تاریخ حضور ارامنه در قزوین
- شناسه خبر: 75907
- تاریخ و زمان ارسال: 29 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

مرتضی میرزاحسینی
(قسمت اول)
شاه عباس در دسامبر سال 1603م. به سوی ایروان حرکت کرد و پس از شش ماه محاصره، سرانجام در 8 ژوئن 1604م. شهر را تصرف کرد و دهها هزار نفر را که عمدتا ارمنی بودند اجبارا به ایران کوچانید. شاه عباس ضمن لشکرکشیهای مجدد در سالهای 1605م. و 1608م. و 1618م به کوچاندن هزاران نفر دیگر از ارمنستان و انتقال آنها به ایران ادامه داد و تا به این ترتیب روند استقرار جامعه بزرگ ارامنه در ایران را تکمیل نماید.
طبق دستخطهای ارمنی که در سالهای 1605م. و 1607م. به دست کاتبانی که خود شاهد عینی و تجربهکننده مشکلات این مهاجرت بودهاند(1)، نوشته شده در سال 5-1604م. هزاران نفر از مردم بیگناه کشته و سیصدهزار نفر به ایران کوچ داده شدند. منابع گرجی در این مورد رقم هشتاد هزار خانوار، یا بیش از چهارصدهزار نفر را ذکر کردهاند.(2). در خصوص شمار کوچندگان ارمنی به ایران باید دانست که آن تعداد را که از ارمنستان کوچاندند کمتر از نصفشان به ایران رسیدند. چون رنج و ستم نیمی از آنها را تلف کرد. یادداشتی از همان عصر میگوید: «چنان تصور میکنم که نیمی از آنها به رحمت ایزدی پیوسته باشند؛ بعضی با شمشیر و گروهی از گرسنگی، تعدادی به سبب خفگی در آب، برخی از سرما و شماری به دلایلی دیگر به سوی مسیح رفتند»(3). شاه عباس با کوچ دادن مردم از ارمنستان و با پراکندگی آنها در نقاط مختلف ایران گام به گام به برنامه و هدف اقتصادی خود نزدیک میشد.(4)
به گفته آراکل داوریژتسی(5) مورخ(6)، کوچاندن ارمنیان در سه گروه جداگانه انجام گرفته است(7): گروه اول را «راندن بیگانگان» مینامد؛ دومین گروه را «راندن ساکنان دشت آرارات» و سومین گروه را «راندن جلفاییان» برمیشمارد، در بین ارامنه شماری از یهودیان نیز بودند که در ایران ساکن شدند. در بهار سال 1605م از میان مهاجرین عدهای را در کاشان، بخشی را در قزوین(8) و جمعیتی را در گیلان و انزلی و دربند اسکان دادند، از اینرو نخستین حضور پُر رنگ و گسترده ارامنه در شهر قزوین به سال 1605م. برمیگردد. قزوین، پایتخت ایران در قرن شانزدهم یک مرکز مهم تجاری بود که در محل تقاطع راههای بین اصفهان و تبریز و همدان قرار داشت. همه آوارگان ارمنی در اوایل قرن هفدهم پیش از سکونت در مناطق مختلف ایران، از قزوین عبور کردهاند(9) و عدهای از آوارگان که عمدتا از بازرگانان(10) و پیشهوران(11) بودند در قزوین اقامت کردند.(12)
پس از زمستان سال 1605م. بسیاری از ارامنه که وضع بهتری داشتند و شامل طبقه روحانی، نجبا، بازرگانان و پیشهوران ماهر بودند عمدتا به جلفا در اصفهان کوچ کردند، در آنجا قطعه زمین بزرگی در کنار زایندهرود به آنها داده شد و بلافاصله اجازه یافتند شهر جلفای نو را بنا نهند.(13)
اما پس از اسکان مهاجرین ارامنه در شهر قزوین و در زمانی که هنوز هم عدهای از ارمنیان در حال کوچ به ایران بودند، درست در 11 ژوئیه 1618 پیترو دلاواله(14) در قزوین حضور داشته و به تعداد زیاد ارامنه در شهر قزوین اشاره میکند؛ این صحبت در خلال مراسم تدفین پیرمردی مسیحی که از همراهان دلاواله است انجام شده:
