مشکلات جامعه نمیگذارد خیلی به گرافیک فکر کنم
- شناسه خبر: 38412
- تاریخ و زمان ارسال: 16 تیر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

محمدرضا مقدم
مقدمه
«سعید نجفآبادی» خوشنویس و گرافیست قزوینی حرفهای زیادی برای گفتن دارد. گرچه گرافیست موفقی در این عرصه محسوب میشود ولی دغدغههای اجتماعی سبب شده است که این روزها کمتر از هنر صحبت کند. پیج اینستاگرامی او طرفداران ثابتی دارد؛ شاید صراحت لهجه و بیان بسیاری از مشکلات جامعه باعث شده است که او فعالیت موفقی در فضای مجازی داشته باشد البته استفاده از زبان طنز در این موفقیت بیتاثیر نبوده است. طنز او با لودگی فاصله زیادی دارد و میتوان گفت به بهترین شکل ممکن از این ابزار برای بیان تفکراتش استفاده میکند. برعکس نوشتههایش در فضای مجازی، صحبتهایش در دنیای واقعی رنگ و بویی از طنز ندارند؛ کاملا جدی است و کم حرف. حتی چهره خندانی هم ندارد و کمتر از گرافیک و هنر صحبت میکند. گفتوگو با سعید از هنر شروع شد و به مسائل اجتماعی رسید و کمی هم قاطی سیاست شد و در نهایت با «طنز» به نقطه پایانی رسید.
n طراحی گرافیک را از چه زمانی شروع کردید؟
من کارم خوشنویسی بود. سال 84 از انجمن خوشنویسان ایران مدرک ممتاز گرفتم و ورودم به دنیای گرافیک خیلی اتفاقی بود. روحیه ساختارشکن و تجربه طلبم برای تجربه هنرهای مختلف، مرا در راه گرافیک انداخت. ولی همیشه معتقدم اگر قرار است یک قاعده یا ساختار شکسته شود، ابتدا باید به جوانب آن قواعد آشنا بود. قواعد حروف را در خوشنویسی یاد گرفته بودم و حالا به دنبال فضای متفاوتی میگشتم تا بتوانم ایدههای جدیدی را در فرم کلمات اجرا کنم. خیلی اتقاقی چند سفارش لوگوی شرکت و تابلوی مغازه دریافت کردم. متوجه شدم طراحی حروف برایم شیرین است و این طور شد که ناخواسته و کاملا تجربی به دنیای گرافیک پرتاب شدم.
n با این حساب از خوشنویسی فاصله گرفتید؟
به عنوان هنر حرفهای بله متاسفانه. ولی هیچوقت از قلم و مرکب فاصله نگرفتم و در گرافیک از خوشنویسی زیاد استفاده میکنم.
n تنها فعالیت هنری شما طراحی گرافیک است؟
اول این کلمه فعالیت هنری که برای گرافیک به کار بردید خودش یک محل اختلاف دیدگاه طولانیست که آیا گرافیک هنر است یا نه. نظرها هم بین فعالان گرافیک متفاوت است.
شخصا نمیتوانم خیلی دیدگاه هنری نسبت به آن داشته باشم. من یک سفارش طراحی را میپذیرم و کارفرما برای ارتقای بیزینس خودش و یا برای این که هویت دیداری کارش برای او ارزش افزوده ایجاد کند و یا برای این که بتواند برندینگ خودش را توسعه دهد و کسب و کارش را معرفی کند به سراغ من طراح گرافیک میآید. حالا اگر طراح علاوه بر نگاه تخصصی و صرفا کاربردی گرافیک، از نگاه هنری و زیبایی شناسانه هم در کارش استفاده کند قطعا گرافیک مسیر درستتری را برای رسیدن به هدف طی میکند. ولی اگر بخواهیم گرافیک را هنر بدانیم، من خیلی با این دیدگاه موافق نیستم. در خوشنویسی و یا نقاشی من میتوانم روحیات خودم را به روی کاغذ بیاورم و مخاطب از دیدن آن لذت ببرد و در کنار آن با روحیات من آشنا شود و پیام من را از هنرم دریافت کند و تاثیر بگیرد. در واقع میشود گفت نقاشی و خوشنویسی و امثال این هنرهای تجسمی فعالیتهای هنری شخصیتری هستند و بیانگر حالات درونی هنرمند. ولی سفارش گرافیک این طور نیست، من باید کاری را انجام بدهم که مشتری از من میخواهد و نیاز سفارش دهنده را برطرف کنم. اگر از این زاویه به گرافیک نگاه کنیم، تنها فعالیت هنری من گرافیک است. گرچه گاهی خوشنویسیهای دلی و بداهه و کمی هم موسیقی در زندگیام هست. ولی گرافیک تنها فعالیت حرفهای من محسوب میشود.
