حالی خوش دار این دل پر سودا را!
- شناسه خبر: 73834
- تاریخ و زمان ارسال: 25 آذر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

امید مافی
در گردش بیامان کره خاکی، زندگی چیزی نیست جز نفسکشیدنِ زمان در کالبدِ لحظهها. زندگی رودی است که هرگز در بستر خویش نمیخوابد؛ پیوسته میرود، میشورد، میساید و شکل میدهد. هر توقف خیال واهی است؛ هر درجا زدن، مردن تدریجی. باور کن.
پس زیستن، هنر رها کردن ساحل امن دیروز و بیاعتنایی به افق مهآلود فرداست. دیروز، قصهای است که نگاشته شد و فردا رویایی است که شاید نیاید. تمام حقیقت هستی ما، در حالی نهفته است که چون ذرهای نور در میان دو تاریکی بیکران میدرخشد. همین دم، همین نفسی که اکنون فرو میرود، تنها ملک قطعی ما در این جهانِ گذرا است.
غنیمت شمردن دم، نه بیخیالی است و نه فرار. بلکه جسارت حضور تمام و کمال در آتش لحظه گذرا است. یعنی چنان در اکنون غرق شویم که صدای تپشِ زمان را از پشت پوست ثانیهها بشنویم. یعنی آواز را همینجا بخوانیم، عشق را همینجا بکاریم، و امتنان را بر سنگ «حال» حک کنیم.
زندگی رقصی است در میانه باد. اگر به گذشته چسبیدی یا به آینده چشم دوختی، تعادلت را میبازی و زیبایی حرکت را از دست میدهی. باید رها کرد و رقصید؛ با تمام شکستگیها، با تمام امیدها. باید پذیرفت که بودن، همان شدن مداوم است و آرامش در همآوایی با این جنبش ابدی نهفته است.
انگار گریز و گزیری نیست که در این بلبشو و دربدری امروز را قاب کرده در آیینه نگاه و همین لحظه قشنگ را با تمام رنگهایش بر بوم قلب نقاشی کنیم.
بیمداهنه زندگی را نه در انتظار فردا که در پذیرش رقص پرشوکت این لحظه معنا میبخشیم تا رستگاری لب طاقچه عادت از خاطرمان نرود.
زندگی همین است و تمام: جنبشی ناگزیر، دمی مغتنم و هنر ایستادن در قلب توفان. پس تا شقایق هست زندگی میکنیم و بر گذشته و آینده در تقویم دیواری ضربدر قرمز میکشیم که جز این چارهای نیست.
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را…






