تراژدی میان اتول و نان!
- شناسه خبر: 90412
- تاریخ و زمان ارسال: 11 شهریور 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
امید مافی
در هنگامهای که غول گرانی امان مردم را بریده و نان به دشواری راهش را به سفرهها پیدا میکند، شهر چهرهای عجیب به خود گرفته است. آنجا در پایین شهر مردمان خسته جان، قیمت نان را با اضطراب میپرسند و دخل و خرجشان هر روز غمگینتر از دیروز میشود.
اینجا در خیابانهای بالای شهر اما غرش ماشینهای هشت سیلندرِ صد میلیاردی گوش شهر را پر میکند. ماشینهایی که بهایشان میتواند خوابی راحت را برای چند خانواده تضمین کند. اینجا شیشههای براق و بدنههای صیقلخورده خودروهای آلمانی زیر آفتاب میدرخشند و هیچ نسبتی با رنج خیابان ندارند…. اینجا به دقیقه اکنون ما ایستادهایم و این نمایش پر زرقوبرق را تماشا میکنیم و به فاصلهای میاندیشیم که هر روز عمیقتر میشود. فاصلهای میان صاحب خودروی صفر کیلومتری که گفته میشود بیش از نود میلیارد تومان ارزش دارد و مردمی که چرخهای طافی فرسوده خود را در کوچههای پایین شهر پارک میکنند. یکی برای انتخاب مدل و رنگ خودروی کهکشانی خود مردد است و دیگری برای پیدا کردن چند اسکناس بیشتر تمام روز را زیر تیغ آفتاب هروله میکند. یکی خیابان را با صدای موتور توربوی ماشین خود میشکافد و دیگری با چرخدستی، بار زندگی را روی شانههایش میکشد. چه کسی میتواند این تصویر پارادوکسیکال را برای ما توضیح دهد؟ چگونه ممکن است در یک سوی شهر عددها از مرز صد میلیارد عبور کنند و در سوی دیگر قیمت یک قرص نان دغدغه یک خانواده باشد؟ چطور در شهری واحد یکی برای تجمل بیشتر جا کم میآورد و دیگری برای ضروریترین نیازهای زندگی؟ این فاصله دیگر فاصله بالای شهر و پایین شهر نیست. بل فاصلهای است میان دو جهان نامتقارن. جهانی که در آن ثروت به سرعت برق و باد تکثیر میشود و جهانی که در آن فقر و فاقه آرامآرام ریشه میدواند. تلختر آنکه هر دو جهان در ازدحام خیابان به هم سلام میکنند و از کنار هم میگذرند. یکی شیشه خودرو را بالا میکشد تا صدای شهر را نشنود و دیگری سرش را پایین میاندازد تا شرمساری جیب خالیاش کمتر رویت شود.
شهر با تمام تناقضهایش آینهای است که رخسار اقتصادی امروز را بیپرده نشان میدهد. باور کنید مسئله اصلا داشتن خودروهای گرانقیمت نیست. مسئله فاصله دهشتناکی است که میان برخورداری و نداری دهان گشوده است. بیشک جامعهای که در آن تجمل در اتولهای صد میلیاردیاش هوار میکشد و تمنا در گوشههای شهرش نجوا میکند نیازمند پرسشهای جدی است. پرسشهایی که با دیدن یک خودروی گرانقیمت تمام نشده و اتفاقاً از همانجا آغاز میشوند. باید بپرسیم این فاصله از کجا آمده و چرا هر روز بلندتر و عمیقتر میشود و امیدوار باشیم روزی برسد که خیابانهای شهر دیگر صحنه تقابل چرخهای میلیاردی و چرخهای خسته و شکسته نباشند. روزی که هیچکس برای یک لقمه نان شرمنده جیب خود نباشد و هیچکس برای شنیدن صدای عدالت شیشه خودرویش را بالا نکشد. آن روز به حتم شهر خانهای بزرگ برای همه ساکنانش خواهد بود. بیمداهنه.





