لامع قزوینی
- شناسه خبر: 90267
- تاریخ و زمان ارسال: 10 شهریور 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

بررسی زندگی و آثار واعظ، شاعر و عارف شهر قزوین
فرزانه بهرامی، پژوهشگر وکارشناسی ارشد تاریخ وزبان و ادبیات فارسی
شهر قزوین از دیرباز مهد پرورش هنرمندان و شاعران و اندیشمندان و بزرگانی بوده که همواره نام این شهر را در گذر زمانها زنده نگه داشته است. از جمله شاعران و عارفان، سیدحسین لامع قزوینی است که در سالهای ۱۲۷۷-۱۳۴۵ه.ش در شهر قزوین زندگی میکرد. شادروان سیدحسینبنرضیبن مقتدیالحسینی مدعو به معینالاسلام و متخلّص به لامع از سادات حسینی شهر قزوین بود. پدر ایشان بسیار علاقه داشت که او به فراگیری علوم ادبیه و عربیه که معمول زمان خود بود بپردازد. در سال ۱۲۹۴ه.ش در سن ۱۷سالگی برای ادامه تحصیل به شهر اصفهان رفت. در آن زمان حوزههای علمیه اصفهان مهمترین حوزه علمیه ایران محسوب میشد و حدود ۳ سال علوم مقدماتی (صرف، نحو، نجوم و منطق) و تحصیل یک دوره فقه و اصول در نزد اساتید آنجا پرداخت. لامع بعد از ۳ سال به قزوین بازگشت و به مدت هفت سال و نیم به تکمیل درس فقه و اصول در محضر اساتید به نام قزوین چون آیتا… حاج ملاعلی اکبری ایزدی سیادهنی پرداخت. بعد از مدتی ایشان به این نتیجه رسید که چرا اصول آموخته شده را بدون تحقیق و بررسی پذیرفته و باید در تمام ادیان و اقوال غوطهور شود تا قول بهتر را پیدا کند و اصول آموخته شده را تحقیق نکرده به فروع پرداختن، غلط است. از این رو در سال ۱۳۰۰ ه.ش با اضطرابی عظیم به تحقیق پرداخت و از قزوین خارج شد و سفر روحانی خود را آغاز کرد و روانه مشهد شد و در آنجا دچار انقلاب روحی شد و از امام رضا(ع) خواست؛ اولا به کشف طریق حق، دوما نطق و بیان کافی و وافی در امر منبر و سوما توفیق در شغل منبر و وعظ و خطابه برسد.
نطقهای ایشان در مشهد، شیراز، کرمان، یزد، زنجان و شهرهای آذربایجان حاصل گردید و هر روز افراد بیشتری علاقمند به حضور در جلسات ایشان بودند. گاهی موضوعات منابر لامع در مورد مسائل روز آن زمان مثل بیحجابی و جهل مسلمانان بود که کمکم دستگاه حکومتی آن روزگار از سخنرانی و محبوبیت لامع دچار ترس و وحشت شد و سرانجام در سال ۱۳۰۴ ه.ش ایشان را به اتهام سخنرانی علیه شاه دستگیر کردند و به مدت یکسال و اندی به اطراف شیراز تبعید کردند. او در آنجا اشعاری به نام حبسنامه سرود. این اشعار به اضافه سفرهایی که بعد از انقلاب روحی ایشان تا ورود به شهر مراغه آذربایجان در کتاب دستنوشته ایشان به نام سفرنامه لامع قزوینی موجود و در کتابخانه علامه رفیعی شهر قزوین و در قسمت نسخ خطی نگهداری و در دسترس خواص قرار داده میشود.
وی در مدت حضور در تبعید کتاب باارزش و عرفانی منظومه افسانه جغد و بلبل را سرود و در سال ۱۳۰۷ ه.ش دوستانی در شیراز این کتاب را چاپ کردند. پس از پایان مدت تبعید لامع مجدد سفر روحانی خویش را آغاز کرد تا اینکه به شهر تبریز و سپس به مراغه آذربایجان رسید. در شهر مراغه به دیدار یکی از عرفای متصوفه به نام محبوبعلی شاه مراغهای نائل گردید و از مریدان ایشان شد. مدت ۲۵روز را در خانقاه ایشان در مراغه سپری کرد و از فیوضات ایشان بهرهها برد و با بحثهای عرفانی با ایشان دریافت که وی همان گمشدهای است که به دنبالش میگردد و جستجوی ۱۲ سالهاش به سرانجامی خیر رسیده است و تحولی عظیم در زندگی معنوی وی آغاز شد.
ایشان اول ماه مبارک رمضان به دستور محبوبعلی شاه به شهر و زادگاه خود قزوین بازگشت و با تشکیل محافل عارفانه به ترویج روش صحیح تصوّف و عرفان در آنجا پرداخت. خانقاهی در شهر قزوین در خیابان سپه بنا کرد و هر روز بر مریدان ایشان افزوده شد. البته در این راه مخالفتهایی هم از افراد دور و نزدیک با ایشان شد، ولی این بزرگمرد به راه خویش ادامه داد. مرحوم لامع قزوینی ارادت خاصی به حضرت علی(ع) داشت و اشعار زیبایی در ستایش ایشان سرودند.
