالیشان بیشتر به شهرهای «ابهر»، «خرمدره» و «زنجان» است.
به گفته خسروی ییلاقات منطقه شامادشت طی چندین سال گذشته فقط در زمان بهار و تابستان مورد استفاده بودند، اما با ایجاد زیرساختها چند آبادی به روستاهای دائمی تبدیل شدهاند که موجب نگرانی محیطزیستیها شده است، خسروی معتقد است که این سکونت دائم میتواند بعدها مشکلاتی برای منطقه حفاظت شده ایجاد کند.
او میگوید: دوست داشتیم منطقه حفاظت شده بکرتر بود. حالا تردد مدام، کنترل ورود شکارچی غیرمجاز را سخت میکند و خطراتی برای گونههای جانوری ایجاد میکند.
خسروی از جنگل بلوط «علیآباد» نیز نام میبرد که هرچند وسعت کمتری دارد، اما زیباییاش چشمگیر است.
او در ارتفاعات شمال غرب و غرب محیطبانی سیردان، طارمعلیا را نشان میدهد که متصل به منطقه حفاظتشده «گیلوان» با مرکزیت «آببر» است.
عکس یادگاری را که میگیریم و حرکت میکنیم آسمان هنوز تاریک است و نازنینزهرا باید در این سرما مسیر پر از شیب خانه تا مدرسه را پیاده و تنها برود.
تدبیری برای آب
کمی بعد از سیردان وارد یک مسیر خاکی میشویم که ورودی آن مسدود شده است و وقتی مهدی طاهری؛ فرمانده یگان حفاظت اداره کل، ورودی را باز میکند، با چشمانی که برق اشتیاق دارند، میگوید: تمرکز حیاتوحش از این نقطه بیشتر است.
من به همراه خسروی، طاهری و احمد بابایی؛ محیطبان قدیمی منطقه الموت و دو همیار محیط زیست در مسیر تا رسیدن به ضلع غربی دربند کلج همراه میشویم.
قرار است پس از رسیدن به جانپناه به دو گروه تقسیم شویم؛ گروهی ضلع غربی را تا شمال دره بروند و گروهی نیز مسیر را تا جنوب طی کنند.
گروه دیگری نیز موازی با ما از ضلع شرقی دره در دو جهت شمال و جنوب حرکت خواهند کرد.
منطقه حفاظت شده طارمسفلی دارای بیش از هفت دربند شاخص است؛ دربند کلج، سنگور، قوشچی، سنگان، حسینآباد، اینجیلک و ایسوقمیشک.
اینجا دربند کلج از جنوب به شهر سیردان و از شمال به کلج میرسد و از درههای پرآب طارمسفلی به حساب میآید. با وجود این در قسمتهای مرتفع آن چند آبانبار ساخته شده تا در زمان خشکسالی حیوانات آسیبی نبینند.
خسروی درباره ساختار این سازههای آبی توضیح میدهد: گذشتگان ما از قدیم برای حل مشکل کمآبی راهکارهایی داشتند، در شهرها با احداث آبانبار، قنات، کاریز، یخچال و… و بیرون از شهرها هم برای دامهایشان نمونههای این چنینی آبانبار میساختند.
این سازههای قدیمی با ممنوعیت ورود دام، توسط محیطزیست استان مرمت شده و حالا با چند آبشخور دیگر در فصول خشکسالی و کمآبی مورد استفاده حیاتوحش قرار میگیرد.
آبانبار روی این تپه گنبدی شکل است و یک ورودی بزرگ دارد که احشام میتوانند از طریق آن آب بنوشند و از طریق دیگر ورودیهای کوچک اطرافش، برف و باران آرامآرام وارد و به مرور ذخیره میشود.
خسروی توضیح میدهد: در مناطق دیگر برای آبرسانی به حیوانات در فصول گرم از ساخت آبشخور استفاده میکنیم، اما بهترین شیوه ذخیره آب در مناطقی مثل طارم که بارش کمی دارند، همین احداث آبانبار است.
آشیان نعمت
درست روی یک دماغه تیز مشرف به دربند کلج به جانپناه میرسیم. جانپناه معروف به «آشیان نعمت» است؛ طاهری درباره علت این نامگذاری برایم توضیح میدهد که «نعمت کشاورز» محیطبان قدیمی این منطقه، درست همینجا با کمک چند سنگ برای خودش دیدهبانی درست کرده بود و ساعتهای طولانی را اینجا به رصد حیاتوحش و کمین شکارچیان میگذراند، بعد از بازنشستگیاش هم همکارانش اینجا را به اتاقکی تبدیل کردند و به یاد محیطبان منطقه نامش را «آشیان نعمت» گذاشتند.
