ناسیونالیسم؛ ریشهها، تحول و جایگاه آن در جهان معاصر
- شناسه خبر: 72528
- تاریخ و زمان ارسال: 9 آذر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

حیدر ولیزاده
«ناسیونالیسم یا ملیگرایی» یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین ایدئولوژیها و نیروهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دو قرن اخیر است؛ نیرویی که هم دولتهای مدرن را بنیان گذاشت و هم زمینهساز جنگها، انقلابها و جنبشهای آزادیخواهانه شد. ملیگرایی از قرن نوزدهم تاکنون نهتنها شکل حکومتها و مرزهای سیاسی را دگرگون کرده، بلکه هویت، وفاداری و تصور انسانها از خود و جامعهشان را نیز تغییر داده است. شناخت این پدیده، بدون رجوع به پژوهشهای علمی کسانی مانند بندیکت اندرسن، ارنست گلنر، آنتونی دی. اسمیت و اریک هابسبام ممکن نیست؛ اندیشمندانی که هر یک از زاویهای تشکیل ملتها و تداوم احساس ملی را توضیح دادهاند.
ملت چیست و چگونه شکل میگیرد؟
در نگاه ساده، ملت یک جمعیت بزرگ است که زبان، تاریخ، نژاد یا سرزمین مشترک دارد. اما پژوهشگران علوم اجتماعی نشان دادهاند که مفهوم «ملت» بسیار پیچیدهتر و تاریخیتر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد. بندیکت اندرسن در کتاب مشهور خود «جماعتهای تصوری» ملت را «اجتماعی خیالی» معرفی میکند؛ نه به این معنا که وجود ندارد، بلکه به این معنا که اعضای یک ملت، اکثریتِ اعضای دیگر را هرگز نمیبینند، اما در ذهن خود همه را بخشی از یک کلیت مشترک تصور میکنند. این «تصور مشترک» از دل رسانههای چاپی (نظامی که او آن را سرمایهداری چاپی مینامد)، آموزش عمومی، زبان مشترک و نظام سیاسی مدرن شکل میگیرد.
ارنست گلنر معتقد است ملتها محصول مدرنیته و صنعتی شدن هستند. از نظر او، با صنعتیشدن و نیاز به نیروی کار آموزشدیده و سیار، دولتها ناچار شدند نظام آموزش استاندارد و هویت مشترک بسازند تا ارتباط میان افراد تسهیل شود. بنابراین ملیگرایی، نه ریشهای باستانی، بلکه پاسخی مدرن به نیازهای اقتصادی و اداری جوامع صنعتی است.
در مقابل این نگاه مدرن، آنتونی اسمیت نظریه «قومنمادگرایی» را مطرح کرد و گفت که ملتهای مدرن هرچند در عصر جدید شکل گرفتند، اما بر پایه اسطورهها، نمادها و خاطرههای اقوامی قدیمیتر بنا شدهاند. از نظر اسمیت، ملیگرایی یک اختراع کامل نیست، بلکه «بازآفرینی» یا «گزینش» عناصر فرهنگی و تاریخی پیشین است.
انواع ناسیونالیسم: مدنی و قومی
ناسیونالیسم، به یک شکل واحد در جهان دیده نمیشود. پژوهشگران بهطور کلی دو نوع اصلی برای آن قائلاند:
1ـ ناسیونالیسم مدنی (Civic Nationalism)
این نوع بر پایه «تابعیت و مشارکت سیاسی» شکل میگیرد، نه بر پایه تبار یا قومیت. نمونههای کلاسیک آن، فرانسه پس از انقلاب کبیر و ایالات متحده آمریکا هستند. در این الگو، ملت مجموعهای از شهروندان است که بر ارزشهای مشترک سیاسی، قانون اساسی و مشارکت در ساختن آینده تأکید دارند. وفاداری به نهادها و قوانین، جوهره این نوع ملیگرایی است.
2ـ ناسیونالیسم قومی (Ethnic Nationalism)
در این نوع، ملت بر اساس ریشه، تبار، زبان و فرهنگ مشترک تعریف میشود. بسیاری از جنبشهای استقلالطلب در اروپای شرقی قرن نوزدهم و برخی جنبشهای پسااستعماری بر همین پایه تکوین یافتند. در این نوع، خطوط مرزی ملت با فرهنگ و هویت قومی پیوند دارد و عضویت در آن بر اساس وراثت و اشتراک فرهنگی تعریف میشود.
نکته: در دنیای واقعی، اغلب ملتها ترکیبی از هر دو نوع هستند و بهسختی میتوان آنها را صرفا قومی یا صرفا مدنی دانست. این دو، بیشتر یک طیف را تشکیل میدهند.
ناسیونالیسم و دولت مدرن
ظهور دولتهای ملی در قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم، مهمترین پیامد ناسیونالیسم بود. با فروپاشی امپراتوریهای چندقومیتی مانند عثمانی، اتریش ـ مجارستان و روسیه تزاری ملتهای مختلف برای ایجاد دولت مستقل تلاش کردند. ناسیونالیسم برای بسیاری از ملتها ابزار مبارزه با استعمار نیز بود. کشورهای مختلفی در آسیا، آفریقا و خاورمیانه به کمک گفتمان ملیگرایانه توانستند نهاد دولت مدرن را شکل دهند و استقلال سیاسی خود را تثبیت کنند.
در اروپا، ناسیونالیسم نیرویی بود که وحدت ایتالیا (توسط شخصیتهایی مانند گاریبالدی) و آلمان (توسط اتو فون بیسمارک) را ممکن کرد. این رهبران با استفاده از احساس ملی، پراکندگی سیاسی را کنار زده و دولتهای متحد تشکیل دادند.