«متاسفانه غروب روز یکشنبه یازدهم ژوئیه عبدالغنی که ما به او بطور خلاصه بابا و حتی گاهی باباغنی میگفتیم رخت از جهان بربست، صبح روز بعد آخرین آداب مذهبی را انجام دادیم و جنازه را به خارج شهر بردیم و در محلی جداگانه به نحوی که با سایر مسیحیان محلی و بخصوص کافرها(15) یکجا نباشد او را به خاک سپردیم. این محل را من انتخاب کردم و آن تپهای است که نزدیک جاده گیلان در دشت زیبایی واقع شده. برای اینکه مبادا ارمنیهای مقیم قزوین که تعدادشان زیاد است، تصور کنند ما آنان را از عیسویهای خوب نمیشماریم و از این جهت مکدر شوند درخواست کردیم یک نفر روحانی ارمنی نیز در تشریفات شرکت کند و در حالی که پدر مقدس به زبان لاتین دعا میخواند روحانی ارمنی نیز به زبان خود دعا کند.»(16)
تاورنیه نیز که در سال 1632م. از قزوین دیدن کرده است، در توصیف جمعیت شهر مینویسد: «سکنه شهر تمام مسلمان هستند، عیسوی خیلی کم دارد. به احتمال زیاد منظور وی از عیسویان همان ارامنه است که به طور طبیعی تعدادشان در مقایسه با ساکنان شهر که اکثرا مسلمان بودند بسیار کم بوده است.»
سالها پس از استقرار ارامنه ژان شاردن که در سال 1664م. از قزوین دیدن کرده است و جمعیت ارامنه را چیزی در حدود چهل خانواده برمیشمارد، آندره دولیه دلند فرانسوی نیز در همین سال از قزوین بازدید کرده و به عده زیاد ارامنه اشاره میکند. فرانسوی دیگری به نام سانسون که به عنوان مبلغ دینی در سال 1683م. و در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی به مدت هشت ماه برای آرامشبخشی و تعلیمات دینی در قزوین حضور داشته و در خاطرات خود مینویسد:
«قزوین تا چندی قبل پایتخت کشور شاهنشاهی ایران بوده است، در مدت هشت ماهی که در قزوین سکونت داشتم به تربیت کردن و تسلی دادن مسیحیانی که در آنجا سکونت داشتم پرداختم.»
به نظر میرسد مراد از مسیحیان همان ارامنه ساکن در شهر باشد و آنگونه که از توصیف سانسون برمیآید روزگار خوشایندی بر ارامنه نمیگذشته؛ چراکه در سالهای پایانی قرن هفدهم پردولاماز فرانسوی نیز که در حوالی سال 1698م. به قزوین آمده در گزارش جامعی جمعیت ارامنه قزوین و شرایط اسکان آنها و همینطور مصائب آنها را چنین برمیشمارد:
«در قزوین حدود سی خانوار ارمنی هست که نمازخانه کوچکی دارند که بر بالای بام یک کاروانسرا واقع شده است و چهار کشیش در آنجا خدمت میکنند که کار زیادی ندارند. اگر معاش آنها تامین میشد راضی بودند ولی به من گفتند که معاش آنها به وسیله انعام کاروانهایی که میآیند و میروند و صدقه زنان مسلمان برای خواندن دعا برای آنان و بچههایشان تامین میشود. هنگامی که من در قزوین بودم شش نفر کفاش(17) مسیحی به سبب آنکه منع شد که مردم از صنعتگران مسیحی جنس نخرند و به آنها کار ندهند ترک مذهب خود کردند. به این ترتیب اگر خداوند میسیونرهایی برای تقویت ایمان مسیحیان نفرستد، مسیحیت کمکم در این سرزمینهای غیر مسیحی رو به زوال خواهد رفت.»(18)
سالهای سده هفدهم میلادی برای ارامنهای که در قزوین اقامت داشتند با سختیها و مشقتهای فراوان همراه بوده است؛ دوری از وطن و از دست دادن اعضای خانواده در مسیر جابجایی از یک طرف و اقامت در کشوری مذهبی و با وجود نگاهی متفاوت به اقلیتهای دینی از طرفی دیگر شرایط را بر آنان دشوار ساخته بود، همچنین با جابجایی پایتخت از قزوین به اصفهان از سوی شاه عباس رونق تجاری و بازرگانی و صنعتگری رو به افول بود و رقابت بومیان عرصهای برای حضور ارامنه ایجاد نمیکرد. با انتقال و استقرار کارگاههای سلطنتی در اصفهان عمده صنعتگران و پیشهوران برجسته ارمنی در اصفهان ساکن شدند و در این کارگاهها به فعالیت پرداختند. به نظر میرسد ارامنه قزوین در پایان قرن هفدهم را کارگران و پیشهوران جزء و صنعتگران میانی شامل میشدند که انواع سختیها را تجربه میکردند.
