درباره مادرم
- شناسه خبر: 60723
- تاریخ و زمان ارسال: 25 خرداد 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نسرین منتظری
شاید بتوان گفت در سرتاسر جهان پیچیدهترین رابطه، رابطه با والدین است؛ رابطهای توامان با عشق و دلسوزی و توصیههای دائمی. فرقی نمیکند چند ساله باشی یا چه جایگاهی در دنیا داری، برای والدین، همیشه همان بچههایی میمانیم که موقع ترس و آسیب دیدن باید به دامن آنها پناه ببریم و برای همه تصمیمهایمان اجازهشان را دریافت کنیم و به توصیههایشان بدون چون و چرا عمل کنیم. والدین همه کشورهای دنیا میخواهند تا ابد بچههایشان را از آسیب حفظ کنند و این در زمانه ما میتواند سلب آزادی فردی تلقی شود و همین است که رابطهها را پیچیدهتر از همیشه میکند. چیزی که شاید ترمز ما بچههای نامطیع را بکشد، همین عشق بیمرزی است که میدانیم در پس این توصیههای مکرر وجود دارد و به ما یادآوری میکند که هیچکس در دنیا به اندازه والدینمان عاشقانه، دلسوز ما نیست، حتی با وجود همه کنترلگریهای هر روزهشان.
«طاهربن جلون» نویسنده و هنرمند موفق مراکشی و صاحب آثار متعددی در حوزه ادبیات به زبان فرانسه میباشد. او در فرهنگ کشور مراکش و در خانوادهای بزرگ و پایبند به سنتها رشد یافت و اصول اخلاقی را از مادرش که زنی با اصل و نسب اما درس نخوانده بود، فرا گرفت. اگرچه زندگی برای او و سایر اعضای خانوادهاش آسان نگرفته بود اما مادرش اصول زندگی و اخلاق را در خانواده درست بنا کرده بود و این بود که آدابی چون سخاوت، درستکاری و مهربانی در همه فرزندانش شکل گرفت. این کتاب روایتهای پراکنده بن جلون از ایام بیماری مادرش و روند ابتلای او به فراموشی در اواخر عمرش است. او خود در مواجهه با این بیماری و گفتوگوهای روزانه با مادرش، از جزئیاتی سخت از زندگی او باخبر میشود که مادرش در زمان صحت آنها را هرگز افشا نکرده بود. بن جلون شبیه همه بچههای دنیا در بیان این روایتها و سرشار از خشم و همزمان عشق است.
در متن کتاب میخوانیم: «مادرم هرگز به گوشش نخورده که خانههایی وجود دارند که سالمندان را در آنجا میگذارند تا از دستشان خلاص شوند. فیلمی ژاپنی بسیار من را متاثر کرد. در آن فیلم، سالمندی را به بالای کوهی پر برف میبردند تا مرگش را جلو بیندازند. فکر میکنم سنتی است که از غرور مفرط سالمندانی برآمده که نمیخواهند بار اضافهای باشند بر دوش فرزندان خود. سالمندان خواستار این تبعیدند. پرندگان شکاری در این سفر همراه آنها هستند. مردم آنها را روی قلهها میگذارند و به خانه برمیگردند. کمی سبک و کمی افسرده در کشوری که خودکشی رایج است، در کشوری که شرافت بسیار مهم است، آدمهای مسن از احتمالات پیشی میگیرند، از زحمت محتمل فرزندانشان پیشی میگیرند. پیش از آنکه از آنها به تنگ بیایند، خود میروند. در تصور، بسیار جذاب و فریبنده است اما وقتی پای عمل به میان میآید بسیار وحشتناک است. شکل کریهتری از اوتانازی است. همین که فردی قابلیتهای ذهنی و کارایی خود را از دست میدهد، باید جا را برای جوانترها باز کند. در مراکش همزمان با فراگیری عشق به خداوند، احترامی کم و بیش الهی به والدین را میآموزیم. بدترین اتفاقی که ممکن است برای یک نفر بیفتد این است که پدر و مادرش طردش کنند. اگر فرزندی را از دعای خیرشان محروم کنند به سختترین فلاکتها دچار میشود، رها میشود، مانند چیزی بیارزش دور انداخته میشود. آبرویی برایش نمیماند، نه تنها در خانه به رویش بسته میشود. بلکه تمام درها به رویش بسته میشود، در زندگی و امید بر او بسته میشود. حقارتی است. انزوایی است بسیار دشوار. با این ترس زندگی را سر میکنیم که نکند روزی از دعای خیر پدر و مادرمان محروم شویم.»

