نقش ما در حوادث دیماه چه بوده است؟
- شناسه خبر: 77112
- تاریخ و زمان ارسال: 18 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
ولیا… حسینزاده
خشونتی که در جامعه ایران، بهویژه در حوادث تلخ و جانکاه دیماه سر برآورد؛ بسیاری از وطندوستان، جامعهشناسان و کارشناسان را در بهت و اندوه فرو برد. این رخدادها پرده از واقعیتی تلخ برداشت. سالها خشم، کینه و نفرت در زیر پوست جامعه انباشته شده بود؛ زخمهای کهنه که تنها منتظر جرقهای برای طغیان و برهم زدن همهچیز بود. خشونتی که در خیابانها فوران کرد؛ نه یک حادثه ناگهانی، که انفجار بغضهایی بود که سالها در سینه این جامعه تلنبار شده بود. بغضهایی که کسی نخواست بشنود، کسی نخواست جدی بگیرد و کسی نخواست مسئولیتش را بپذیرد.
بیتردید در حوادث دیماه، نیروهای وابسته به سازمانهای بیگانه چون سیا و موساد و نیز گروههایی همچون سازمان مجاهدین خلق، پ.ک.ک، جیشالعدل و سلطنتطلبان ـ که با مأموریت و برنامهای مشخص در پی براندازی نظام بودند ـ نقشی متفاوت و هدفمند داشتند و در پی صید ماهی خود از فضای اعتراضی. نگاه و هدف این جریانها اساساً با بخش قابل توجهی از معترضان ـ چه در روزهای نخست و چه در روزهای بعد ـ که بعضاً تحت تأثیر فضای ملتهب جامعه به صحنه آمده بودند؛ تفاوتی بنیادین داشت. تا آنجا که خشونت عریان و سازمانیافته این گروهها، بسیاری از مردم را از ادامه حضور در صحنه حوادث بازداشت و خشونت عریان گروههای هدفمند، میدان را از دست مردم گرفت و بسیاری را با دلی شکسته و امیدی خاموش، به خانهها بازگرداند.
با این همه، واقعیت آن است که نمیتوان و نباید به روایتهای سادهانگارانه بسنده کرد. همانگونه که دکتر مسعود پزشکیان با صدور مأموریت به وزارتخانههای علوم و بهداشت بر آن تأکید کرده است؛ ضروری است دلایل این حوادث با بهرهگیری از تیمهای کارشناسی خبره، بهصورت دقیق و علمی کالبدشکافی شود. اگر این بررسیها در فضایی دانشگاهی، شفاف و به دور از مصلحتاندیشیهای رایج گذشته انجام گیرد، و اگر عزمی جدی و واقعی ـ بدون دخالت کانونهای قدرت ـ وجود داشته باشد، میتوان به کاهش آسیبها و جلوگیری از تکرار چنین فجایعی امیدوار بود.
هرچند جرقه اولیه حوادث تلخ ۱۸ و ۱۹ دیماه از اعتراضات بهحق اقتصادی و معیشتی زده شد؛ و سپس به اغتشاش و رخدادهای خونین و غمبار انجامید، اما محدود کردن فاجعه ۱۸ و ۱۹ دیماه به چند روز اعتراض و اغتشاش، نوعی فرار از مسئولیت است؛ و نوعی خودفریبی جمعی به شمار میآید. چرا که فاجعه از خیلی قبلتر آغاز شده بود؛ از روزی که ترکفعلها عادی شد، بیعدالتیها توجیه و هشدار دلسوزان شنیده نشد!
با گذشت بیش از دو هفته از آن روزهای سیاه، هنوز نفس بسیاری در سینه حبس مانده است. شخصاً آرزو میکنم آنچه از فجایع ۱۸ و ۱۹ دیماه دیده، شنیده و خواندهام، کابوسی بیش نبوده باشد؛ اما دریغ و درد که آنچه بر ما و میهن ما گذشت، واقعیتی تلخ و انکارناپذیر است.
هنوز تصاویر، صداها و روایتها خواب را از چشمها ربوده است. چه کسی میتواند ادعا کند آنچه دیدیم، صرفاً یک «اتفاق» بود؟
واقعیت این است که بخشی از رفتارهای خشن، غیرمتعارف و کینههای انباشتهشده ـ بهویژه در میان جوانان ـ را میتوان علاوه بر سطح ملی، در مقیاسهای کوچک و محلی نیز مشاهده و بررسی کرد؛ جایی که افراد، چهرهبهچهره یکدیگر را میشناسند و رفتارهای هر یک بر دیگری تاثیر میگذارد.
