راهبرد عقلانیت فعال ایران در برابر راهبرد مهار فعال آمریکا
- شناسه خبر: 86788
- تاریخ و زمان ارسال: 24 تیر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
فرهاد درویشی ـ دکترای علوم سیاسی ـ استاد دانشگاه
جنگ دوازده روزه، جنگ سی و نه روزه پس از آن و تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا، یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: منازعه میان تهران و واشنگتن وارد مرحلهای شده است که هدف اصلی آن، پس از ناکامی آمریکا و اسرائیل در براندازی جمهوری اسلامی و تغییر حکومت، فرسایش تدریجی قدرت ملی ایران است. آنچه این روزها اتفاق میافتد، صرفا چند عملیات نظامی یا چند دور مذاکره نیست؛ بلکه اتخاذ «راهبرد مهار فعال» توسط آمریکا است که میکوشد تا با ترکیب فشار نظامی، تحریم اقتصادی، عملیات اطلاعاتی، جنگ سایبری و انزوای دیپلماتیک، هزینههای قدرتیابی ایران را به طور مستمر افزایش دهد.
در چنین شرایطی، مساله اساسی این نیست که ایران چگونه به هر حمله آمریکا پاسخ دهد؛ بلکه پرسش اصلی این است که چگونه میتواند راهبرد جدید آمریکا را با شکست مواجه سازد. اگر در هر دور تنش و درگیری، منابع مالی، ظرفیتهای اقتصادی، زیرساختهای دفاعی و سرمایه اجتماعی کشور فرسودهتر شود، حتی موفقترین واکنشهای نظامی نیز الزاما به افزایش قدرت ملی منجر نخواهند شد. در جهان امروز، قدرت ملی حاصل جمع توان نظامی، اقتصاد، فناوری، انسجام اجتماعی، مشروعیت سیاسی و اعتبار بینالمللی است. فرسایش هر یک از این مولفهها، توان بازدارندگی کشور را نیز کاهش میدهد.
از همین منظر، تفاهم اخیر ایران و آمریکا را نباید پایان اختلافات یا آغاز همپیمانی دو کشور تلقی کرد. این تفاهم، اگر پایدار بماند، میتواند یک ترک مخاصمه راهبردی باشد؛ فرصتی برای آنکه ایران، بدون چشمپوشی از اصول و منافع خود، به بازسازی ظرفیتهای اقتصادی، سیاسی، علمی و دفاعی بپردازد. تفاهم و ترک مخاصمه در این معنا، نه تسلیم است و نه پذیرش نظم مطلوب آمریکا؛ بلکه تصمیمی عقلانی برای جلوگیری از فرسایش مستمر قدرت ملی ایران است.
تجربه تاریخی نیز مؤید همین واقعیت است. جمهوری اسلامی پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، نه از آرمانهای خود دست کشید و نه استقلال خود را واگذار کرد؛ بلکه فرصت یافت کشور را بازسازی کند، زیرساختهای ویران شده را احیا کند و توان دفاعی خود را به سطحی برساند که امروز یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی ایران محسوب میشود. چین نیز بدون پذیرش سلطه آمریکا، از دهه ۱۹۷۰ با مدیریت اختلافات خود با واشنگتن، فرصت یافت اقتصادش را متحول کند و به یکی از قدرتهای بزرگ جهان تبدیل شود. ویتنام نیز پس از سالها جنگ، ضمن حفظ نظام سیاسی خود، روابط اقتصادی گستردهای با آمریکا برقرار کرد، بیآنکه هویت سیاسی خود را تغییر دهد. این تجربهها نشان میدهد که مدیریت منازعه با تسلیم شدن تفاوت بنیادین دارد.
این روزها که همزمان با تداوم تجمعات خیابانی و برگزاری مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید، عدهای آتش بیار معرکه شده و دائما بر تنور آتش جنگ و درگیری نظامی میدمند باید به چند پرسش اساسی پاسخ دهند. اگر راهبرد مطلوب آنان، تداوم رویارویی فرسایشی است، این مسیر در چه زمانی به افزایش رفاه مردم، رشد اقتصادی، کاهش مهاجرت نخبگان و ارتقای امنیت ملی خواهد انجامید؟ چگونه میتوان هزینههای ناشی از تحریم، نااطمینانی اقتصادی، کاهش سرمایهگذاری و فرسایش منابع ملی را جبران کرد؟ همانگونه که مدافعان مذاکره موظفاند درباره تضمینهای اجرای توافق و تحقق شروط مورد نظر رهبری و جلوگیری از بدعهدی آمریکا پاسخگو باشند، مدافعان «جنگ بیپایان» نیز باید نشان دهند راهبرد آنان با چه شاخصهای عینی، به تقویت قدرت ملی کشور منجر خواهد شد. در سیاستگذاری، هیچ راهبردی نباید از محاسبه هزینه و فایده معاف باشد.
راهبرد عقلانیت فعال اقتضا میکند که ایران، ضمن حفظ توان بازدارندگی و استقلال تصمیمگیری، از هر فرصتی برای کاهش تنشهای غیرضروری استفاده کند. این به معنای همسویی با سیاستهای منطقهای یا جهانی آمریکا نیست؛ همانگونه که مذاکره به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست. هدف از اتخاذ راهبرد عقلانیت فعال، در تعقیب به سرانجام رسیدن تفاهمنامه اخیر، خریدن زمان برای بازسازی اقتصاد، نوسازی زیرساختها، ارتقای فناوری، تقویت سرمایه اجتماعی، اصلاح حکمرانی و افزایش توان دفاعی کشور است. جمهوری اسلامی ایران اگر از درون نیرومند باشد، در بیرون نیز با اقتدار بیشتری میتواند از منافع خود دفاع کند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به جای دوگانهسازی میان «جنگ» و «مذاکره»، به یک راهبرد جامع برای تولید قدرت ملی نیاز دارد. بازدارندگی نظامی، دیپلماسی فعال، اقتصاد رقابتپذیر، حکمرانی کارآمد و انسجام اجتماعی، اضلاع یک چند ضلعی نیستند که بتوان یکی را به بهای حذف دیگری تقویت کرد؛ بلکه اجزای یک منظومه واحدند. هنر سیاستورزی آن است که از دل یک ترک مخاصمه هوشمندانه، فرصت بازسازی همه این مؤلفهها فراهم شود.
اگر هدف نهایی، حفظ استقلال، امنیت و عزت ایران است، آنگاه پیگیری مذاکرات کنونی، نه نقطه مقابل مقاومت، بلکه مرحلهای از مقاومت هوشمندانه برای افزایش قدرت ملی خواهد بود. ایران اگر بتواند زمان را به نفع خود مدیریت کند، منابع خود را از میدان فرسایش به میدان توسعه منتقل کند و اختلافات را تا حد امکان از مسیر دیپلماسی مدیریت نماید، نه تنها چیزی از اقتدار خود را از دست نمیدهد، بلکه میتواند بنیانهای اقتدار پایدار خود را مستحکمتر سازد. این همان معنای «عقلانیت فعال» است؛ عقلانیتی که نه شیفته جنگ تحمیلی است و نه اسیر مذاکره تحمیلی، بلکه هر دو را با ترازوی منافع ملی میسنجد.





