ظهر سرخ؛ ثبت آخرین نفسهای کوچههایی که هنوز زندهاند
- شناسه خبر: 62877
- تاریخ و زمان ارسال: 25 تیر 1404 ساعت 12:28
- بازدید :

نفیسه کلهر
اقبال با من یار بود که جمعه گذشته توانستم در افتتاحیه نمایشگاه «ظهر سرخ» به تماشای آثار نقاشی «مهدی چیتسازها» بنشینم. آثاری که برای من، بیش از آنکه از نظر هنری دیدنی باشند، از این نظر جذابند که نوعی مستندنگاری از زیست شهری امروز در محلههای قدیمی هستند، کوچههای نقاشی شده روی بومهای چیتسازها نه آن کوچههای آشتیکنان بافت سنتی هستند و نه امکانات شهری و اندک نوسازیها توانسته آنان را شبیه بافت مدرن کند؛ کوچههایی که حالا در قرن ۱۵ شمسی بین اصالت و تجدد گیر افتادهاند و به هیچکجا تعلق ندارند.
پیش از هر توضیحی باید بگویم این یادداشت، نه نقد هنری است و نه تلاشی برای تحلیل تکنیکهای نقاشی است ـ چرا که نگارنده در این زمینه هیچ تخصصی ندارد ـ بلکه صرفا نگاهی است به منظر شهری و بافت تاریخی در دوران معاصر که در تابلوهای چیتسازها تجلی یافته است.
شش تابلویی که در این نمایشگاه به نمایش درآمدهاند. قابهایی هستند از دل محلات سنتی؛ محلاتی که اغلب گرفتار سکوت، فرسایش و فراموشی شدهاند، ابتدا تقسیمات بین وراث بناهای باشکوهش را خرد کرد و بعد هم ساکنان اصیلشان آنها را ترک کردند، بافت تاریخی امروز منطبق شده با بافت فرسوده و همین باعث نادیده گرفته شدنش شده است، اما چیتسازها در «ظهر سرخ» ثابت کرد که هنرمندی دغدغهمند با چشمی تیزبین و دستی ماهر، میتواند آن بافت مغفولمانده را طوری روایت کند که مخاطب را «بر سر ذوق آورد.»
در بدو ورود به این نمایشگاه، قسمتی از شعر «بهشت گمشده» سروده «جان میلتون» شاعر انگلیسی، بر دیوار نقش بسته: «اینجاست آن اقلیم، آن خاک، آن سرزمین و آن جایگاهی که میباید به جای آسمان در آن بمانیم؟»
انتخاب این شعر، اشارهایست مستقیم به «جای زیستن».
کوچههایی را در «ظهر سرخ» به تماشا مینشینیم که هرچند امروز دستخوش دگرگونی زیادی شدهاند، اما هنرمند کوشیده تا در قاب تابلوهایش، همچنان آنها را زنده و پویا نشان دهد؛ حضور کودکان در این تابلوها تلاشی در این راستاست.
یکی از تابلوها کودکی را با پای برهنه نشان میدهد، در حال دویدن در کوچهای که انگار آسفالتش زیر آفتاب داغ، در حال ذوب شدن است؛ نقاش به خوبی میداند که کوچهها در بافت سنتی فقط مسیر عبور نیستند، بلکه محل زندگیاند، پر از اتفاق و خاطرات، حتی در هیچکدام از شش تابلو زبالهای روی زمین نمیبینیم، چرا که نقاش آگاه بوده که اهالی اصیلتر شهر، شهر را محل تنفس و زندگی میدانستند و از آن مراقبت میکردند.
اما نخستین چیزی که در این تابلوها جلب توجه میکند، سیمهای برق هستند که از تیرهای چوبی یا سیمانی آویزاناند و آسمان کوچهها را خطخطی کردهاند. در پسزمینه، کانالهای بدقواره کولر بر دیوارها چسبیدهاند، آنچنان طبیعی که انگار از آغاز جزئی از نمای بنا بودهاند. این سیمکشیهای نامنظم و ناهمگون، بخشی از سیمای امروز بافت شهرهای ما را ساختهاند.
