قُرُق اختصاصی؛ بهترین راه حفاظت از محیطزیست
- شناسه خبر: 77332
- تاریخ و زمان ارسال: 20 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نفیسه کلهر
تاریکی پیش از شروع روز است و اغلب گروهها در محیطبانی رازمیان کنار هم جمع هستند تا ماموریت دیگری را به سرکشی و سرشماری حیاتوحش بگذرانند.
عدهای از محیطبانان هنوز سرمست از شکار شب گذشتهشان هستند، این بار خیاط در کوزه افتاده، یعنی یک شکارچی حرفهای به دام محیطزیستیها افتاده است.
بعد از سه روز کمین برای به دام انداختن شکارچی که هر بار هم از کمین رمیده بود، اما در نهایت دیشب شکار در تله گیر افتاد.
محیطبانان منطقه الموتغربی هر شب بعد از ساعتها کمین برای عبور این شکارچی، مایوس به محیطبانی برگشته بودند تا در نهایت آنطور که خودشان میگویند شب گذشته یک گروه موقع گشتزنی، شکارچی را دیده و خبر داده که گروه دیگر هم با ماشین جاده را ببندند و سه نفرشان پیاده و با نور زیاد مقابل ماشین بایستند. گروه اول هم جاده را از پشت سر بستند.
خودشان با آبوتاب برای همکارانشان تعریف میکنند که شکارچی شوکه شده بود، فکرش را هم نمیکرد اینطور به دام بیفتد.
محیطبانان منطقه از مدتها قبل شکارچی را با نام کوچکش میشناختند؛ مردی حدودا ۶۰ ساله که مدتهاست کل و بزهای منطقه از دستش آرامش ندارند؛ ولی حالا با لاشه یک کل چهار ساله و ادوات شکار به دام قانون افتاده و راه گریزی ندارد.
آنطور که بر اساس پروندههای مشابه میدانستند، شکارچی باید حداقل حدود ۱۰۰ میلیون تومان بابت ضرر و زیان تلف شدن کل جریمه بدهد و بر اساس صلاحدید قاضی مجازات کیفری هم خواهد شد.
امیدوار بودند که بعد از این جریمه سنگین دیگر هوس شکار از سرش بیفتد.
بعد از تماشای این شادی و پیروزی محیطزیستیها و گرفتن عکس دستهجمعی با حضور هلال احمر و همیاران محیطزیست، هرکدام جیره روزمان را دریافت میکنیم و به سمت منطقهای که برای هرگروه مشخص شده، حرکت میکنیم.
برنامهریزی سرشماری
سیاوش رضازاده؛ رئیس اداره حفاظت و مدیریت حیاتوحش، موزه تاریخ طبیعی و ذخایر ژنتیکی اداره کل حفاظت محیط زیست قزوین، برنامهریزی این سرشماریها را بر عهده دارد.
او از چند روز قبل تعداد نفرات حاضر در سرشماری و مسیرهای هر منطقه را مشخص میکند.
مسیرهایی که بر اساس لکههای حساس محیطزیستی تعیین میشوند و محیطزیستیها آدرسشان را با نام کوه، چشمه، رود، گیاه و… مشخص میکنند.
رضازاده حواسش هست که ترکیب گروهها را طوری بچیند که در هر گروه یک محیطبان مسلح و یکی از اعضای سرشماری سال قبل همان محدوده حضور داشته باشد.
او حتی در برنامهریزیاش، خودرویی که هر گروه قرار است با آن مسیر را طی کند، متناسب با نوع جاده و سختی مسیر تعیین میکند و تدارک جیره را میبیند که شامل صبحانه، نهار و میان وعدهای مثل خرما و بیسکوییت است.
صبح برنامه هم به قول خودش مثل مادری که چند بچه مدرسهای دارد، هر گروه را سوار ماشین کرده و به سمت منطقه راهی میکند.
جدا از همه اینها رضازاده خودش هم در یکی از گروهها برای سرشماری حضور دارد. در این برنامه من در گروه او و داریوش کیماسی محیطبان اداره شهرستان قزوین به سمت روستای «ازگنین» همراه میشوم.