آنجا که با یک گزارش نادرست، مسیر استخدام یک جوان مسدود شد؛ آنجا که در دانشگاه، جریانی خاص همه فرصتها را در اختیار دارد و برای دیگران سد میسازد؛ آنجا که هر صدای مخالفی با برچسبزنی و اتهام خاموش شد؛ آنجا که افراد ناتوان، بیتجربه و غیرمتخصص بر مسندهای حساس نشستند؛ آنجا که نیروهای رانتی و «یقهسفید» با پشتوانههای مختلف استخدام شدند و سپس مسئولیت گرفتند و دیگران را تحقیر کردند؛ آنجا که بر رانت، سوءاستفاده و تبعیض چشم بسته شد؛ آنجا که ارزشها، نردبان قدرت و منفعت شخصی شد؛ آنجا که صدای دلسوزان شنیده نشد و متملقان بر صدر نشستند. آنجا که سفره برخی مدعیان، رنگینتر از سفره مردم شد؛ آنجا که کنسرتها بدون دلیل قانونی لغو شدند. آنجا که نهادهای واقعی مردمی مجال فعالیت نمییابند و بدلسازی، جایگزین آنان میشود؛ آنجا که رقابت انتخاباتی با حذف و برچسبزنی معنا مییابد؛ و آنجا که نهادهای فرهنگی و دینی با بودجههای کلان، پاسخگوی عملکرد خود نیستند. آنجا که در استان بیتدبیریها، منفعتطلبیها و لجبازیهای کودکانه هزینه یک پروژه بزرگ و زیربنایی استان را به چند برابر افزایش داد؛ آنجا که امور مردم در یک دستگاه بدون پرداخت رشوه و زیر میزی پیش نمیرود، آنجا که هر روز فاصله و شکاف طبقاتی بین مردم بیشتر شد.
آنجا که مدیران در برابر پایمال شدن حقوق کارگران سکوت کردند! آنجا که مدیر در برابر ترک فعل و زیان به بیتالمال نه تنها بازخواست نشد؛ بلکه ارتقاء هم یافت.
آنجا که نطقها نه برای اصلاح بلکه برای گرفتن امتیاز و منافع سیاسی تنظیم و بیان شد. آنجا که کمکهای مفسدان به برخی از دستگاهها و برنامهها برای آنان حاشیهای امن ایجاد کرد و در صف اول نشستند.
آنجا که تکریم اربابرجوع در ادارات در حد یک بخشنامه باقی ماند! و در برخی از ادارات دارای قدرت، متکبرانه با مردم رفتار شد.
آنجا که فعالیتهای قانونی سیاسی برای فعالان آن پر هزینه شد.
آنجا که نو رسیدگان حرمتها را دریدند و اخلاق را ذبح کردند.
آنجا که ما به بهانههای مختلف در تربیت و ارایه سبک درست زندگی از فرزندان خود غفلت و کوتاهی کردیم. آنجا که …
همه و همه، بذر خشم، کینه و نفرت را در جان جامعه میکارد.
بیتردید مدیران و دستگاههای مسئول باید درباره عملکرد خود در مدیریت این رویدادها پاسخگو باشند؛ اما آنچه این روزها شاهدیم، عقدهگشاییهای سیاسی برخی جریانها در سطح ملی و حتی استان قزوین است که با دیدن فضای مهیا، تمام تیرهای انتقاد را تنها بهسوی مدیریت فعلی استان نشانه رفتهاند. این رویکرد، نیازمند تأملی جدیتر است؛ چراکه حقیقت آن است که همه ما ـ مستقیم یا غیرمستقیم و با ضریب متفاوت ـ در شکلگیری حوادث تلخ دیماه سهم داشتهایم.
امروز بخش قابل توجهی از جامعه، شعارها و ارزشهای دینی و انقلابی را با رفتار ما میسنجد. بنابراین نخستین پاسخگو در برابر قضاوت مردم درباره وضع موجود، خودِ ما هستیم؛ و گریزی از این پاسخگویی نیست.
پس شایسته است هر آنکس که امروز تیغ نقد از نیام کشیده و دیگران را بیامان مینوازد، لحظهای در خلوت خویش درنگ کند؛ عملکرد خود، اطرافیان و همفکرانش را به داوری بنشیند و ردّی از سهم خود در شکلگیری این خشم و کینه عمومی ـ بهویژه در میان جوانان ـ بیابد.
و از خود بپرسد:
نقش من در مقام شخصیت حقیقی و حقوقی در بروز این خشونت بیسابقه و خونین در خیابانهای ایران و قزوین چه بوده است؟
بهراستی سهم نهادهای مختلف فرهنگی، مذهبی و دولتی ـ با بودجههای هزاران میلیاردی و حتی نقش تشکلهای مردمی در زایش این کینهها کجاست؟
و سخن پایانی اینکه؛ اگر جرأت شنیدن حقیقت را نداشته باشیم بیتردید باید منتظر دیماههای دیگری بمانیم و یقیننا دشمنان این مرز و بوم بار دیگر از غفلتهای ما برای رسیدن به مقاصد پلید خود سوء استفاده خواهند کرد.