باد با شدت این منطقه، امروز کمی آرام گرفته؛ اما همچنان از سمت دره میوزد و انگار چنگی به پوست میکشد.
از همین دماغه که اگر زیر پایت را نگاه نکنی، خطر سقوط به طرفین از شیب تندش وجود دارد، خسروی در دوردست مرز استانهای قزوین و زنجان و قزوین و گیلان را نشانمان میدهد و روستاهای «وخمان» و «جودکی» را کمی بالاتر از قلعه «سمیران» از دورترین فاصله مشخص میکند؛ قلعهای که محل قشلاق حاکمان وقت منطقه طارم بوده و درست در مقابل قلعه فردوس که محل ییلاق بوده، قرار دارد.
به گفته خسروی فاصله این دو قلعه طوری است که اهالی طارم میتوانستند به فاصله نیم روز مسیر ییلاق تا قشلاق را طی کنند.
برخلاف قلعه فردوس، اما سازه قلعه سمیران هنوز تا حدود زیادی باقی مانده است.
همینجا درست از روی آشیان نعمت، بلافاصله دو گله ۱۷ و ۲۴ فردی کل و بز را میبینیم و شمارش آغاز میشود.
اینجا آنقدر بکر و دور از هجوم اغیار است که طاهری میگوید او هم بارها ساعتهای طولانی اینجا به تماشای حیاتوحش نشسته؛ پرواز هما بر فراز این دره، حرکت نرم و خرامان کل و بز، گاه رویت پلنگ و یا سیاهگوش و… را دیده.
بابایی هم که محیطبانی قدیمی است، در تائید زمان طولانی رصدها میگوید: قدیم که محیطبانی مثل الان نبود، گاهی ۲۰ شبانهروز را در کوه و بیابان میگذراندیم و در این مدت هیچ خبری از شهر نداشتیم، نه تلفن بود و نه اینترنت، تمام این مدت از نزدیک حیاتوحش را لمس میکردیم.
طاهری که خودش هم تحصیلات کارشناسی ارشد محیط زیست دارد، میگوید: در بعضی کشورها که تخلفات کم است، محیطبانها میتوانند تحقیقات خوبی انجام دهند. اغلب ما هم علاقه داریم با مشاهده رفتار گونهها اطلاعاتی پیدا کنیم، اما بیشترین زمانمان صرف رسیدگی به تخلفات میشود و فرصتی نداریم تا مطالعات میدانی رفتارشناسی حیاتوحش داشته باشیم.
همای طارم
خسروی که گلهها را تماشا میکند، زیر لب میگوید: گلهها آرامش دارند، معلوم است تهدید انسانی اینجا صورت نگرفته است.
او ادامه میدهد: اینجا امنیت حیوانات بیشتر است و گاهی حتی در کنار جاده آسفالت توسط مردم دیده و از آنها عکس گرفته شدهاست.
همانطور که کلها از تپه ماهورها پایین میروند، خسروی محل تقریبی لانه هما را نشانمان میدهد؛ پرنده سعادت که گونه شاخص استان قزوین معرفی شد.
خسروی میگوید: اولین همای استان را در سال ۷۸ اینجا رصد کردیم؛ یک همای بالغ سینه اُخرایی با بالهای سیاه بود. یک سال بعد از این مشاهده سازمان محیطزیست از ادارات خواست تا هر استان یک گونه را به عنوان شاخص آن استان معرفی کنند؛ ما هم هما را معرفی کردیم و هما نماد تنوع زیستی استان قزوین شد.
حدود لانهاش را با دوربین تماشا میکند و میگوید جوجههای هما اوایل اسفند به دنیا میآیند و احتمالا الان هما روی تخمهایش در لانه نشسته است.
خسروی درباره تغذیه هما توضیح میدهد: هما استخوانها را از ارتفاع ۳۰۰-۴۰۰ متری پرتاب میکند تا به قطعههای کوچک تقسیم شوند و آن را برای زمستان ذخیره میکند، به خاطر همین اطراف لانهاش معمولا میشود استخوانها را دید.