n تا به امروز چند لگو طراحی کردهاید؟
سال 96 که نمایشگاه طراحی لوگو در تهران و قزوین برگزار کردم، حدود 600 لوگوی تایید شده و نشده در کارنامه داشتم که حدود 150 لوگو در نمایشگاه برای بازدید ارائه دادم. تا امروز فکر میکنم تعداد کل لوگوهایم دو برابر و یا بیشتر شده باشد.
n با توجه به حجم بالای کارتان، احتمالا یک یا چند تا از لوگوهایی که طراحی کردهاید برایتان اهمیت بیشتری دارد؛ این طور نیست؟
با وجودی که قطعا بعضی از کارها برای پدیدآورنده اثر هیجانانگیزتر است، ولی خیلی صادقانه بگویم از هیچ کدام از کارهایم رضایت ندارم. هر وقت که کاری تمام میشود و تایید میشود و خیلی هم خوشم میآید و ذوق میکنم، بعد از یک مدتی برمیگردم دوباره آن کار را نگاه میکنم میگویم ای کاش مثلا این قسمت را تغییر میدادم و یا این کار را امتحان میکردم و… نمیدانم تغییر نگاه است یا پیشرفت؛ ولی رضایت قطعی هنوز برای من در هیچ یک از کارهایم ایجاد نشده است.
n این احساس را در مورد لوگوهایی که معروف شدهاند و یا بیشتر دیده شدهاند هم دارید؟
بله فرقی ندارد. یک سری از کارهایم بیشتر دیده شدهاند و مردم بیشتر با آنها آشنایی دارند. مثلا در قزوین اکثر مردم هایپرکیپر را میشناسند یا رستوران خورشید یا نثارالسلطنه یا لوگوی روز قزوین را اکثرا دیدهاند. در لوگوهای فروشگاهی شاید در خیابانهای پرترددتر قزوین چند تا کار از من هست و حتی در بسیاری از شهرهای کشور. در مورد آن بخشی از کارم را که در خیابان یا فروشگاهها میبینم و جلوی چشمم هست و بیشتر به چشمم میخورد این احساس را دارم و به خودم میگویم ای کاش دوباره این طرح را به من میدادند تا یک دیزاین روی کار انجام بدهم. آن بخش از کارم که در شهرهای دیگر و کشورهایی مثل کانادا، دبی، ترکیه و آمریکا هست، اگر اکران آنها جلوی چشم خودم نباشد، باز در آرشیو پیجم هست و میبینم و شاید نه به آن شدت، ولی باز هم احساس نیاز به تغییر را در آنها هم حس میکنم.
n با این حساب منتظر طراحی یک لوگوی آرمانی هستید؟
فکر نمیکنم هیچ وقت پیش بیاید. من تمام تلاشم را میکنم تا کاری که از طرف من خلق میشود حداقل مورد رضایت خودم باشد و بعد به کارفرما یا سفارش دهنده ارائه بدهم. خیلی وقتها کارفرما چیزی از من میخواهد و من فقط باید طرحی بزنم که کار او راه بیفتد، طبیعی است که آن اثر دیگر مورد رضایت من نیست؛ و از این کارها هم زیاد دارم که البته این موضوع برای همه طراحها اتفاق میافتد. ولی من همه سعی خودم را میکنم تا قبل از ارسال هر طرحی برای سفارش دهنده، در ابتدا برای خودم قانعکننده و راضیکننده باشد و بگویم من تمام تلاش خودم را در این مرحله برای حل مسالهی کارفرما به کار گرفتم و نهایت بضاعت من در این سفارش همین قدر است. این که حالا بعدا چه چالشی پیدا میکنم یک بحث شخصی و درونی با خودم است.
