تلخی شوخی، مُسکن عزل
- شناسه خبر: 77090
- تاریخ و زمان ارسال: 14 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
یادداشت تحلیلی درباره عبور از خط قرمز رسانه و پاسخ صداوسیما
آرزو سلخوری
آنچه روی آنتن شبکه افق رفت، نه «اشتباه لفظی» بود، نه شوخی بیمزه؛ عبور آشکار از خطوط قرمز اخلاق حرفهای رسانه بود. مجری برنامه «خطخطی» در بخش مسابقه پیامکی، با سؤال و ادبیاتی که مستقیم به پیکر و مرگ جانباختگان اعتراضات دیماه میپرداخت، مرگ را به موضوع طنزی زشت و عامدانه تبدیل کرد؛ رفتاری که هم در سطح حرفهای و هم در حس جمعی جامعه در هیچ رسانه معتبر قابلپذیرش نیست.
نقد و اعتراض عمومی به این بخش، بهسرعت از فضای کاربران شبکههای اجتماعی فراتر رفت و واکنش رسانهها را درپی داشت. آنگونه که روابط عمومی سازمان صداوسیما گزارش کرد، مدیر شبکه افق بهدلیل «سهلانگاری و بیتوجهی در مدیریت محتوا» عزل شد و پخش برنامه «خطخطی» متوقف گردید.
این واکنش رسمی، اگرچه لازم و قابلپذیرش است، در حکم یک «مُسکن» عمل میکند، نه درمان.
واکنش سازمان: الزاماً پاسخ به خطا، نه درمان ساختاری
سازمان صداوسیما ضمن ابراز همدردی با خانوادههای مصیبتدیده، در اطلاعیهای تأکید کرده است که جایگاه رسانه ملی چنین بیدقتیهایی را نمیپذیرد و با آن برخورد قاطع نموده است. این برخورد شامل عزل مدیر شبکه و توقف فوری برنامه بود.
اما واکنش به یک حادثه، تحلیل ریشههای آن نیست. عزل مدیری در رأس شبکه و توقف یک برنامه تلویزیونی، خود نقطه عطفی است ـ اما نه راهحل ـ چون:
1ـ این واقعه محصول سلسلهمراتب تصمیمگیری رسانهای است، نه خطای انفرادی: از انتخاب مجری تا تولید محتوا، نظارت و کنترل کیفی، این محتوا عبور کرده است. حذف مدیر شبکه واکنش به اشتباه مدیریتی است، اما پاسخ به ضعف در کل فرایند تولید و سیاستگذاری محتوا نیست.
2ـ عزل نمیتواند فاصله میان رسانه و جامعه را پر کند: رسانهای که در حساسترین لحظات ملی، مرگ را دستمایه شوخی میکند، نشانهای از گسست در فهم و ارتباط با مخاطب دارد. عزل مدیر، ممکن است تشویش مقطعی را فروبنشاند، اما تحولی در درک رسانه از کرامت انسانی ایجاد نمیکند.
3ـ اعتماد عمومی آسیب دیده است: فقدان رعایت خطوط قرمز رسانهای بهسرعت به بحران اعتماد بدل میشود. اصلاحات ساختاری و بازسازی قواعد و نهادهای نظارتی، فراتر از جابهجایی مدیر است.
حاشیه امن طنز؛ مرزهایش کجاست؟
طنز در رسانه ابزار بسیار نیرومندی است، ولی نه وقتی با مرگ و سوگ بازی کند. رسانههای حرفهای حتی در بحرانهای اجتماعی با مرگ ملتهب بازی نمیکنند چون میدانند:
مرگ، حساسیت اخلاقی دارد.
سوگ عمومی نیاز به همدلی و سکوت حرفهای دارد، نه تبدیل به کمدی.
طنز باید ساختارهای قدرت را نقد کند، نه قربانی را تمسخر.
عبور از این مرزها، بهخصوص در رسانهای با مخاطب ملی، لغزش حرفهای نیست؛ زوال اخلاقی است.
عزل مدیر کافی نیست
بر این اساس، آنچه در واکنش رسمی رخ داده است، یک قدم ضروری است، اما کافی نیست. اگر واقعاً بخواهیم از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کنیم، باید به چند سوال بنیادی پاسخ دهیم:
چه نظام نظارتی و بازدارندهای برای محتواهای پرریسک تعریف شده است؟
چرا در فرآیند تولید، اصلاً چنین محتواهایی تا مرحله پخش پیش میروند؟
رسانهای که نسبت به مرگ گرفتار بیحسی حرفهای شده، چه برنامهریزی آموزشی و ساختاری برای بازآموزی اخلاق حرفهای دارد؟
تا زمانی که پاسخ روشن، سازوکار بازدارنده مشخص و فرآیند بازنگری فرهنگی در رسانه ملی ایجاد نشود، عزل مدیر مثل بخیه روی زخم عمیق است؛ بهظاهر میچسباند، اما درمانی نیست.
عزل مدیر شبکه و توقف برنامه «خطخطی» واکنشهای ضروری بود به کاری که نباید روی آنتن میرفت. اما این واکنش، التهاب لحظهای را فرو مینشاند، نه بحران را درمان میکند. اگر رسانه ملی نتواند درک کند که حرمت مرگ و سوگ حتی از رقابتهای سیاسی و ایدئولوژیک بالاتر است، با عزل چند مدیر، هیچ گسست ساختاری ترمیم نخواهد شد.
چون آنچه رخ داد دیگر «اشتباه» نیست؛ گریز از مسئولیت حرفهای و فروپاشی اخلاقی رسانهای است.