بعد شعری از سعدی زمزمه میکند: «همای بر همه مرغان از آن شرف دارد/ که استخوان خورد و جانور نیازارد».
او با اطمینان میگوید: حتما حداقل یکی از گروهها امروز هما را میبیند.
همین اتفاق هم میافتد، وقتی دو گروه جدا میشویم و خسروی و بابایی به سمت جنوب و آب انبارها پیاده حرکت میکنند، من به همراه طاهری و سیفعلی نصیری همیار محیط زیست به سمت شمال میرویم، یک ساعت بعد درست بالای شمالیترین قسمت دره، پرواز زیبا و آرام هما را تماشا میکنیم که بالهای بلندش را باز کرده و به آرامی روی جریان باد سوار شده است. هما بالای سرمان مدتی پرواز میکند. سینه اُخرایی رنگش در میان سیاهی تنه و بالها میدرخشد و هما با وقار و آرامش در برابر جریان باد ایستادگی میکند.
آنطور که خسروی گفته بود در این مدت جفت او در لانه روی تخمها نشسته است و این نگهبانی نوبتی نر و ماده در سرمای شدید و حتی زیر بارش سخت برف و باران هم ادامه دارد.
«خدا را شکر»
همانطور که مسیر را به سمت شمال دربند ادامه میدهیم، هر از گاهی روی صخرهای مشرف به صخرههای اطراف مینشینیم و طاهری و نصیری دوربینکشی میکنند.
این دوربینکشیها اغلب بیش از یک ساعت طول میکشد و سکوت منطقه آنقدر زیاد است که صدای آب جاری در انتهای دره و گاهی صدای آرام پرندهای در آسمان میپیچد.
زیر آفتاب بیرمق زمستان بر بلندی صخرهای رو به دره دربند نشستهایم که طاهری در دامنه روبرو یک گله میبیند و طبق عادتی که از او در بیشتر سرشماریها دیدهام اول خدا را شکر میکند.
طاهری و نصیری همانطور که دوربینهای چشمی را از چشمانشان جدا نمیکنند، میگویند «۱۵۰ تا رو رد میکنه.» و مشغول به شمارش میشوند.
روی صخرههایی که هنوز سرمای شب را همراه دارند و کمکم از آفتاب روز گرم میشوند، در سکوت به مناظر زیبای اطراف نگاه میکنم.
صخرهای که روی آن نشستهایم، محل خواب کل و بز است، این را میشود از فضولات حیوان تشخیص داد، فضولاتی که اگر هر تکه را بشکافی در آن ردی از گیاهانی پیدا میشود که کل و بزها خوردهاند، طاهری برایم توضیح میدهد که فضولات این حیوان میتواند باعث تکثیر این گیاهان شود.
او از کلها میگوید که بیشتر ریشهی گون را دوست دارند، با شاخشان زمین را میکنند و ریشه را میخورند و خاصیت درمانی هم برایشان دارد.
کمی جلوتر، روی صخره دیگری که دوباره دوربینکشی میکنند باز هم یک گله بزرگ دیگر با بیش از صد فرد را میبینند که در مستی صبحگاه آرام و خرامان سم را از زمین برمیدارند و کمی جلوتر روی زمین میگذارند.
محیطبانان دوست دارند شوقشان را با بقیه هم قسمت کنند، اما پیدا کردن چیزی که آنان به آسانی میبینند، برای من حتی با دوربین پیشرفته هم راحت نیست، مدتی طول میکشد تا بین صخرهها شاخ کلی موقع تکان دادن سرش نظرم را جلب کند و بعد من هم مثل بقیه با شوق و شعف، دیدن این گلهها را با آن استتار قوی اعلام میکنم.
آفتاب و سایه و گاه پوشش گیاهی و صخرهای منطقه، کار را سخت میکند و دوربینکشی یک مهارت مهم است که به گفته خودشان بعضی نیروهای تازه وارد هم آن را ندارند و به مرور بعد از چند سال کار کردن پیدا میکنند.
روی صخره بعدی دوباره صدای پر از هیجان «خداراشکر»شان را میشنوم که از رصد گلهای دیگر خبر میدهد و شروع میکنند به شمردن و این بار عدد به ۲۹ میرسد.
داوطلبان؛ همراه محیط زیست
«سیفعلی نصیری» و «محراب نصیری»، پدر و پسر همیار محیط زیست حاضر در این سرشماری هستند که به کمک محیط زیستیها آمدهاند.