n به نظر میرسد سرقت لوگو تبدیل به یک موضوع کلیشهای شده است؛ در این مورد چه نظری دارید؟
بله متاسفانه. در این مورد دو گونه سرقت داریم. حالت اولش این است که صاحب یک کسب و کار، برای واحد تولیدی یا کسب و کار خود یک نام انتخاب میکند و به این نتیجه میرسد برای معرفی کسب و کارش به یک لوگو نیاز دارد. متاسفانه چون اطلاعی ندارد نمیداند چه مسیری را برای انتخاب لوگو باید طی کند. خودش خیلی راحت شروع میکند به سرچ کردن در گوگل و اولین طرحی که نظرش را جلب کرد به عنوان لوگو برای کسب و کارش ذخیره میکند و با همکاری یک اپراتور فتوشاپ و تغییراتی در آن طرح کارش را راه میاندازد. یک نوع از سرقت هم هست که متاسفانه مختص طراحان همکار است و همین موضوع است که من را ناراحت میکند.
n پس سرقت لوگو برای شما هم اتفاق افتاده است؟
بله خیلی زیاد. یکی از طراحان تقریبا تازه کار، تعداد زیادی از لوگوهای من را به عنوان نمونه کار خودش در پیجش گذاشته بود تا بتواند مشتری جذب کند. همین لوگوی رستوران خورشید و دهها جای دیگر از تولیدی عسل گرفته تا لوازم آرایشی استفاده میشود. سالها پیش لوگویی را برای هیات شهدای قزوین طراحی کردم. این لوگو خیلی مورد توجه قرار گرفت و برای کارهای مختلف کپی شد. حتی مطلع شدم بیمارستان فوقتخصصی سیدالشهدا در استان یزد از همین لوگو با تغییراتی استفاده میکند.
n این موضوع ناراحتکننده نیست و آیا مساله را دنبال نمیکنید؟
شاید تا مدتی پیش ناراحت میشدم که چرا حاصل دسترنج من را برداشتهاند؛ گرچه من لوگو را فروختم و اگر قرار باشد کسی ناراحت شود من نیستم، بلکه صاحب رستوران خورشید است.
یک استاد داشتیم که میگفت اگر روزی طرح شما را کپی کردند ناراحت نباشید؛ از روزی بترسید که دیگر طرح شما کپی نشود. الان که به این موضوع فکر میکنم متوجه میشوم پس حتما کار من قابل توجه بوده است که طراحان دیگر به سراغش رفتهاند. یا حداقل در سطحی بوده که توانسته توجه کاربران را به خودش جلب کند. از این لحاظ آرام میشوم و انرژیام را صرف کارهای بعدی میکنم تا غصه خوردن برای آن کار کپی شده. ولی اگر قرار باشد سرقت به هر نوعی توجیه شود، باید بگویم واقعا ناراحتکننده است و جدا از این مساله شخصی، واقعا برای آن طراح ناراحت میشوم چون قطعا کارش در مسیر کپی در آینده به جایی نمیرسد. البته چون امتیاز لوگوها از مالکیت حقوقی طراح خارج است و من فقط مالکیت معنوی کار را دارم، باید برای سفارشدهنده این سرقتها مهم باشد که خوب، معمولا نیست.
n اگر موافقید کمی از گرافیک فاصله بگیریم؛ با توجه به این که یکی از فعالان فضای مجازی هستید، در مورد این فضا چه نظری دارید؟
فضای مجازی مثل نیاز روزمره است. نمیشود آن را نادیده گرفت و کمرنگ تصور کرد. فضای مجازی تریبون و ویترین افراد را بیشتر کرده و همچنین باعث شده نگاه، تفکر و نظر و کارهای مردم در تخصصهای مختلف هرچند در حد آماتور بیشتر دیده شود. امروز یک بلاگر با کمترین هنر و تخصص رسانهای جای رسانههای قوی را گرفته است. البته من این موضوع را تایید نمیکنم ولی یک حقیقت است. فضای مجازی جنبههای مثبت زیادی دارد که باید آنها را هم در نظر بگیریم. وآن جنبهها را تقویت کنیم و بهره ببریم. ولی اینکه با این وضعیت سرعت و کیفیت و فیلترینگ آیا موفق خواهیم بود یا نه بماند.
n چند سال است که در فضای مجازی حضور دارید؟
یادم هست از سال 83 وبلاگ نویسی را شروع کردم. بعدش دوران فیسبوک شروع شد و حالا هم اینستاگرام.