همچنین همه تخمینهای زده شده در خصوص جمعیت ارامنه در قزوین در پایان این قرن به انحاء مختلف میتوانند مورد تایید قرار گیرند، جمعیت ارامنیان قزوین در قرن هفدهم احتمالا بین سی تا چهل خانوار بوده است و تعداد آنها چیزی در حدود 200 تا 250 نفر بوده است؛ منابع ارامنی شمار افراد یک خانواده متوسط در قرون هفدهم را چیزی در حدود شش یا هفت نفر ذکر کردهاند، (19)، بنابراین پیشبینی فوق میتواند به واقعیت نزدیک باشد. از همینرو به نظر میرسد با مستقر شدن این جمعیت در شهر مکانی برای برپا ساختن خانه و کلیسا و گورستان که عمدتا در خارج از حصار شهر بوده در اختیار آنان گذاشته شده، چنانچه خانوادههای ارامنهای که در 1605م. در اصفهان ساکن شدند به فرمان شاه عباس صاحب زمینی شدند تا در آن به ساخت خانه و ملزومات زندگی جمعی اقدام کنند. اینگونه میتوان دریافت که ارامنه در شهرهای اسلامی ایران در محلی مشخص و عمدتا به دور از هسته اصلی شهر درست جایی کنار دروازهها و گذرهای منتهی به بیرون شهر به ساختوساز خانه، کلیسا و گورستان اقدام ورزیدند؛ چراکه به روشنی مشخص است در سالهای ابتدایی حضور ارمنیان در ایران، همزیستی میان مسلمان و ارامنه دشوار به نظر میرسیده و به دلایلی نظیر اختلافات مذهبی و تفاوت در سبک زندگی و عادات اجتماعی، زمینه ایجاد تنشها بین دو جامعه را بالا میبرده است؛ تاسیس کلیسا، پوشش، مناسبات اجتماعی، مراسم دسته جمعی مذهبی در فضای باز و به طور کلی آداب متفاوت شهرنشینی در تضاد با روحیه غالب بر شهر، مردم مسلمان شهر را هرلحظه میتوانسته آزرده بسازد.
رابرت استودارت انگلیسی که در 23 ژوئیه 1628م. در قزوین اقامت دارد در خاطرات خود به محلی که از سوی شاه برای دفن ارامنه انتخاب شده است اشاره میکند:
«امروز جسد اربابم[سِر درمر کتن] توسط یک ارمنی مسیحی که استخدام شده بود به یک فرسخی خارج شهر در محلی که شاه برای دفن ارامنه تخصیص داده بود برده شد.»
