نقاشی در دوران معاصر
- شناسه خبر: 36382
- تاریخ و زمان ارسال: 13 خرداد 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

شیما احمد صفاری؛ مولف و مدرس دانشگاه
همگام با تحولات اجتماعی پدید آمده در انقلاب مشروطیت و همزمان با سالهای انقراض سلسله قاجار و انتقال قدرت به خاندان پهلوی، تحولات فرهنگی و هنری و عمدهای در جامعه ایران پدید آمد که تاثیر آنها را در عرصه نقاشی نمیتوان نادیده گرفت. به طور کلی در نقاشی معاصر ایران جریانهای موازی متعددی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از: الف)نقاشی آکادمیک، ب)نقاشی قهوهخانهای، ج) نگارگری جدید و د)نقاشی نوگرا (مدرن.)
الف) نقاشی آکادمیک (مکتب کمال الملک): در عهد رضاشاه شیوه مرسوم نقاشی درباره قاجار با اندکی تغییر تداوم داشت. دانشآموختگان مدرسه صنایع مستظرفه کمالالملک در این دوره راه و روش استاد خود را دنبال میکردند و با خلق تابلوهای طبیعتپردازانه، هنر نقاشی را در میان طبقات مرفه جامعه شهری توسعه میدادند. هنرمندانی چون علیمحمد حیدریان، اسماعیل آشتیانی، حسین طاهرزاده بهزاد، حسین شیخ، رسام ارژنگی، حسنعلی وزیری و غیره با فعالیت و تدریس در مراکز و مدارس هنری، که در این سالها توسعه یافته بود، در گسترش مکتب کمالالملک موثر واقع شدند. آنان اغلب از دربار فاصله گرفتند و تابلوهای متاثر از زندگی و فرهنگ مردم ایران را با روشی واقعگرایانه و مردمپسند تولید کردند. برخی نیز به منظرهپردازی از زیباییهای طبیعت پیرامون خود پرداختند و فعالیت و آثار آنان در گسترش هنر نقاشی در میان مردم بسیار موثر بود.
ب)نقاشی قهوهخانهای: یکی از انواع متداول در نقاشی سده اخیر ایران نوعی نقاشی روایی موسوم به قهوهخانهای است که آن را خیالینگاری هم مینامند. اگرچه سابقه این نقاشی عامیانه را تا روزگار صفویه (دوران رونق و رسمیت یافتن تشیع در ایران) میتوان پیجویی کرد ولی رشد و شکوفایی آن به موازات عصر مشروطیت و در دوران پهلوی بود. این مکتب بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از طبیعتنگاری مرسوم آن زمان به دست هنرمندانی آموزش ندیده ولی خلاق پدید آمد. ابزار کار این نقاشان رنگ روغنی بود و بر روی بومهای بزرگ، تصاویر روایی را جهت نصب بر دیوار قهوهخانهها، تکیهها، حسینیهها یا زورخانهها و حمامها به وجود میآوردند. داستانهای شاهنامه، وقایع کربلا، قصههای قرآنی و یا حکایات عامیانه و مردمی موضوع این پردهها را تشکیل میداد که، توسط افرادی از طبقه پایین و متوسط جامعه، به هنرمند نقاش سفارش داده میشد. نقاش نیز هنرمند آموختهای بود که از میان اصناف برخاسته بود و روشهای بیانی را برمیگزید که برای توده مردم کوچه و بازار قابل درک و فهم باشد. هدف او صراحت بیان و اثرگذاری هر چه بیشتر بر مخاطب عام بود و از همین روی در پردههایش غالبا نام اشخاص یا موضوع روایت را در کنار افراد و صحنهها مینوشت. همچنین شخصیت اصلی را بزرگتر نشان میداد و افرادی را که دوست میداشت خوشسیما و دشمنان را بد منظر به تصویر درمیآورد. نقاشی قهوهخانهای با نقاشانی همچون حسین قولر آقاسی، محمد مدبر در اوایل سده حاضر به اوج خود رسید و بر هنر معاصر تاثیر گذاشت. این نقاشان شاگردانی چون حسین همدانی، حسن اسماعیلزاده و عباس بلوکیفر را پرورش دادند. امروزه با رشد ارتباطات و رسانههایی نظیر رادیو و تلویزیون، اینگونه آثار روایی که با نقالی و نمایش سنتی تعزیه ارتباطی نزدیک داشت و دیگر کارکرد خود را از دست دادهاند، از رونق افتاده است.