حیوانات به زیستگاهشان خو میگیرند
روستاها را یکییکی رد میکنیم و بعد از آخرین روستا به نام «ازگنین علیا»، مسیر را از جاده خاکی پرشیبی که پوشیده از برف است و در کنار پرتگاه واقع است، بالا میرویم، کیماسی محیطبان قدیمی این اداره کل است که چیزی تا بازنشستگیاش نمانده، رضازاده میگوید هرکاری که به کیماسی میسپریم خیالمان راحت است. از مرور خاطرات سرشماریهای گذشته معلوم است که این دو سالیان زیادی است که همراه و همکار هستند.
سر یکی از شیبها، جاده آنقدر برف دارد که کیماسی مجبور میشود چند بار با ماشین تا نیمه برود و وقتی در برف گیر میکند مسیر را دنده عقب برگردد و دوباره با شتاب بیشتر بالا بیاید.
جاده در کنار پرتگاهی قرار گرفته که وقتی چرخهای ماشین روی برف به اطراف سر میخورند، دلهره به جانم میافتد.
اما رضازاده با اطمینان کنار کیماسی نشسته و در نهایت هم بعد از چند بار تلاش، کیماسی میتواند از این مسیر عبور کند.
اما کمی بعد در ارتفاعی بالاتر و در دامنه برفگیرتر عمق برف آنقدر زیاد است که ماشین در برف گیر میکند و ما باید بقیه مسیر را پیاده طی کنیم.
همان ابتدای مسیر، گله ۷ فردی گراز را میبینیم که به دنبال هم حرکت میکنند؛ رنگ سیاه و جثه بزرگشان در سفیدی برف مشخص است.
کمی بعد از اینکه کیماسی ماشین را پارک میکند، توکای سیاهی خودش را نشانمان میدهد و صدای غُراب (نوعی کلاغ) در آسمان میپیچد.
دوربین، تلسکوپ و اسلحه را برمیدارند و راهی میشویم.
برف سفید و پانخورده، تمیز و درخشان است و معلوم است در این هشت روز که برف باریده ما اولین انسانهایی هستیم که به این زیستگاه پا میگذاریم.
قبلا شنیده بودم که صدور مجوز شکار برای شکار کنترل شده نه تنها بد نیست؛ بلکه به حیاتوحش هم کمک خواهد کرد. چرا که شکارچی دارای مجوز موظف است فقط کلهای پیر را شکار کند که کارشان در گله تقریبا تمام شده است و حذفشان به تنوع ژنتیکی گله لطمه نمیزند.
از طرفی کلها در فصل جفتگیری طی مبارزهای شاخهایشان را به هم میکوبند و نر غالب میتواند با مادهها آمیزش داشته باشد؛ در این مبارزهها نرهای غالب، نرهای با جثه و توان جسمی قویتر هستند که نه خیلی پیرند و نه خیلی جوان. بنابراین شکار کلهای خیلی پیر، آسیبی به گردش ژن قوی در گله وارد نمیکند.
اما در شکارهای غیرمجاز که نظارتی هم نیست، بز و بزغالهها بیرحمانه شکار میشوند و همین باعث کوچک شدن و کاهش زادآوری گله میشود.
مشکلی که با صدور پروانه شکار و کنترل شکار میتوان آن را حل کرد.
استخدام محیطبانان از میان بومیان
بعد از تماشای این دو گله، مسیر آمده را پیاده برمیگردیم تا در ارتفاعی پایینتر نزدیک به روستا بساط صبحانه را پهن کنیم، وسایل را که در ماشین میچینند و کیماسی پشت فرمان مینشیند، ماشین روشن نمیشود، تلاشهای کیماسی و رضازاده هم فایده ندارد.
کیماسی با مهدی طاهری (رئیس یگان حفاظت) تماس میگیرد و درخواست میکند تا خودرویی که میتواند میسر پر برف و گلی را دنبالمان بیاید به سراغمان بفرستند.
رضازاده تاکید میکند که حتما بعد از تمام شدن سرشماریشان، بیایند و متوجه میشوم که قرار است مدتی زیادی اینجا بمانیم.
هرچند گروه دیگر بدون اینکه نهار و صبحانه بخورند، بلافاصله بعد از پایان سرشماری به کمکمان میآیند؛ با این حال این انتظار پنج ساعت طول میکشد.
در این ساعات معطلی، کیماسی میان برفها نزدیک چند درخت، هیزمهای خشک هرس شده را جمع و آتش روشن میکند تا کمی در گرمای آتش پناه بگیریم.