n آن زمان هم دغدغههای اجتماعی داشتید؟
نه به اندازه الان. ولی همیشه پرسشگر و تشنه حقیقت بودم. سعی میکردم با تفکرات و نگاههای مختلف آشنا باشم. سفر زیاد میرفتم و در شهرها و کشورها نه به قصد تفریح و تفرج، بلکه با هدف تجربه و گفتوگو و فرهنگشناسی با مردم ارتباط میگرفتم. بعد از آن سالها خیلی دغدغه گرافیک داشتم. کارگاههای گرافیکی برگزار میکردم، از افراد و استادان مطرح برای حضور در قزوین دعوت میکردم، رویدادها و نمایشگاههای گرافیکی را با دوستان و همکاران دایر میکردیم. ولی امروز این دغدغهها را ندارم. امروز متاسفانه فقط نگاه معیشتی نسبت به گرافیک دارم. چون فکر و دغدغه و اولویت اصلی ذهنی و هدف فکریام تغییر کرده و دیگر گرافیک مساله اول زندگی من نیست.
الان مشکلات جامعه آنقدر برایم داغ است که صحبت کردن از گرافیک دیگر برای من خیلی خوشایند نیست. من یک پیج کاری برای لگو دارم، تمام لوگوهایم چه خوب چه بد، آنجا به نمایش گذاشته شده است. گاهی هم آموزشهای کوتاه و تجربههای شخصی گرافیکی به اشتراک میگذارم. ولی در پیج شخصیام که البته کمی خصوصیتر است، حق دارم دیدگاه شخصی خودم را درباره مسائل روز بیان کنم. حالا با زبان طنز یا شوخی، یا جدی و تند و تیز. ولی باید بتوانم حرفم را بزنم و بگویم حق ما این نیست که هستیم و شدیم.
درست میگویید. قاعدتا الان باید فقط در مورد گرافیک حرف بزنم چون تخصص من گرافیک است ولی میدانم که سیاست و اقتصاد باعث شده تا من نوعی یک فشار سنگین را تحمل کنم و دیگر نتوانم با آرامش و فراغ ذهن به حیطه تخصصی خودم که گرافیک است بپردازم. برای مثال در زمینه کاری خودم؛ چرا من باید هر ماه برای فیلترشکن هزینه بپردازم تا بتوانم وارد پیج شخصی خودم شوم و کسب کار قانونی خودم را انجام دهم؟ چرا باید فضای مجازی آنقدر محدود باشد که من نتوانم براحتی و سهولت، کسب و کار بینالمللی داشته باشم و گاهی هم که سفارش دهنده خارجی دارم، از این همه فیلتر و تحریم و مشکلات و محدودیت در یک نقل و انتقال ساده مالی، مورد تمسخر و تعجب باشم و مشتری منصرف شود؟ این تازه قسمت خوب ماجرا برای منی هست که درآمد دارم و گلیمم را از آب میکشم. حالا چه بر سر جوانهای روستا، فارغالتحصیلان بیکار دانشگاهها با تخصصهای به مراتب بالاتر، سرپرستان خانواده و … میآید. میشود گفت؟ میدانم و میدانید که نه من میتوانم سر درد دلم را اینجا باز کنم و نه شما میتوانید.
n پس معتقدید سیاست تاثیر مستقیمی بر جامعه دارد؟
متاسفانه سیاست تبدیل به اولویت ما در همه مسائل شده است. مستقیم یا غیرمستقیم بر همه چیز تاثیر گذاشته است. از سادهترین مسائل مثل خورد و خوراک و پوشش و پوشاک بگیرید تا مسائل تخصصی کلان. مثلا در زمینه گرافیک چرا باید من در شهر راه بروم و این همه آلودگی بصری ببینم؟ این همه بیلبوردهای سی چهل متری که در سطح شهر نصب شدهاند و چهره شهر را مخدوش کردهاند؛ یعنی شهر ما که میگوییم پایتخت خوشنویسی است یک طراح ندارد؟ یک نفر را نداریم تا متوجه این همه اشتباه و غلط در فضای تبلیغات شهری شود تا این طرحهای سخیف به خورد نگاه مردم داده نشود؟ یک نفر در ارگانهای متولی تبلیغات شهری نیست که بالای سر اینها باشد؟ یا نیست یا اگر هم هست تخصص این کار را ندارد. چون پستها نه بر اساس تخصص بلکه اکثرا بر اساس رابطه و سیاست چیده میشود. شخصی که بیلبوردها را کرایه میدهد اصلا آلودگی بصری و یا زیبایی شهر برایش اهمیت ندارد. وای خیلی دامنه این حرف ها زیاد است! تخصص من طراحی گرافیک و برندینگ است و الان باید در مورد این مسائل صحبت کنم. ولی وقتی میدانم ریشه این نابسامانیها کجاست و من هم نمیتوانم آزادانه و بدون نگرانی بیان کنم، طبیعی است که باید از فضای هنری فاصله بگیرم.
