تاریخِ حضور ارامنه در قزوین
- شناسه خبر: 76948
- تاریخ و زمان ارسال: 13 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

مرتضی میرزا حسینی
قسمت دوم
با پایان یافتن دوران پادشاهی صفویه و آغاز حکومتهای ملوکالطوایفی، یعنی از سقوط اصفهان تا تاجگذاری آقا محمدخان قاجار و پایتختی تهران، دگرگونیهای پدید آمده در ایران، زندگی همهی اقوام ایرانی را دستخوش تغییر کرد؛ ارامنهی ایران در مجموع و ارمنیان قزوین به طور خاص نیز تحت تاثیر این دگرگونیها شرایط پیچیدهای را تجربه کردند(1). گسترش دامنهی مصائب ارامنه چنان بود که عدهی زیادی از آنها سالها پس از اقامت در قزوین این شهر را ترک کردند و به سوی منطقه قفقاز بازگشتند، به طوری که روزنامه آلیک ارامنه در مقالهای که توسط هاروتیون درِمسروپیان کشیش نوشته شده، آورده است:
ارمنیانی که از 1605م. به قزوین آمده بودند بعد از پایان جنگ ایران و روس در سال 1828ـ1827م. به قفقاز بازگشتند.
نازار گورویانتس در کتاب ارامنه ایران تعداد ارمنیان قزوین در همان سال را 12 خانوار ذکر کرده است که نسبت به حضور سالهای ابتدایی ارامنه در ایران بسیار کاهش یافته بود؛ اما شرایط اینگونه نماند و براساس سندی متعلق به 1853م. ـ موجود در آرشیو کتابخانه کلیسای وانک ـ (2) همزمان با نیرو گرفتن حکومت مرکزی و امن شدن راهها و توجه حکوکت به داد و ستد در نیمهی دوم قرن نوزدهم جمعیت ارامنه قزوین به طور چشمگیری افزایش یافت به طوری که در 1881م. ناصرالدین شاه با واگذاری قطعه زمین نسبتا بزرگی به ارامنه برای برپا کردن کلیسا در آن موافقت میکند؛ در آرشیو کلیسای وانک جلفای اصفهان سندی دیگر وجود دارد که از سوی جمعیت ارامنه ساکن در دارالسلطنه قزوین به صدراعظم ناصرالدینشاه نوشته شده و از او خواستهاند تا به حکمران قزوین درباره واگذاری قطعی زمین کلیسا که شاه با آن موافقت کرده است دستور مجدد داده شود(3).
«این بندگان جماعت مسیحی ساکن در قزوین که تماما رعیت دولت علیه ایران هستیم در زمان حکومت حضرت والا مُلکآرا به عرض خاک پای مبارک اعلیحضرت اقدس شاهنشاهی روحنا فداه رسانیدیم که از زمینهای دولتی که مخروبه جایی را به این فدویان مرحمت فرمایند که از برای جماعت مسیحی عبادتگاه بنا کنیم و به دعاگویی ذات ملکوتی صفات اقدس اعلی روحنا فداه اشتغال ورزیم، غرض و استدعای این فدویان در خاکپای مبارک مقبول افتاد از مجلس دربار همایون تلگرافا امر فرمودند زمینی را که از مسجد و آبادی دور باشد برای عبادتگاه فدویان معین نمایند، حضرت والا شاهزاده مُلکآرا از زمینهای دولتی بیرون شهر مشهور به باغ شاه به قدر ضرورت معین فرمودند و به عرض رسانیدند و آن زمین از طرف دولت علیه به این فدویان مرحمت شد…»