کیماسی و رضازاده هر دو از کولههایشان غذایی که همسرانشان درست کردهاند را بیرون میآورند؛ کتلتهای خانگی.
رضازاده با آرامش خیارشورها را برش میدهد و کیماسی چند نان را نزدیک آتش نگه میدارد تا گرم شوند و در سکوت مطلق منطقه پوشیده از برف، زیر آسمان وسیع و صاف، سفره را پهن میکنند.
کیماسی از کمی آنطرفتر کتری را پر از آب میکند و روی آتش میگذارد. تا نهار را بخوریم چایمان هم دم کشیده است.
با قدم زدن روی برفها و صحبت از طبیعت و رفتار جانوران زمان بلند معطلی، کوتاه میشود.
کیماسی در همین مدت برایم تعریف میکند که در تمام این ۲۸ سال خدمتش به عنوان محیطبان با چه شوقی برای سرشماری حاضر شده است؛ از شبنشینیها و دیدار تازه کردن با همکاران مناطق مختلف و درد دل کردنها از سختیکار و سبک شدنها میگوید و از اینکه دیشب با آنکه دوباره سردردهای میگرنی به سراغش آمده؛ اما دلش نیامده که در برنامه حاضر نباشد.
شنیده بودم که قبلا سرشماریها دو بار در سال انجام میشد؛ تابستانه و زمستانه. ولی حالا چند سالی است که به خاطر کمبود بودجه فقط سرشماری زمستانه انجام میشود، کیماسی معتقد است که سرشماری قبلا دو بار در سال بود؛ قبل و بعد از زادآوری؛ و آن شرایط میتوانست اطلاعات بهتری بدهد.
سرما که بیشتر میشود دوباره آتش دیگری درست میکنند، ساعت نزدیک به ۱۵رسیده وقتی خودروی کمکی به منطقه میرسد.
سه محیطبان که یکیشان از همه قدیمیتر و یکی جزو جدیدترینها است، همراه فرمانده یگان حفاظت، بلافاصله از ماشین تویوتا پیاده میشوند و سراغ خودروی چینی میروند. سر راه باتری جدید گرفتهاند، ولی تقلا برای روشن کردن ماشین جواب نمیدهد.
محیطبانان که هنوز نهار و صبحانه نخوردهاند و از درست شدن خودروی چینی ناامیدند، روی خاکستر باقیمانده از آتش ما کنسروهای جیرهشان را گرم میکنند و مشغول خوردن نهار میشوند.
ولی کیماسی، رضازاده و طاهری هنوز سرگرم درست کردن ماشین هستند.
طاهری با اشاره به محیطبانی که سن و سال بیشتری دارد و قدیمیتر است، برایم توضیح میدهد که قبلا سیاست سازمان استخدام محیطبان از بین شکارچیان و بومیان مناطق بود تا باعث جلوگیری از تخلف و شناسایی سریعتر متخلفان شوند.
او معتقد است این روش خوبی بود اما بنا به دلایلی کنار گذاشته شد و حالا که محیطبانان از طریق آزمون استخدامی، انتخاب میشوند مهارتهای کمتری نسبت به متخلفان دارند و چند سالی طول میکشد تا به منطقه و شرایطش اشراف پیدا کنند.
او میگوید: بعضی محیطبانان که از طریق آزمون و سهمیه به این شغل آمدهاند به ما میگویند ما نمیتوانیم مسافت زیادی راه برویم، ولی همین محیطبان 60 ساله این منطقه، هرچقدر بگوییم پیاده برویم نه نمیگوید.
او اشاره میکند به محیطبانان موفقی از جمله کیماسی که از طریق همین جذب انتخابی از بین اهالی روستاها، محیطبان شدند و توضیح میدهد: حضور همین افراد بود که باعث شد تا با زحمات زیاد بتوانیم تعداد کل و بزها در بعضی مناطق را که تنها چند «فرد» بودند، به حد مطلوب برسانیم.
طاهری ادامه میدهد: همین امروز هم فقط کافی است شکارچیان متخلف بفهمند یک هفته در منطقه کسی نیست، باور کنید حیاتوحشمان را از دست میدهیم.
در نهایت وقتی صدای روشن شدن ماشین به گوشمان میرسد، محیطبانان شادی و هیجان این موفقیت را با پرتاب گلولههای برف به سمت همدیگر جشن میگیرند.
