سوگ قلم بیپیرایه در مرگ جواد مجابی
- شناسه خبر: 91183
- تاریخ و زمان ارسال: 18 شهریور 1405 ساعت 07:30
- بازدید :

محمدرضا رجاییپور
جواد مجابی، آن مرد کلمهپرداز که سالها میان مرزهای ظریف طنز و تلخی، میان صلابت نقد و لطافت شعر در حرکت بود، در ۸۶ سالگی و پس از ایستادگی در برابر طوفان بیماری، از این جهانِ پرآشوب کوچ کرد. مجابی تنها یک نویسنده نبود؛ او یک «زیستواره» بود. کسی که میدانست نوشتن، نه صرفاً چیدن واژهها، بلکه نوعی ایستادگی در برابر بیعدالتی واقعیت و تلاش برای یافتن معنا در میان ویرانههاست. او با دهها اثر که در ژانرهای گوناگون از شعر و داستان گرفته تا رمان و پژوهشهای هنری پراکنده شدهاند، نقشهای از روح متلاطم انسان مدرن ترسیم کرد. وقتی از آثار او سخن میگوییم، از عبور از «باغ قرمز» میگوییم؛ عبوری که نه تنها در پهنه متن، بلکه در لایههای معنایی زندگی نیز ملموس است. او در «شب ملخ» یا «فصلی برای تو»، با چنان ظرافتی با زبان بازی میکرد که خواننده همواره میان خنده از طنز گزنده و اوج اندوه از نگاه عمیقش، سرگردان میماند. و اما «یادداشتهای آدم پرمدعا»؛ آینهای بود که نه تنها جهان پیرامون، بلکه زوایای پنهان خود انسان را به رخ میکشید.
مجابی از آن دسته نویسندگانی بود که «طنز» را ابزاری برای تسکین نمیدانست، بلکه آن را سلاحی میگرفت برای کالبدشکافی فساد، ریاکاری و پوچیهای اجتماعی. نقد او، هرگز از نقد هنری جدا نبود؛ چرا که او معتقد بود هنر، برآمده از حقیقت است و حقیقت، بدون نگاهی منتقدانه، در غبار تملق گم میشود. او که سالها با قلم خود، بر پیکرهی ساختارهای پوسیده کوبید و با نگاهی پژوهشگرانه، به هنر ایران پرتو افکند، اکنون در سکوتی سنگین فرو رفته است. اما میراث او، نه در صفحات کتابها، که در آن «درکِ عمیق از انسانیت» نهفته است که در هر کلامش جریان داشت. درگذشت او، فقدانی است که با هیچ کلمهای جبران نمیشود؛ اما نام جواد مجابی، همچون آن «آدم پرمدعا» که در نوشتههایش از او میخواندیم، همواره در میانِ کلمات، زنده و پابرجا خواهد ماند. او رفت، اما ردپای پایش در باغهای ادبیات ما، تا ابد باقی خواهد ماند. خداوند نگهدار روح بیقرار و قلم بیباکش باشد.

