روزنامه با طعم اسپرسو!
- شناسه خبر: 53556
- تاریخ و زمان ارسال: 29 بهمن 1403 ساعت 07:30
- بازدید :

سارا افشار
«روزنامه، خریدنش به صورت روتین و ورق زدنش با آرامش، در فضای مطبوع خانه و شاید با خوردن یک چای داغ هنگام خواندنش …»
شاید از نظر آدمهای این دهه این جملات، تکهای از یک فیلم یا سریال قدیمی باشد، ولی برای دهههای گذشته یکی از لذت بخشترین اتفاقات روزمرهشان بود.
خرید روزنامه و مجلههای مختلف و پیگیری جدی آن، آن هم هر روز، برای کسانی که اهلش بودند به یک اعتیاد تبدیل شده بود.
یک اعتیاد فرهنگی بسیار دلانگیز!!!
اما این عادت در دو دههی اخیر کمرنگتر شده و هر روز که جلوتر میرویم تعداد آدمهایی که روزنامه میخرند و میخوانند به حداقل رسیده است.
جالبتر از خود مردم، کیوسکهای مثلا مطبوعاتی هستند که همه چیز درونشان پیدا میشود جز مطبوعات!
آنقدر که در این دکهها، قهوه و اسپرسو و چای و نوشیدنی گرم و سرد، سِرو میشود، در خود کافهها نمیشود! تنقلات و بستنی و آب معدنی و آجیل و غیره هم که بماند.
شاید یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد، من به عنوان یک گزارشگر مطلبی در این مورد بنویسم، دیدن این صحنهها و این دکههای خالی از روزنامه در سطح شهر بود. مطلبی نه به نشانهی اعتراض، به نشانهی دلگیری از این وضعیت نابهنجار …!
چندی پیش، گزارشی برای یکی از روزنامهها نوشته بودم و برای آرشیو خودم، دنبال نسخهی چاپ شدهاش میگشتم تا بخرم. به جرات میتوانم بگویم که بیشتر کیوسکهای مطبوعاتی که در سطح شهر بود، اصلا روزنامه یا مجلهای نداشتند که بخواهند بفروشند!
یکی از صاحبان همین دکهها، جملهای گفت که خودم دلم برای خودم و همهی همکارانم در این عرصه که دستی به قلم دارند و به خاطر عشق به نوشتن در عرصهی خبر، هنوز مینویسند و مینویسند، سوخت. جملهای با این مضمون: «مردم که روزنامه نمیخوانند، روزنامه نداریم، خوراکی، قهوه یا اسپرسو میخواهید در خدمتم.» یعنی همه چیز در آنجا پیدا میشد جز چیزی که باید میبود. یک پارادوکس تاسفبار بین جملهی حک شده روی دکهاش (کیوسک مطبوعاتی) و محتویات داخل دکه!
بعضی از دکهداران میگفتند روزنامه داشتیم ولی تمام شده. کمی دلگرم شدم و پرسیدم پس خداروشکر هنوز هم کسانی هستند که اهل مطبوعات باشند و روزنامه بخرند و مطالعه کنند. پوزخندی زد و گفت: «بیشترش را برای پاک کردن شیشه، اسبابکشی، یا میوهفروشی و پیچیدن دور سبزی و غیره میخرند. خیلیها هم میخرند و همان را با قیمت بالاتری برای همین مصارف میفروشند!»
خلاصهی مطلب اینکه با کلی گشتن توی شهر بالاخره، در یکی از این کیوسکها، روزنامهام را پیدا کردم و خریدم و انصافا، یکی از جاهایی هست که می توان همه نوع روزنامه، مجله، ماهنامه، جدول و سرگرمی و هر آنچه شایستهی یک کیوسک مطبوعاتی باشد، در آنجا وجود دارد. البته در کنار آن، خوراکیها و موارد دیگر نیز میفروخت، آن هم به خاطر کسب درآمد بیشتر برای پرداخت اجاره بهای دکه!