ناسیونالیسم و جنگهای جهانی
اگرچه ناسیونالیسم در بسیاری از کشورها نیرویی رهاییبخش و وحدتآفرین بود، اما روی تاریکی نیز داشت. اریک هابسبام و بسیاری از مورخان معتقدند که رقابت شدید ملیگرایانه بین قدرتهای اروپایی یکی از عوامل اصلی جنگ جهانی اول بود. احساس برتری ملی، مسابقه تسلیحاتی و رقابت امپریالیستی، فضای انفجاریای ساخت که در نهایت به جنگی بزرگ و ویرانگر انجامید.
در جنگ جهانی دوم، ترکیب ملیگرایی افراطی و ایدئولوژی نژادی به ظهور رژیمهایی مانند آلمان نازی و فاشیسم ایتالیا انجامید. این نمونهها نشان میدهد که ملیگرایی، اگر بر پایه «دیگریستیزی» و نفرت بنا شود، میتواند به خشونت گسترده، نسلکشی و جنگهای تمامعیار منجر گردد.
ناسیونالیسم در جهان پسااستعماری
در نیمه دوم قرن بیستم، همزمان با فروپاشی استعمار اروپایی، ملیگرایی چهرهای ضد استعماری یافت. در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، ملتها با اتکا به گفتمان ملیگرایانه علیه سلطه خارجی و برای تعیین سرنوشت خود برخاستند. رهبرانی مانند جمال عبدالناصر در مصر، جواهر لعل نهرو در هند، کوامه نکرومه در غنا و مصدق در ایران نمایندگان این جریان بودند.
در این مرحله، ملیگرایی بیش از آنکه وابسته به قومیت باشد، ابزاری برای استقلال سیاسی، توسعه اقتصادی و احیای عزت ملی و کرامت انسانی بود.
ناسیونالیسم در عصر جهانیشدن؛ پایان یا بازگشت؟
با آغاز قرن بیستویکم، بسیاری گمان میکردند که جهانیشدن، اینترنت، اقتصاد یکپارچه و ارتباطات فراگیر به تدریج ملیگرایی را تضعیف خواهد کرد. اما برخلاف این تصور، ملیگرایی در بسیاری از نقاط جهان دوباره اوج گرفت (که اغلب به آن پوپولیسم ملیگرا نیز گفته میشود). دلایل اصلی این بازگشت عبارتاند از:
1ـ واکنش به مهاجرت گسترده: افزایش مهاجرت، در کشورهایی مانند آمریکا و کشورهای اروپایی احساس تهدید فرهنگی و اقتصادی را تقویت کرده و جریانهای ملیگرایانه را احیا نموده است.
2ـ بیاعتمادی به جهانیشدن اقتصادی: بخشهایی از جامعه که از منافع اقتصاد جهانی بهرهمند نشده و احساس ناامنی اقتصادی میکنند، به هویت ملی بهعنوان پناهگاه روانی و سیاسی روی آوردهاند.
3ـ تحولات دیجیتال: شبکههای اجتماعی به تقویت هویتهای جمعی و بسیج ملیگرایانه کمک کرده و مرزبندی «ما» و «آنها» را تشدید کردهاند.
در نتیجه، ملیگرایی اکنون نهتنها تضعیف نشده بلکه به یکی از نیروهای تعیینکننده در سیاست جهانی تبدیل شده است.
نقدها و چالشهای ناسیونالیسم
ملیگرایی، همچون هر پدیده اجتماعی بزرگ، با نقدهای جدی همراه است:
1ـ خطر «دیگریستیزی»: وقتی ملت بر اساس نفی یا خصومت با «دیگران» (گروههای قومی، نژادی یا همسایگان) تعریف شود، تنش قومی و نژادی افزایش مییابد.
2ـ تحریف تاریخ: برای تقویت حس همبستگی و هویت ملی، گاهی بخشی از تاریخ بهصورت گزینشی برجسته و بخشی حذف یا تحریف میشود (اسطورهسازی ملی.)
3ـ محدودکردن آزادیهای فردی: در برخی موارد، دولتها با شعار «حفظ منافع ملی» حقوق و آزادیهای مدنی و فردی شهروندان را محدود میکنند.
4ـ رقابتهای بینالمللی: ملیگرایی افراطی میتواند همکاری جهانی و حل مشکلاتی مانند تغییرات اقلیمی، پاندمیها و تروریسم بینالمللی را دشوار کند.
جمعبندی
ناسیونالیسم؛ نیرویی سازنده یا ویرانگر؟
ناسیونالیسم نه یکسره مثبت است و نه تماما منفی. همچنانکه پژوهشگران علوم سیاسی تاکید میکنند، ملیگرایی ابزاری و نیرویی دوگانه است که بسته به نوع استفاده، میتواند:
* ملتها را از استعمار و استبداد رها کند.
* احساس همبستگی، مسئولیت و مشارکت اجتماعی ایجاد کند.
* یا بالعکس، زمینهساز خشونت، دیگریستیزی و جنگ شود.
در جهان امروز که همزمان با جهانیشدن و احیای هویتهای محلی روبهرو هستیم، فهم دقیق ملیگرایی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. ملیگرایی زمانی سازنده است که بر همزیستی، حقوق شهروندی، احترام به فرهنگهای دیگر و توسعه مشترک بنا شود. اما زمانی خطرناک میشود که به ابزار نفرت و حذف «دیگری» تبدیل گردد.