قبلا دیدهام که محراب با دوربینش تصاویر زیبایی از حیاتوحش ثبت میکند و پدرش که به گفته محیطزیستیها دوربینکشیاش خوب است، در سرشماریهای حیاتوحش با گروه همراهی خوبی دارد.
اما همیاری او به همینجا ختم نمیشود، سیفعلی میگوید: در سالهای اخیر با گفتوگو توانستهایم روی بعضی جوامع محلی تاثیر بگذاریم تا شکار غیرمجاز را کنار بگذارند.
به گفته او حتی بعضی شکارچیان روستایشان در الموت این روزها افسوس میخورند که چرا سالها باعث نسلکشی حیوانات شدهاند، سیفعلی تعریف میکند: چند وقت پیش یکی از آنها به من میگفت پشیمان است که در جوانی هفت بز را که در برف گیر کرده بودند و راه نجات نداشتند، شکار کرده است.
قبلا شنیده بودم که شکارچی واقعی بیشتر کلهای پیر را هدف قرار میدهد، یعنی کل بالای ۱۱ سال که هم سرعتش، حرکت گله را کند میکند و هم در کلدو کردن (مبارزه) با نرهای جوان برای جفتگیری غالب میشود و مانع تنوع ژنتیکی و انتقال ژن جدید به نسلهای بعدی گله است.
اغلب افراد موافق بودند که شکارچی واقعی بز و بزغاله را هدف قرار نمیدهد، اما در سرشماریها شنیده بودم که بعضی شکارچیان غیرمجاز بزغاله سه ساله را هم شکار میکنند و به هیچ جنبندهای رحم نمیکنند.
«علی سالار وکیلالتجار گیلانی» همیار محیطزیست دیگر حاضر در این برنامه نیز میگوید: شکار کل ۱۲ ساله کار خیلی سختی است، شکارچی باید به دنبالش تا ارتفاعات بلند و برفی برود و برایش خطر جانی دارد، به همین خاطر هم اغلب به سراغش نمیروند، او معتقد بود کسانی که به بز و بزغالهها شلیک میکنند شکارکُش هستند نه شکارچی.
گیلانی که جزو کسانی است که اسلحه را زمین گذاشته و دوربین به دست گرفته، درباره تجارب شکارش میگوید: از اول هم آدم شکار نبودم، اولین بار که یک کل را در طبیعت دیدم، از خوشحالی گریهام گرفت، همیشه علاقه زیادی به حیوانات داشتم، اما دوستانی داشتم که اهل شکار بودند، من هم برای فرار از اضطراب و افکار مختلف و سختی زندگی همراهشان شدم.
او ادامه میدهد: در مدت چهار سالی که شکار کردم، اتفاقات ناگوار زیادی برایم افتاد؛ از ارتفاعی پرت شدم، به سمتم شلیک شد و تا پای مرگ رفتم. تا اینکه پدر مرحومم که خیلی نگران بود، یک بار از من خواهش کرد که دیگر سمت شکار نروم و این خواستهاش روی من خیلی تاثیر گذاشت. از آن موقع مسیرم عوض شد و سعی کردم طور دیگری به حیاتوحش نزدیک شوم.
گیلانی امروز به عنوان نیروی انسانی با خودروی شخصیش با گروه همراه میشود، عکسهای خوبی با دوربینش به جای تفنگ شکار کرده، او حتی در سرشماری استانهای مختلف شرکت میکند و از وقتی متخصصان نمیتوانند به سوالاتش پاسخ دهند، تصمیم گرفته تا در مقطع دکترای رشته محیطزیست تحصیل کند.
خودش میگوید عاشق گوزن است و با آنکه در برنامه استانهای مازندران، سمنان، البرز و… حضور داشته؛ اما به الموت علاقه خاصی دارد، تلاشش این است که دوستان دیگرش را هم به این مسیر هدایت کند، میگوید با حضور در سرشماری دوست دارم کمک کنم.
«مهدی هاشمیان» هم یکی از قدیمیترین همیاران محیطزیست است که به گفته محیطزیستیها سالیان سال است که برای حفاظت از محیطزیست، پابهپایشان آنها را همراهی میکند.