طاهری برایم میگوید که در گشتها بسیار پیش آمده که ماشین محیطبانان در جادههای بیآنتن و فرعی و خطرناک خراب شده باشد، جایی که کمک گرفتن آنجا تقریبا نشدنی است.
او ادامه میدهد: به خاطر همین، مهم است که تجهیزات محیطبانان مناسب باشد؛ اما جدا از وسیله نقلیه، متاسفانه الان بودجه آنقدر ناکافی است که کفشهای ما در پیادهرویها گاه به پاها فشار میآورد یا جورابی که ۱۲ ساعت در کفش است نباید بو بگیرد و لباسهای زمستانه باید لایه تنفسی داشته باشند، اما متاسفانه امکانات ما محدود است.
کمی بعد مسیرهای پر پیچوخم برفی را که آمده بودیم، به سمت محیطبانی رازمیان برمیگردیم.
*
شب در ساختمان محیطبانی در حالی که رضازاده فرمها را دریافت و بررسی میکند، محیطزیستیها درباره تجارب روزشان با یکدیگر صحبت میکنند؛ تعداد کل و بزهایی که دیدهاند، مسیرهایی که طی کردهاند، چالشهای شمارش گلههای بزرگ.
خیلی از آنها، شکارچیان هر روستا را به اسم کوچک میشناسند و درباره رفتار خطرناک یا شیوه مهارشان با همدیگر بحث میکنند، بعضی دیگر از شجاعت خودشان برای بقیه میگویند؛ پرش از صخرهها و آویزان شدن از درخت، عدهای هم خاطره راه رفتن شکارچیان منطقه در آب سرد زمستان را میگویند؛ برای اینکه ردشان در برف نماند و…
در حالی که من خسته از برنامه روز اول به قزوین برمیگردم، اما محیطزیستیها آن شب را هم در رازمیان میمانند تا روز بعد حیاتوحش منطقه شکار و تیراندازی ممنوع الموت غربی را سرشماری کنند.
آنطور که رضازاده میگوید: بر اساس سرشماری سال 86 کل آمار منطقه الموت غربی تنها ۵7 فرد کل و بز وحشی بود که با تلاش شبانهروزی محیطبانان، در سال گذشته این آمار به 957 فرد رسیده است و این قطعا نتیجه حفاظت است.
عمق برف اینجا حدود ۳۰ سانتیمتر است و تا وسط ساق پایم در برف گیر میکند، ولی با برفکوبی و سرقدمی کیماسی، مسیر پرشیب دامنه کوه را بالا میرویم. آفتاب هنوز گرمایش را به زمین نتابانده که در امتداد رد پای شغال، روباه و گرگ هم در برفها پیدا میشود.
بعد از یکی دو پیچ میایستیم به دوربینکشی، رضازاده همانطور که با دوربین اطراف را رصد میکند، آهسته میگوید: حیوانات به زیستگاهشان عادت دارند، چرا که به لحاظ دما و غذا و سایر شرایط زیستگاهی، آن منطقه را به عنوان مکان مطلوب خود انتخاب کردهاند و اگر تهدیدی متوجهشان نباشد معمولا در همان مکان قبلی هنوز دیده میشوند.
به آخرین پیچ نزدیک به کمرکش کوه که میرسیم رضازاده رد گراز را هم نشانمان میدهد؛ همه گله در یک خط و پشت سر هم تردد کردهاند.
بالای قله، یکی تلسکوپ را مستقر میکند و دیگری دوربین میکشد به سمت کوه؛ اما هیچ خبری نیست. احتمال میدهند اگر با روشنتر شدن روز دیده نشوند، تهدید پلنگ یا انسان جابهجایشان کرده باشد.
رضازاده روی همین قله برایم از اهمیت قرق اختصاصی میگوید که میتواند به حفظ زیستگاهها کمک کند.
بهترین راه حفاظت از محیط زیست با قرق اختصاصی
رضازاده حفاظت از محیطزیست را بدون همراهی جوامع محلی تقریبا کاری نشدنی میداند.
به گفته او در طرح قرق اختصاصی که در چندین استان اجرا شده، درآمدزایی و سودآوری به آبادانی جوامع محلی هم کمک کرده است.
او معتقد است از طریق حفاظت مشارکتی که در آن مردم مشارکت دارند و سازمانحفاظتمحیطزیست تنها وظیفه نظارت، پایش سالیانه و سنجش جمعیت را دارد، موفقیت بیشتری حاصل خواهد شد.