سند فوق نشان میدهد که اختصاص زمین در قسمت شرقی شهر و در نزدیکی دروازه پنبهریسه معروف به گذر باغشاه(4) در تداوم دور کردن ارامنه از بافت اصلی شهر بوده است. این نگرش که از عصر صفویان در خصوص جانمایی محل زندگی و برپایی کلیسا و تعیین محدوده گورستان آغاز شد تا دورهی قاجار نیز تداوم پیدا کرد. اما به نظر میرسد تا پیش از استقرار ارمنیان در گذر باغشاه و شکلگیری محلهیی با محوریت ارامنه، این اقلیت مهاجر در محدوده دروازه رشت و دُرست در مکانی منتهی به باروی غربی شهر سکونت داشتهاند؛ درمسروپیان در کتابی با عنوان «خاطرات زندگی» با اشاره به مهاجرت هشت خانواده ارمنی از اصفهان به قزوین در سال 1881م.، مکانی در حوالی دروازه رشت را محل سکونت این خانوادهها ذکر میکند؛ این خانوادهها عمدتا به کار شرابسازی مشغول میشوند. بعد از این گروه، خانوادههای دیگری نیز از ارامنه همدان، رشت، اراک و آذربایجان به قزوین میآیند و در آنجا ساکن میشود(5). در یادداشتهای مهندس هاکوپیان از ارامنه قزوین چنین آمده است:
با ازدیاد نفوس ارامنه و با توجه به اینکه ارامنه منطقه دروازه رشت را رها نموده در حوالی دروازه تهران واقع در شرق قزوین متمرکز شده بودند؛ بنا به در خواست یکی از تجار ارمنی به نام برخورداریان و با اجازه مقامات دولتی منطقهای واقع در خیابان اصلی شهر که قبلا به نام خیابان شاه (گذر باغشاه) نامیده میشد ـ و بعد از انقلاب تبدیل به طالقانی شد ـ انتخاب و خریداری گردید و بلافاصله با خودیاری ارامنه اقدام به احداث ساختمانی مرکب از ده باب اطاق و یک سالن بزرگ نمودند که احتیاجات کلیسا برای نمازخانه و مدرسه 6 کلاسه را برطرف میکرد. در طول سالهای بعد هیئت مدیره کلیسا و مدرسه با احداث 12 باب مغازه در بر خیابان اصلی، مستغلات درآمدزایی نیز برای مدرسه و کلیسا احداث نمودند.
در واگذاری زمین از سوی ناصرالدینشاه به ارامنهی قزوین به نظر نمیرسد که زمین اعطا شده به ارمنیان صرفا برای ساخت کلیسا بوده است زیرا الگویی که ارامنه در شهرهای مختلف از جمله جلفا و تهران و تبریز از آن پیروی میکردند همواره ارتباط تنگاتنگ بین کلیسا و محل زندگی در آن دیده میشود و قطعا بخش از این زمین به محلی برای برپایی زندگی تعلق داشته است؛ البته با ازدیاد ارامنه از سالهای 1900م. به بعد بخش دیگری از زمینهای محلهی پنبهریسه نیز خریداری و آنچنانکه در شاهد مثالی از مهندس هاکوپیان به مسئله خرید زمین اشاره شد.
اما چنانکه پیشتر به مسئله جابجایی ارامنه در شهر اشاره شد، لازم به ذکر است تا پیش از نقل مکان ارامنه از حوالی دروازه رشت به محدوده گذرباغشاه، ارامنه برای مدت کوتاهی در سمت چپ خیابان تهران بعد از دروازه تهران سکونت داشتند؛ در همین مکان کلیسای کوچکِ خشت و گلی نیز توسط ارامنه ساخته میشود که چند سال بعد بر اثر آتش سوزی از بین میرود.