همچنین وقتی در 23 ژوئیه 1628 سِر درمر کتن سفیر انگلستان در قزوین از دنیا میرود و در قبرستان ارامنه قزوین به خاک سپرده میشود، رابرت و آنتوان شرلی که از همراهان او در قزوین بودهاند به تشریح مراسم تدفین وی پرداختهاند:
«سفیر کبیر ما سِر درمر کتن در قزوین در 23 ماه ژوئیه سنه 1628 درگذشت. در میان مقبره ارامنه آنجا قبری برای او پیدا کردیم و ارامنه با کشیشهای خود در این امر با مامعاونت کرده و در تشییع جنازه او اول اسب او را با زینپوش سیاه میکشیدند، تابوت او را با اطلس سرخ و حریر ساخته بودند، بر روی تابوت او تورات و شمشیر و کلاه او قرار داده شد همراهان او هرکدام که میتوانستند همراهی کردند و دکتر «گو» که شخص محترمی است او را به خاک سپرد.»(20)
در خصوص کلیسای ارامنه نیز آنچنان که در کتاب ارمنیان ایران به نقل از متون تاریخی ارامنه نوشته شده تاریخ ساخت کلیسای هریپسیمه مقدس در قزوین به سال 1676م. برمیگردد که نشان میدهد ارامنه از همان سالهای ابتدایی اقامت در قزوین صاحب کلیسا بودهاند.(21).
در آغاز قرن هجدهم میلادی کرنی لوبروین در سال 1707م. که از قزوین دیدن کرده است، درباره کلیسای ارامنه در قزوین چنین مینویسد:
«ارامنهای که در این شهر زندگی میکنند دارای یک نمازخانه کوچکی (شاپل) هستند که از دور شبیه کبوتردان است.»(22)
آنچنان که گورستان در محلی مشخص و انتخاب شده ساخته شده، به نظر میرسد خانه و کلیسا نیز منطبق بر همین منطق در مکانی مشخص برپا شدهاند. همانطور که از توصیفها مشخص است طی یک قرن از زمان مهاجرت ارامنه به قزوین، آنها به عنوان یک اقلیت کوچک مذهبی دارای نمازخانه و گورستان مخصوص خود بودهاند ولی به نظر نمیرسد که از موقعیت اجتماعی مطلوب و امکانات یک زندگی معمولی، بهره چندانی داشتهاند.(23)
ادامه دارد…
زیرنویس:
(1) Ter Awetisean, S (1970), Cucak Jeragrac Nor Julayi S. AmenaPrkcean Vanac Tangarani, (Catalogue of Manuscripts of All Saviour’s Monastery of New Julfa), vol. I, Vienna, 1970.
(2) Danelyan, L.G (1969), Hayeri Brnagah’n Iran 17-rd Darum, Lraber, 1969, P.72.
(3) این کتاب خطی در کلیسای سورپ میناس محفوظ است.
(4) قوکاسیان، وازگن سارکیس (1393)، تاریخ ارامنه ایران در قرن هفدهم میلادی، ترجمه سعید کریم¬پور، تهران: نشر امیرکبیر، ص.88.
(5) Arakel Daweizrci
(6) آراکل داوریژتسی مورخ ارمنی پس از گذشت پنجاه و پنج سال از کوچاندن ارامنه به ایران شروع به نگارش تاریخ این ایام کرد.
(7) دِرهوهانیان، هارتون (1379). تاریخ جلفای اصفهان؛ قرن سیزدهم، ترجمه لئون میناسیان و محمدعلی موسوی فریدونی، اصفهان: زندهرود با مشارکت نقش خورشید.
(8) چنان که آراکل درباره رساندن جلفاییان به قزوین و سپس کوچاندن به اصفهان مینویسد: پس از رساندن جلفاییان (گروه سوم) به تبریز بعضی از ارمنیان نزد طهماسب قلی فتنه کردند که هنوز در جلفا کسانی ساکنند و اینان همانها هستند که هنگام کوچاندن به کوهها گریختند و پس از رفتن سپاه ایران بازگشتند و در آنجا اقامت کردند. طهماسب قلی خشمگین شد ولی به سبب نزدیک شدن زمستان مجال گوشمالی آنها را نداشت. چون بهار فرا رسید شاه با فرمانی، همدمآقا نامی را مجددا به ارمنستان و جلفا اعزام کرد. وی درهها و صخرهها را کاوید و هرکه را یافت با آنهایی که در جلفا بودند گرد کرد و دوباره کوچاند و به قزوین رساند و با کوچندگان قبلی آمیخت، چون زمستان سپری شد، از نو آنها را کوچاندند تا به اصفهان رساندند و در آنجا سکنی دادند(دِرهوهانیان، 1379، 27).