ساختمانها، به روایت این تابلوها، شاهدان تغییرات شهری در طول زماناند. برخی عقبنشینی کرده و نوساز شدهاند، برخی هنوز مثل ساختمانهای دوره پهلوی سر جایشان ایستادهاند، و بعضی دیگر، میان این دو دسته، محصول نوسازیهای شتابزده دهه پنجاه هستند. این ناهماهنگی در عقبنشینی و تفاوت ارتفاع، علیرغم آنکه در تابلوهای چیتسازها بسیار چشمنوازند و فضای خوبی ساختهاند اما خود نشانهای بصری از چندپارهبودن توسعه شهری دارند.
در جزئیات نقاشیهای این نمایشگاه، زندگی جریان دارد: رختهای آویزان در بالکنها، ناودانهایی که هنوز آب باران را به کف کوچه میریزند، دودکشهای بخاری که از طبقات مختلف قد کشیده و حالا کنار هم روی پشتبام صف کشیدهاند، چراغهای بالای درهای خانه، علمکهای گاز، و حتی برچسبهای تبلیغاتی کوچک و رنگارنگ روی درهای آهنی خانهها زیست امروزی را به خوبی به نمایش گذاشتهاند.
درها با تزئینات خاصشان حاصل پیچ و تابهای آهن یا با آن دستگیرههای فلزی یا گاهی مرمرین گرد، آنقدر آشنا هستند که حس میکنی بارها از مقابلشان عبور کردهای.
پنجرههای پوشاندهشده با پردههای ضخیم، اشارهای به پیشینه تاریخی ساکنان این زیست بوم دارند، وقتی که از خانههای درونگرا، اما پرنور و حیاطدار گذشته که هیچ پنجرهای رو به کوچه نداشتند به خانههایی رسیدهایم که برای تنفس تنها پنجرههایی رو به معابر عمومی دارند، و ساکنان آن تلاش میکنند تا با آویختن پردههایی گاه چند لایه که تمام قاب پنجره را پوشانده، خود را از کوچه پنهان کنند.
میلههای حفاظدار پنجرهها نیز نمودی دیگر از همین فاصلهگیریاند؛ تلاشی برای محافظت از خانه در برابر دنیای بیرون.
ایرانیتهای پوسیده نیز پشت نردههای بلند روی دیوار، تلاشی دیگر برای حفظ حریم خانه است تا مبادا چشم نامحرم به داخل حیاط و اتاقها بیفتد.
کوچهها در این تابلوها، زندهاند. گاهی شیبدار، گاه پیچدار و در پسزمینهیکی از تابلوها حیوانی بیصاحب هم دیده میشود، لاغر و رنجور.
پنجرههای کوچک نزدیک به کف کوچه که روشنی زیرزمینها را تأمین میکنند، آخرین تلاشهای معمارانه در خانههای زیرزمیندار بود که پیوندی با سنت نگهداری وسایل اضافه و آذوقهها در زیرزمین داشت که امروز تقریبا از بین رفته.
کاشیهایی با آیههایی از قرآن که بالای برخی درها خودنمایی میکنند نیز حالا دیگر کمتر به چشم میخورند.
در نقاشیهای این نمایشگاه همهچیز آشناست؛ انگار این کوچهها را بارها طی کردهایم. هرچند به گفته نقاش هرکدام از تابلوها لزوما از روی تصاویر صد درصد مشابه کشیده نشدهاند و هر تابلو ترکیب تصاویری است از کوچههایی در شهرهای مختلف، اما رنگ و بوی فضای بافت سنتی به خوبی در تابلوها حفظ شده است.
تابلوهای «ظهر سرخ» فقط نمایشگر محلهها نیستند؛ بلکه بازتابی از خاطرهی زیست جمعی ما هستند.
خاطراتی که هنوز در کوچههای تنگ و فراموششده زندهاند و شاید آخرین نفسهایشان را میکشند.
چیتسازها، با دقتی مستندسازانه و نگاهی سرشار از مهر، توانسته است نه فقط سیمای شهری بلکه روح این محلهها را نقاشی کند. کوچههایی که گرچه در برابر تغییر ایستادهاند، اما به تعبیر شاعر(جان میلتون) هرچند باکمی تردید و پرسش، اما هنوز اقلیمی هستند برای ماندن.
«ظهر سرخ» تا تاریخ ۳ مرداد در گالری «سرای» خیابان مفتح دایر است، اگر علاقمند به دیدن آن هستید، در این نمایشگاه میتوانید مدتها جزئیات این تابلوها را تماشا کنید و لذت ببرید.