n به بحث فضای مجازی برگردیم؛ فکر میکردید در فضای مجازی تا این حد مخاطب داشته باشید؟
نه. تصور نمیکردم. البته در مقابل خیلیها، اصلا مخاطب زیادی ندارم. ولی آنها که همراه هستند با کیفیت و همدلاند.
n صداقت در انتخاب موضوع یا عدم جانبداری از جریان و جناح خاص، سبب جلب مخاطبان به پیج شما شده است؟
من همیشه سعی میکنم صداقت را در همه حال رعایت کنم و این موضوع کار خیلی سختی است. من بارها در پیج خودم استوری گذاشتم که اگر حتی مخالف سیاستهای حاکمیتی هستیم، باید یک مخالف باشرف و منصف باشیم. گرفتار جو نشویم. تا وقتی صداقت وجود نداشته باشد همیشه یک جای کار میلنگد. نمیشود چشم بسته بگویی من موافق یا مخالف فلان جریان هستم. یا فلان دیدگاه را قبول ندارم. اگر قرار است چشم بسته تصمیم بگیری باید چشمت را به روی همه چیز ببندی نه فقط به روی بعضی از موارد یا به روی فلان دیدگاه. تاکید من همیشه بر این موضوع است. اگر قرار باشد با ظلم داخلی مخالفت کنم پس نمیتوانم چشمهایم را به ظلم بیرونی ببندم و نسبت به جنایاتی که مثلا توسط جریان صهیونیستی رخ میدهد بیتفاوت باشم و منطقم این باشد که اگر منتقد حاکمیت هستم و چون جمهوری اسلامی ضداسرائیل است پس من نباید نسبت به جنایات اسرائیل اعتراض کنم. نه من هیچ وقت چنین دیدگاهی ندارم.
n ضمن تشکر از همراهی شما، در خاتمه خالی از لطف نیست که اشارهای هم به موضوع طنز داشته باشیم؛ نوشتههای شما معمولا با طنز همراه است؛ این طنز، بداهه پیش میآید یا با برنامهریزی است؟
نه یک دفعه پیش میآید و اصلا برنامهریزی شده نیست. در واقع خیلی بداهه است. هدف من از فعالیت در فضای مجازی این است مخاطب را حتی اگر شده برای چند لحظه به فکر فرو ببرم. مخاطب با خنده جذب شود و به مطالب بعدی توجه کند. من قصد ندارم دیدگاه کسی را تغییر بدهم، من به مخاطب میگویم فقط فکر کن، همین. به هر نتیجهای که رسیدی حتی مخالف تفکر من، خوب است. ولی مهم این است که با فکر و اندیشه به آن دیدگاه برسی نه با جوگیری و غلبه احساسات. آدمها قرار است فکرهای متفاوتی داشته باشند ولی منطقی. من این هدف را دنبال میکنم حالا ممکن است با زبان طنز. شاید یک نفر دیگر همین حرفها را با نقاشی یا موسیقی یا بیان ادبی و شعر یا حتی بلاگری بیان کند. مهم این است که هر کدام از ما به این اعتقاد داشته باشیم که جامعه خمود و منفعل و بیتفاوت و یخزده یک جامعه مرده است و صد البته که برای سرد نشدن آزادی باید وجود داشته باشد. آزادی باید باشد تا من بتوانم کاری کنم که مردم بتوانند فکر کنند. و حال اینکه من چقدر در بیان دیدگاهها و نظراتم آزادم و تا چه حد بیان نظراتم به مذاق اهل قدرت خوش میآید یا نه؛ خدا و مردم شاهدند.







