جلوههای راستین وجود
- شناسه خبر: 71835
- تاریخ و زمان ارسال: 28 آبان 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

نادر میرزایی
از هنر و هنرمند تعاریف فراوانی شده است و نقطه نظرها و دیدگاههای مختلفی نسبت به این موضوعِ تنیده شده در زندگی بشری مطرح است.
ارسطو هنر را نتیجه خرد میداند و برخی از فلاسفه، هنر را به نیکی و سودمندی پیوند میزنند و برخی حتی پای عرفان را نیز به میان میآورند و درک زیبایی را محصول سیر درونی میدانند. از همینروست که فلوطینِ فیلسوف، هنر را منفک از اخلاق و عرفان نمیداند.
اگر چه برخی دیگر از فلاسفه از جمله کانت میان هنر و اخلاق رابطهای نمیدیدند، ولی زولتسر به طور کلی امر خوب را زیبا تلقی میکند و هدف از زندگی بشری را خوب بودن حیات اجتماعی میداند که پُر پیداست اساساً خوبی به واسطه اخلاق حاصل میشود که هنر هم از نظر وی تابع همین امر است.
***
این اشارت کوتاه شاید نامرتبط با موضوع به نظر برسد، ولی قصدم این است که بگویم تعاریف و نظریهها در مورد هنر که تعریف هنرمند هم تابعی از همان است، هر چه که باشد، امروز غلامحسین لطفی و فراوان هنرمندان بزرگ دیگر فارغ از همه دیدگاههای مطروحه، همزمان احساس، خرد، نکویی و اخلاق را در مجموعه هنرها و شخصیت فردی و اجتماعی خود به نمایش گذاشتهاند، تا به آنجا که مخاطب را فراتر از نقشها، جذب ویژگیهای شخصیتی خود نمودهاند.
***
غلامحسین لطفی هنرش بیش و پیش از نقشپذیریهایش، مهرآوری است. چنانچه با او رخ به رخ بشوی، بیهیچ پیشینه شناختی، تو را غرق در حس خوشایند و ناشناختهای میکند که گویی فاصلهای در میان نیست.
فروتنی وی در رویارویی با هنرجویان و تئاتریهای جوان به روشنی دیدنی است. وقتی به دیدن اجراهای جوانان میرود و با آنها به صحبت مینشیند، تو عشق و مهربانیاش نسبت به بَر و بچههای تئاتر را حس میکنی و وقتی از او سوال میشود، با دقت پاسخ میدهد و وقتی در انتها میگوید، «من همینقدر بلد هستم»، تو فروتنی را نه در کلامِ پند که در رفتار تجسم یافتهاش در مییابی.
***
هنر خواستگاهش انسان است. و برای تحقق آن هنرمند پیش از هنرمندی به مرتبت انسانی دست مییابد تا بتواند بار سنگین هنر را به دوش کشد.
بنا بر این غلامحسین لطفی فهم درستی از فلسفه اخلاق دارد و خود را در گستره هنرمندی، پایبند به آن میداند و در هیچ موقعیت دشواری از مدار خرد و نکویی پا پس نکشیده است.
***
نیم قرن هنرمندی غلامحسین لطفی که محبوبیتش بر جلوههای راستین وجود خود استوار است و در پهنه دهها اثر نمایشی، سینمایی و تلوزیونی، توان و شیرینی هنرمندانهاش بر عمق جان جامعه نشسته است، بدیهی است که از حافظه تاریخی عصر خود هم گذر میکند و بر تارک هنر این آب و خاک خوش مینشیند.
***
چنین باد که هنرمند قدر بیند و در صدر نشیند و هیچگاه به زخم و رنجِ نامهربانی و ناسپاسی، تنهایی و بغض و اشکی را تجربه نکند .