خسروی میگوید هاشمیان به خاطر علاقهاش به محیطزیست به ما کمک زیادی کرده، با دوربین تلهایاش توانسته رفتار سه پلنگ را در منطقه طارم ثبت کند، نحوه تعیین قلمرو و تولههای این پلنگ در فیلم مشخص هستند.
هاشمیان که آگاهانه اقدام به همیاری میکند، درباره نقش همیاران برایم صحبت میکند و اشاره میکند به «اسکندر فیروز» فردی که برخاسته از یک خانواده با چندین نسل شکارچی بود، اما در دهه ۳۰ یکی از تاثیرگزارترین افراد در حوزه ارتقاء فرهنگ شکار در ایران شد.
او فیروز را از این جهت مهم میداند که پس از سالها تحصیل در اروپا با راهاندازی «کانون شکار»، آموزشهای خوبی در این زمینه ارائه داد و دانش او در ساخت پاسگاههای حفاظت و جذب متخلفان و کمک گرفتن از شکارچیان محلی تاثیرات خوبی داشت.
رامین رمضانی، معاون محیط طبیعی و تنوع زیستی اداره کل، درباره حضور همیاران در برنامههای سرشماری برای «ولایت» توضیح میدهد: برنامههای سرشماری معمولا با همراهی همیاران محیطزیست، شکارچیان مجاز، عکاسان، خبرنگاران، شکارچیانی که شکار را کنار گذاشتهاند و یا سایر علاقمندان صورت میگیرد.
او ادامه میدهد: ما مایل به مشارکت مردمی در سرشماریها هستیم و برای برنامه سرشماری امسال حتی فراخوانی منتشر کردیم که هرکسی به این کار علاقمند است و توان بدنی لازم را دارد، بتواند ما را همراهی کند.
رمضانی معتقد است بهترین راه حفاظت از محیطزیست جذب افراد مختلف، خصوصا بومیان مناطق و شکارچیان است و تاکید میکند: راه حل نجات محیطزیست همین است؛ افرادی که راه دیگری پیش گرفتهاند یا به هر دلیلی با محیطزیست دشمن هستند را در مسیر حفاظت از حیاتوحش و غنی کردن ذخایر ژنتیکی کشور همراه کنیم.
او خاطرنشان میکند: بعضی بحرانها خصوصا در حوزه محیطزیست اگر پیش بیایند قابل جبران نیستند، مثل تهدیدهایی که برای منابع آبی و حیاتوحش وجود دارند و اگر آنها را از دست بدهیم شاید هیچ وقت دیگر نتوانیم احیایشان کنیم.
***
انتهای سرشماری همگی در نزدیکی روستای «سیاهپوش»، در باغ زیتونی دور هم جمع میشوند و از آنچه دیدهاند میگویند. اغلب از گلههایی با تعداد زیاد میگویند که با یک حساب سرانگشتی ساده هم نشان از افزایش جمعیت کل و بز منطقه داشته است.
گروهی به کومه (کمینگاه) شکارچیان در مسیر «گزک» برخورده و آن را به آتش کشیدهاند؛ بعضی هم شاخ کل دیده و از مسیر صخرهها و ترددها و پوشش گیاهی و وضعیت علوفه، جنگلهای بلوط منطقه و… صحبت میکنند.
در نهایت سیاوش رضازاده؛ رئیس اداره حفاظت و مدیریت حیاتوحش، موزه تاریخ طبیعی و ذخایر ژنتیکی اداره کل، همانطور که صبح پیش از رفتن جیره هرکس را تحویلش داده بود، حالا هم کمی کنسرو لوبیا و تنماهی روی آتش گرم میکند و با تحویل گرفتن گزارشهای تعداد کل و بز رویت شده از هر گروه، پایان سرشماری را اعلام میکند.
مناطقی از طارمسفلی از سال 79 تحت مدیریت سازمان محیطزیست قرار گرفت و از سال 97 به عنوان مناطقحفاظتشده تعیین شدند.
آنطور که خسروی میگوید در ابتدا تعداد زیادی حیوان قابل مشاهده نبود و اعلام منطقه شکار و تیراندازی ممنوع کار سختی بود، حتی براساس سرشماری سال 86 در کل منطقه فقط تعداد 63 فرد کل و بز مشاهده شد.
این در حالی است که در سرشماری سال جاری تعداد کل و بزها به 1386 فرد رسیده است و این رشد نتیجه زحمات همه محیطزیستیها و همیاران محیطزیست است.











