سزای نیکی
- شناسه خبر: 77544
- تاریخ و زمان ارسال: 25 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
ا. امیر دیوانی
تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
«سعدی»
پسر بچهی تنگدستی که از راه فروش اشیاء خرد و ریز در محلههای شهر، خرج تحصیلیاش در میآورد؛ روزی شدیدا آس و پاس شد. به طوری که تنها سکهی کم ارزشی در جیب داشت و در حالی که گرسنگی امانش را بریده بود، به فکر افتاد در خانهای را بزند و غذا بخواهد. ولی وقتی زن جوانی در را باز کرد، دست پاچه شد و به جای غذا، لیوان آبی را خواست. زن حس کرد که او خیلی گرسنه است، برایش یک لیوان خیلی بزرگ شیر آورد. پسرک شیر را سرکشید و آهسته گفت: «پولش چند میشود؟»
زن گفت: «هیچ، مادرمان به ما یاد داده به خاطر کار نیکی که برای این و آن میکنیم، چیزی نگیریم.»
پسرک در جواب گفت: «پس از ته دل از شما ممنونم!» آنگاه با خود گفت حالا حس میکند نه تنها از لحاظ جسمانی نیرومندتر است بلکه ایمانش به خدا نیز بیشتر شده است. نام وی: «هوارد کِلی» بود.
سالها گذشت تا اینکه زن جوان به بیماری شدیدی مبتلا شد. پزشکان از درمانش درماندند! او به شهر بزرگتری برده شد. از دکتر هواردکلی برای رایزی دربارهی وضع وی دعوت شد. موقعی که پزشک یاد شده وارد اتاق بیمار شد، فورا زنی را که در زمان تهیدستی، لطفی در حقش کرده بود، شناخت. پزشک بر آن شد آن چه در توان دارد برای بهبود بیمارش به کار بندد. او بعد از مدتها بهبود یافت. روز ترخیصش فرا رسید. صورتحساب را با ترس و لرز نگاه کرد. نگرانیاش از این بابت بود که مبادا هزینههای مداوا آنقدر باشد که مجبور شود تا آخر عمر گرفتاری مالی داشته باشد! سرانجام وقتی به صورتحساب نگاه کرد، چشمش به جملهای افتاد که چنین در کنارش نوشته شده بود:
«تمام مخارج معالجه قبلا با یک لیوان پرداخت شده است. دکتر هوارد کِلی»
به قول ضربالمثل فارسی: «از هر دست که دادی، با همان دست میگیری»
نتیجه:
زجانان مهر و از ما جانفشانی است
جواب مهربانی، مهربانی است
«همام تبریزی»
منبع:
Inspirational stories