استقرار خانوادههای ارامنه در محلی مشخص آنچنان که در قزوین شرح داده شد در تهران نیز مقارن با همین ایام دیده میشد که نشان از آغاز دورهی جدیدی برای ارمنیان ایران دارد؛ در تهران با افزایش جمعیت ارمنیان در آغاز دههی 1880م. شمار بزرگی از خانوادههای ارمنی در منطقه حسنآباد تهران سکونت گزیدند. خانوادههای ارمنی ساکن حسنآباد ترکیبی از ارمنیان مهاجر محله دروازه قزوین و عثمانی و قفقاز و شهرهای دیگر ایران بودند. در 1880م. ارمنیان قطعه زمینی برای احداث کلیسا در منطقهی حسنآباد خریداری کردند اما تا 1890م. موفق به ساخت کلیسا در آن نشدند و در 1903م. تصمیم گرفتند در این زمین مدرسهای بسازند.(6)
با تثبیت موقعیت ارامنه در قزوین از طریق کسب امتیاز زمین و افزایش رونق اقتصادی و مراودات تجاری گسترده، جمعیت آنها افزایش چشمگیری داشت به طوریکه در سال 1900م. برپایهی اطلاعات آرشیو کلیسای وانک، جمعیت ارمنیان قزوین، چهل خانواده و دویست و پنجاه و چهار تن ثبت شده است(7). در سال 1900م. طبق گزارشهای موجود در آرشیو کلیسای وانک انجمن خیریهی بانوان ارمنی در قزوین تاسیس و آییننامه آن برای تصویب به خدمت خلیفهی اعظم در جلفا ارسال میگردد. همچنین اطلاعات موجود حاکی از آن است که در سال 1900م. ارامنه قزوین دارای دبستان پسرانهای بودهاند که بر روی هم بیست دانشآموز داشته است و در چهار کلاس به آموختن مشغول بودهاند. دبستان کتابخانهای با یکصد جلد کتاب نیز داشته است. عینالسلطنه در بازدید خود از قزوین مقارن با دورهی رونق ارامنه در شهر در حوالی سالهای 1903م. (1321ه.ق) مینویسد:
«شهر قزوین آبادتر شده. مغازهها، دکانهای خوب ساختهاند، فرنگی و ارمنی فراوان شده است، درشکه و گاری متصل از خیابان عبور میکند…»
حضور رسمی و گستردهی ارامنه در محدودهی گذر باغشاه و محلهی پنبهریسه احتمالا به سالهای 1905 تا 1906. برمیگردد چراکه محتمل است ارمنیان در ابتدا به برپایی مدرسه و کلیسا و ملزومات زندگی جمعی مبادرت ورزیدند و سپس به طور گسترده در این محل حضور یافتند؛ البته خانوادههایی هم بودند که سالهای زودتر به این محل آمده بودند. براساس اسناد تاریخی ارامنیان، مدرسه جدید ارامنه در سال 1906م. تاسیس شده است. کشیش هاروتیون درِمسروپیان در کتاب خاطرات زندگی خود پایهگذاری رسمی مدرسه را در سال 1908م. ذکر میکند و نام آن را مدرسه ملی وارتانیان بیان میکند. کلیسای هریپسیمه نیز در همین مکان در پی گسترش حضور ارامنه در قزوین و کوچک بودن کلیسای قبلی [عهد قاجاری] در سال 1936م. با همت کشیش دِرمسروپیان و توسط هوانس بارسقیان ساخته میشود؛ به نظر میرسد کلیسایی با نام هریپسیمه در سالهای ابتدایی کوچ ارامنه به قزوین ساخته شده است آنچنان که در مقاله هفته قبل با استناد به متون تاریخی ارامنه تاریخ ساخت کلیسای هریپسیمه را 1676م. آوردهاند، اما از مکان دقیق آن اطلاع چندانی در دست نیست. دبیرسیاقی در کتاب سیر تاریخی بنای شهر قزوین و بناهای آن در خصوص مدرسه وارتانیان و کلیسای هریپسیمه مینویسد:
«این کلیسا در داخل مدرسهی ارامنه در ضلع شمالی خیابان شاه مابین سبزِهمیدان و چهارراه خیام واقع است. تاریخ بنای مدرسه و کلیسا براساس لوحهی سنگی که بر سردر مدرسه نصب شده است 1287شمسی (1908م.) است.»
لوح نصب شده بر سردر مدرسه که در متن بالا به آن اشاره شده است سال 1908م. که تاریخ رسمی افتتاح مدرسه وارتانیان را نشان میداده، اما همانگونه که قبلتر اشاره شد تاریخ رسمی ساخت مدرسه به سال 1906م. همزمان با سال پیروزی انقلاب مشروطیت ایران برمیگردد که با دریافت کمک مالی سالانه از خلیفهگری جلفا (8) به مبلغ شصت تومان تأسیس شده است. تعداد دانشآموزان این مدرسه در سال 1907م. و با گذشت یک سال از ساخت آن به تعداد 53 نفر رسید، در همین سال تعداد بیست نفر از بزرگسالان نیز به تفاوت در کلاسها حضور یافته و به فراگرفتن درها میپرداختند.