(9) Dawrizeci, Arakel (1669), Girk Patmuteanc, (Book of History), Amsterdam, 1669, P.63, 442-4.
(10) بازرگانان به طور کلی (واچاراکانک) شامل صدها بازرگان عمده یا خردهپا که مشغول به کسب و کار محلی یا بینالمللی بودند و در دورهای نسبتا بسیار کوتاه، عنصر غالب در بازارهای ایرانی و بینالمللی گشتند. در اعلامیههای جاثلیقی، آنها به خاطر (ایماستون) خردمندی، (خوهِم) دوراندیشی، (هانچارغ) نبوغ، ستوده شدهاند.
(11) هنرمندان و صنعتگران ماهر نیز معمولا با نام اوستا یا (واریپ) استاد خوانده میشدند و به صورت (وایلجاگورتس) صنعتگران خوب و (گغتسکارار) هنرمندان خوب دستهبندی میشدند. این گروه شامل استادان نقاش و تذهیبکاران نسخ خطی و پیکرتراشان و طلاسازان و نقرهسازان و متبحران در سایر مشاغل عالی بودند. عدهای از آنها در کارگاه سلطنتی خدمت کردند در حالی که بقیه به طور مستقل یا با عضویت در کارگاههای تاسیس شده به کار پرداختند. در این بین دارندگان مشاغل عمومی (آرهستاوُرک) که شامل کفاشان و سنگتراشان و آهنگران و شمعسازان و نجاران و صاحبان سایر مشاغلی که طبقه پایین جامعه شهری را شکل میدادند نیز فعال بودند.
(12) تاریخ ارامنه ایران در قرن هفدهم میلادی، ص.110.
(13) تاریخ ارامنه ایران در قرن هفدهم میلادی، ص.86.
(14) Pietro Della Valle
(15) احتمالا مراد از کافر در اینجا اشاره به مسلمانان است.
(16) دلاواله، پیترو (1348)، سفرنامه پیترو دلاواله، ترجمه شعاعالدین شفا، سال 1348، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
(17) کفاشان ارمنی که کفشهای زنانه و مردانه دستدوز آنها همواره مورد توجه بود در مقایسه با سایر صنعتگران ارمنی اعم از خیاطان و فرشبافان از جایگاه بسیار ویژهای برخوردار بودند (دانشنامه ایرانیان ارمنی، به کوشش ژانت لازاریان).
لازاریان، ژانت (1388)، دانشنامه ایرانیان ارمنی، تهران: هیرمند. ص. 335.
(18) ژزوئیت، کشیشان (1370)، نامههای شگفتانگیز از دوران صفویه و افشاریه، ترجمه بهرام فرهوشی، تهران: موسسه علمی اندیشه جوان. ص.71.
(19) دِرهوهانیان، هارتون (1379). تاریخ جلفای اصفهان؛ قرن سیزدهم، ترجمه لئون میناسیان و محمدعلی موسوی فریدونی، اصفهان: زندهرود با مشارکت نقش خورشید.
(20) شرلی، رابرت؛ شرلی، آنتوان (1378). سفرنامه برادران شرلی، ترجمه آوانس، به کوشش علی دهباشی، چاپ دوم، سال 1378، تهران: بهدید.
(21) هوویان، آندرانیک (1380). ارمنیان ایران، تهران: هرمس، ص.157.
(22) Voyages de cornelle le Bruyn Par La Moscove, en Perse, Tome IV. P.203.
(23) ورجاوند، پرویز (1377)، سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین، تهران: نشر نی، جلد دوم، ص.1151.