و البته در این میان، گذشته از کیوسکهای مطبوعاتی، قبلا روزنامهها در همهی ادارات توزیع میشد و خود ادارات هم استقبال گرمی میکردند. باز جای امیدواری داشت که حداقل اگر عامهی مردم، میلشان به خواندن روزنامه کم شده، کارمندان ادارات همچنان مشتاق خواندن هستند اما با توجه به آماری که گرفته شده، تقاضا خیلی کم شده است و دیگر ادارات هم علاقهای به دریافت روزنامهها ندارند. البته دلایل مختلفی پشت پردهی این اتفاقات هست که قاعدتا مسئولین ذیربط موظفند هر چه سریعتر به این موضوع رسیدگی کنند تا همان تعدادی هم که روزنامهخوان هستند انگیزهشان را از دست ندهند.
از همهی اینها بگذریم، صحبت قشرهای مختلف جامعه هم به طرز جالبی، تلخ و غمانگیز بود. بعضیها که میگفتند مگر هنوز هم روزنامه چاپ میشود؟ بیشترها البته معتقد بودند تا شبکههای مجازی و ماهوارهای هست و همهی مردم خیلی سریع و راحت از اخبار و اطلاعات آگاه میشوند، چه دلیلی دارد هزینه کنند و روزنامه بخرند و بخوانند. عدهای هم دلیلشان برای دور شدن از مطبوعات و خریدن و خواندن روزنامه و مطالبش این بود که دیگر حوصلهی خواندن مطالب طولانی و غیرقابل باور را ندارند و ترجیح میدهند که اتفاقات و اخبار را به صورت خیلی کوتاه و خلاصه مثلا در اینستاگرام یا تلگرام یا واتسآپ یا پیامرسانهای دیگر بخوانند و یا در حد یک دقیقه، کلیپش را ببینند. یعنی خیلی موقعها، حتی زحمت خواندن همان دو خط را هم به خودشان نمیدهند!
اینکه خبر یا گزارش یا مقالهای که روزنامهنگاران مینویسند و تهیه میکنند و به قول خودمان سوخت میشود، واقعا تاسفبار است. انگار که هنوز موضوعی در ذهن اهالی مطبوعات نیامده در فضای مجازی پر شده!
با این اوضاع به نظر میرسد که روزنامه ها، دیگر قدرت گذشتهشان را برای تاثیرگذاری روی مردم از دست دادهاند.
البته چون روزنامهنگاران دیگر نمیتوانند مثل قبل، وقایع، اتفاقات و رویدادها را به صورت واضح، آنچنان که برای مردم قابل درک باشد، بنویسند و این خود سانسوریهای به وجود آمده نیز باعث شده مردم کمتر روزنامه بخرند، کمتر بخوانند و کمتر چاپ شود. در این میان متاسفانه تعداد آگهیهایی که قبلا بخش عمدهای از هزینههای روزنامهها را تامین میکرد نیز کمتر شده و مطبوعات از لحاظ اقتصادی ضعیفتر گردیده و در نتیجه روزنامهها مانند قبل نمیتوانند تولید محتوا کنند. چون فضای مجازی پر شده از تبلیغاتی که قبلا در همین مطبوعات چاپ میشد. گرانی کاغذ و هزاران دلیل دیگر نیز دست به دست هم دادهاند که هم انگیزهی روزنامهنگاران و هم تیراژ چاپ به حداقل برسد. و واقعا بیانصافی است اگر بخواهیم همهی تقصیرها را گردن مردم بیندازیم.
اینکه تا چند سال دیگر، اصلا کلمهی مطبوعات یا روزنامه برای مردم معنی دارد یا خیر را خدا میداند، ولی ای کاش مسئولین و تاکید میکنم «مسئولین» چارهای بیاندیشند تا با کمال تاسف، روزی دچار مرگ مطبوعات نشویم! البته در پاراگراف بالا نیز از نقش مسئولین در این رابطه صحبت شد و اگر بخواهیم به طور مفصل و جامع به این قضیه بپردازیم، مطلب طولانی و خارج از حوصلهی مخاطب میشود.
در نهایت اینکه پیامرسانها، جزء مهمی از زندگی مردم شدهاند و خبرها و حوادثش را، چه درست و چه نادرست، اکثر مردم قبول میکنند و دیگر اعتقادی به خرید روزنامه ندارند. و این یکی از غمانگیزترین معضلاتی است که این روزها گریبانگیر جامعهی مدرن شده است. به امید روزی که باز هم روزنامه خواندن جزو یکی از ضروریات زندگی مردم جامعه شود!