در صف حشر چه غم باشدش از بیم عذاب
ذرّهای هرکه به دل مهر ز حیدر دارد
در محافل و منابر ایشان بزرگان و کبار صوفیه، ادبا و اهل ذوقی هم چون جلالالدین همایی، بدیعالزمان فروزانفر و استاد رضازاده شفق و شیخالملک اورنگ نیز تردّد داشتند.
به کوی وصل تو هر ره برد یارا
کی آرزو نماید بهشت اعلا را
پس از عمری مجاهدت و جستجوی حقیقت این شاعر، دانشمند و واعظ قزوینی لامع قزوینی در سال ۱۳۳۸ ه.ش در سانحه تصادفی، صدمه زیادی دید و چندین سال خانهنشین بود و سرانجام در سال ۱۳۴۵ ه.ش در سن ۶۸ سالگی درگذشت و در امامزاده حسین به خاک سپرده شد. ایشان ۶ فرزند داشت؛ ۵ پسر و یک دختر که در حال حاضر ۳ پسر و دختر ایشان در قید حیات هستند.
آثار لامع قزوینی؛
1ـ دیوان البرق الامع؛ که مشهورترین و ماندگارترین اثر ایشان است که مشتمل بر ۴۰۷ غزل، رباعی، ساقینامه، ترجیعات و قصیدههایی در رثای چند تن از بزرگان است. اشعار لامع سلیس و روان هستند و کمتر دشواری در آنها راه دارد. چون ایشان عالم دینی بودند از اصطلاحات قرآنی، حدیثی و فقهی هم استفاده کردهاند.
2ـ سفرنامه؛ شرح وقایع و سفرهای گوناگون ایشان است و این کتاب دستنوشته است.
3ـ تحفهالعشاق؛ کتابی است به نثر و دستنوشته در اثبات حقّانیت صوفیان حقیقی و رفع شبهات مخالفان آنهاست. علی فرخی این کتاب را مطالعه کرده و کتابی با نام برگ سبز یا تبصرهالعارفین را در سال ۱۳۷۹ به چاپ رسانید. این کتاب گزیدهای از نظریات لامع است.
4ـ رساله منظومه جغد و بلبل؛ کتابی است عرفانی و به نظم.
5ـ رساله شجرهالتوحید؛ کتابی است به نثر و در تفسیر آیه مبارکه «الم تر کیف ضربا…» که تاکنون به چاپ نرسیده است. امید است در آینده نزدیک با همت دوستان علاقمند این کتابها به چاپ برسد و بیشتر با اندیشههای این بزرگمرد آشنایی پیدا کنیم.
نشریه هفتگی کیوان (دخو) در سالهای ۱۳۳۰-۱۳۳۱ ه.ش در شهر قزوین به سردبیری و مدیریت عبدالحسین فرخی چاپ میشد. فرخی از دوستان نزدیک لامع قزوینی بود که به اصرار ایشان مقالات ستون دینی، اخلاقی این نشریه بدون ذکر نام توسط لامع نوشته میشد و در روزهای دوشنبه به چاپ میرسید.
لامع قزوینی در سرودن غزلیات خود بسیار تحت تاثیر دیوان غزلیات حافظ قرار گرفته است. لامع در اندیشههای عرفانی خود با تصوف خشک و بیروح و بیدرد زمانه مخالف بود و هم چون مولانا و شمس معتقد بود که علوم ظاهری راهی به درون ندارد. لامع هم چون شمس و مولانا بر آن بود که تفکر و عرفان و معرفت با تقلید کورکورانه در تعارض است. لامع بارها در غزلیات خود، خودشناسی و معرفت را به شادی و خوشی تعبیر میکند و معتقد است که دستیابی به این خوشی کار هرکسی نیست و باید تلاش کرد.
برای حسن ختام غزلی از دیوان غزلیات لامع آورده شده است.
غنچه دل
دوش در گوش مرا عارفی این نکته بگفت
که کسی مقصد خود یافت که اسرار نهفت
که به زلف صنمی راه بیابد چون باد
آنکه خاک قدمی را به رخ خویش نرفت
قصه دیده و زلف تو صبا گفت به باغ
گشت بیمار از آن نرگس و سنبل آشفت
تا که بر روی زمینی بنه این خواب گران
که پس از مرگ بسی زیر زمین خواهی خفت
فیضها یافتهام هر سحر از لطف نسیم
عجبی نیست مرا غنچه دل گر بشکفت
دم ز اسرار جهان کم زن و جامی به کف آر
کاین معما نشود حل به تو از گفت و شنفت
در غمت دیده به رویم در دولت بگشود
لعل وگوهر ز بس از اشک به دامانم سفت
دیده غمّاز شد از اشک دمادم ورنه
دل غمدیده من عشق تو پیوسته نهفت
یافت با قیمت جان وصل رخش هر که بیافت
کی کس این نعمت عظمی به کف آورد به مفت
لامع از پای طلب هر که در این ره ننشست
میشود عاقبتالامر به مقصودش جفت
(غزل ۶۸ :۹۷، دیوان البرق الامع)