مردم میتوانند از طریق مشارکت به درآمد برسند و همین موجب آبادی روستاها و افزایش انگیزه محلیها برای حفاظت از محیطزیست و حیاتوحش خواهد شد.
او درباره چگونگی این قرق میگوید: قرقها معمولا مناطقی هستند که در خارج از مناطق چهارگانه محیطزیست (پارکهای ملی، مناطقحفاظتشده، پناهگاههای حیاتوحش و آثار طبیعی ملی) واقع شدهاند، اما به لحاظ تنوع زیستی ارزشمند هستند و گونههای قابل شکار در آن حضور دارند. حتی ممکن است در حال حاضر تحت مدیریت سازمان حفاظت محیطزیست به صورت شکار ممنوع هم مدیریت شوند.
رضازاده توضیح میدهد: این مناطق بر اساس دستورالعمل ایجاد قرقهای اختصاصی تحت شرایط خاص به بخش خصوصی واگذار میشوند. بخش خصوصی تمام اقدامات حفاظتی برای حیاتوحش آن منطقه را انجام میدهد و سازمانحفاظتمحیطزیست فقط نقش ناظر را دارد. پس از سه سال حفاظت، صاحب قرق میتواند درصدی از افزایش جمعیت حیاتوحش را طبق دستورالعمل، از طریق صدور پروانه شکار برای جوامع محلی، شکارچیان داخلی و خارجی، مورد بهرهبرداری قرار دهد و بخشی از درآمد حاصل از آن صرف هزینه حفاظت آن منطقه خواهد شد.
او تاکید میکند: با این اقدام هم تصدیگری دولت و هم هزینههای دولتی حفاظت کاهش مییابد.
همچنین برای بخش خصوصی، کسب درآمد از محل افزایش جمعیت حیاتوحش محقق خواهد شد و همین نیروی محرک و انگیزه خوبی برای حفاظت خواهد بود.
شکار با مجوز؛ کمک به مدیریت حیاتوحش
مسیر را از میان برف به پایین برمیگردیم و موقع رسیدن به جاده خاکی، درست سر پیج بعدی باز دوربین میکشند روی «گِردِکوه» و «خَشن دَر»
گردِکوه، کوهی تقریبا مخروطی شکلی است و خشندَر به خاطر دره خشن کنارش توسط محلیها به این نام نامیده شده است.
بعد از مدتی که ایستاده در میان برف، چشم میدوزند به تلسکوپ و تمام صخرههای قله را رصد میکنند، بالاخره روی همان دامنه صخرهای گردکوه رضازاده یک گله بزرگ کل و بز را پیدا میکند.
هنوز گرمای آفتاب به منطقه نرسیده و گله علاوه بر آنکه هنوز خمار خواب شب قبل است، مست از فصل کلمستی یا همان فصل جفتگیری کل و بزها نیز هست و همین تحرکشان را کم و شناساییشان را بین صخرههای همرنگ با پوستشان سخت کرده است.
این گله ۳۹ فرد و ۴ کل دارد که محیطزیستیها از روی شاخها، سن کلها را تعیین میکنند.
کمی آن سوتر عقابی که روی سنگ در بلندی نشسته با تلسکوپ تشخیص داده میشود، مدتی بعد گله دوم هم روی ارتفاعات خشندر دیده میشود.
تلسکوپ با قدرت زوم ۶۰ برابر میتواند تصاویری نشان دهد که تماشایش با دوربین راحت نیست.
گله دوم دو برابر گله قبلی است، در سکوت به زمزمه آرام شمارش کیماسی گوش میدهم؛ ۴۷، ۴۸، ۴۹ …
این چهارمین سالی است که رضازاده برای سرشماری به این مسیر آمده و به خوبی یادش هست که نتیجه سرشماری در این منطقه هیچ سالی بیشتر از صد فرد نبوده است. ۷۷، ۷۸، ۷۹
شمارش که تمام میشود، هنوز هم کیماسی و رضازاده چشم از گله برنمیدارند؛ تعداد کلها را میشمارند: کلهای این گله بیشتر هستند؛ حدود ۱۲ فرد که شاخها نشان از سن بالای بعضیشان هم میدهند.