ج) نگارگری جدید: در دوره قاجار نگارگران و تذهیب کارانی در اصفهان یا تهران بودند که اغلب به تقلید از آثار مکتب اصفهان میپرداختند. اینان در واقع در حاشیه عرصه هنر قرار داشتند تا آنکه در اوایل حکومت رضاشاه تلاشهایی برای احیای هنرهای سنتی و صنایع دستی صورت گرفت. از جمله حرکتی تازه در زمینه نگارگری آغاز شد و مراکزی برای توسعه این هنر تاسیس گردید. نگارگری جدید به طور رسمی با هادی تجویدی شروع شد. او که در هنرستان صنایع قدیمه تدریس میکرد شاگردان بسیاری، از جمله علی کریمی و محمدعلی زاویه را پرورش داد اما شاخصترین چهره پیشگام نگارگری جدید حسین بهزاد است. آثار بهزاد نیز براساس مکتب اصفهان بنا شده است ولی توجه به حالات طبیعی اندام افراد، سایهپردازی، کاهش ریزهکاریها و انتخاب مضامین جدید و گاه موضوعات معاصر از ویژگیهای آثار اوست. بهزاد رعایت نسبی اصول کالبدشناسی را از هنر اروپایی و رنگپردازی تکفام را از نقاشی قدیمی چینی به عاریت گرفت و آثاری پدید آورد که به ویژه مورد توجه هنرشناسان غیر ایرانی واقع شد و اغلب نگارگران بعد از خود را تحت تاثیر قرار داد. نگارگری معاصر ماهیتا متمایل به گذشتههاست و مفاهیم و مضامینی از هنر و فرهنگ و ادب گذشته ایران را باز مینماید، به گونهای که هرچند برخی هنرمندان کوشیدهاند آثارشان را با سلیقه زمان سازگار کنند اما توفیقشان در این مسیر محدود بوده است.
د) نقاشی نوگرا (مدرن): نفوذ گسترده گرایشهای نقاشی مدرن به داخل ایران، همزمان با جنگ جهانی دوم و به موازات رفتن رضاشاه از ایران و برقراری مختصر آزادیهای اجتماعی و سیاسی، اتفاق افتاد. تشکیل دانشکده هنرهای زیبا، اعزام گسترده دانشجویان برای فراگیری هنر به اروپا و تدریس استادان اروپایی در مراکز هنری ایران و توسعه ارتباطات جهانی، عواملی بود که گروههای تحصیل کرده و نوجویی هنر را به سوی هنر مدرن اروپایی کشاند. البته این در حالی بود که حدود هفتاد سال از پیدایش مکتبهای مدرن در اروپا میگذشت. اولین گروههای نوگرا، عمدتا به تقلید از آثار مدرن اروپا میپرداختند. اما کمکم برخی هنرمندان و هنرجویان ایرانی، ضمن آشنایی عمیقتر با مفاهیم جدید هنر غرب و برخورداری از امکانات گسترده بیانی آن، کوشیدند میانه فرهنگ و سنتهای هنر ایرانی و دیدگاههای غربی پیوندهایی برقرار کنند و در این راستا آثار خویش را غنیتر سازند. حمایت و تایید گردانندگان هنری جامعه آن روز و تشکیل ادواری نمایشگاهها و اهدای جوایز، عوامل موثری در تعمیق کیفی و گسترش کمی این گرایش مدرن در دهههای گذشته بود. هنرمندان نوگرا کوشیدند خود را به قافله جهانی هنر نزدیک کنند و البته بعضا از حمایت مجامع جهانی نیز برخوردار میشدند. نقاشی نوگرای معاصر غالبا نوعی نقاشی ذهنی و روشنفکرانه و غیر واقع نماست که بعضی اوقات از نقشمایههای سنتی تزئینی و خوشنویسی تاثیر میپذیرد و گاهی نیز از نگارگری عهد گذشته و بعضا نیز از علایم و نمادها و نشانههای تمدنهای باستانی بهره میگیرد. نقاشی نوگرا فاصله سنتی میان هنرها را کم میکند و حتی از میان میبرد. لذا عجیب نیست که شماری از آثار مدرن از نقشهای چسباندنی (کلاژ) و یا از مواد و مصالحی متنوع شکل گرفتهاند. از هنرمندان گرایشهای مدرن در نقاشی ایران میتوان به جلیل ضیاپور، جواد حمیدی، منصور قندریز، فرامرز پیلارام، حسین زندهرودی و سهراب سپهری و غیره اشاره کرد.