مکان واگذار شده به ارامنه که حدود و ثغور آن مسیر منتهی به دروازهی پنبهریسه و پیرامون باروی شرقی شهر را شامل میشده عمدتا زمین خالی و باغهای ناآباد بوده است. این مکان در قسمت شمالی، محدود به گذر باغشاه و در قسمت غربی به محلهی بلاغی متصل میشده است؛ خانوادههای ارامنهی زیادی نیز در محلهی بلاغی ساکن شدند، درست در جایی که مرز شفاف و دقیقی از محلهی پنبهریسه و بلاغی نمیتوان ترسیم کرد. بافت درهم تنیدهای از خانوادههای ارامنه در این محلات گرد هم شکل گرفتند. این مکان در قسمت جنوبی نیز احتمالا به کوچهی چاقوسازان (محمدیهی امروزی) محدود میشده است؛ به نظر میرسد در حوالی جنوبی این محلات خانوادههای ارامنه احتمالا به طور پراکنده حضور داشتهاند، چرا که بافت مذهبی با وجود مساجد و امامزادهها همچون مانعی در برابر حضور اقلیتهای دینی عمل میکرده است.
کوچههایی همچون کوچهی ملکآباد که منتهی به آمنهخاتون و همچنین گذر بلاغی که در نهایت به کوچهی چاقوسازان متصل میشوند تعداد بیشتری از ارامنه را در خود جای داده بودند، بهطوری که در قسمتهای شمالی و منتهی به گذرباغشاه با تراکم بیشتر و در قسمتهای جنوبی این دو مسیر با پراکندگی و کاهش خانوادههای ارمنیان همراه بوده است. بهطوری که کوچهی بین گذر بلاغی و کوچهی ملکآباد که امروزه روز بهنام کوچهی ارشاد شناخته شده است، روزگاری به واسطه کثرت ارامنه در این محل به نام سهرابخان (9) نامگذاری شده بود؛ همچنین تعداد قابل توجهی از این خانوادهها در کوچه باغ (خیابان فردوسی) و حوالی کوچه نادری نیز ساکن بودهاند.
اما باغها و زمینهای ناآبادی هم که در شمال گذر باغشاه وجود داشت که همان قسمتهای شمالی محلهی پنبهریسه محسوب میشود، پیشتر زمینهساز برپایی تاسیسات راهسازی روسها مشهور به کانطور از حوالی سال 1900م. شده بود؛ کانطور شاملِ کلیسا و ساختمانهای اداری و سالن رقص و پذیرایی و اقامتگاه و مدرسه و منبع آب و بیمارستان و راهدارخانه بوده است، این مجموعه به موجب احداث راهشوسه از تهران به قزوین و بعد به سوی رشت از طرف روسها ساخته شد و با برپایی این مجموعه و آمدن روسها به کانطور پیوندی بین روسها و ارامنهای که احتمالا در سالهای اولیهی قرن بیستم میلادی در آن حوالی به طور نسبتا قابل ملاحظهای استقرار یافته بودند شکل گرفت. این ارتباط بعدها در زمان اشغال قزوین از سوی نیروهای روس نیز همچنان به قوت خود باقی ماند بهطوریکه عینالسلطنه در سال 1909م. وقتی به بازدید کنسول روس در محلهی پنبهریسه رفته مینویسد:
«عصر بازدید قونسل رفتیم در پنبهریسه، همانجا که «کانطور» و اجزا راه منزل دارند عمارتی گرفته. این محله مکان و مسکن روسها و ارمنیها است.»
عینالسلطنه به موجب رفتوآمد زیاد به قزوین در سال 1910م. در خاطرات خود به اجارهی باغ سیمون ارمنی از سوی روسها برای استفاده و تبدیل به آن انبار مینویسد:
«این قشون یک شاهی پول حمالی، نجاری، هیزمشکنی، حدادی در این شهر نداده. تمام کارشان را خودشان میکنند و از همه صنف آدم همراه دارند. این کاروانسرا و خانهها که اجاره کردهاند تمام را مجانا تعمیر کرده و اسباب راحتی را فراهم کردهاند. به قدری هیزم، کاه، جو، گندم انبار دارند که حساب ندارد. یک باغ سیمون ارمنی مملو هیزم است.»
مراودهی بین ارامنه و روسها در قزوین کماکان در سالهای بعد نیز ادامهدار بوده است به طوریکه در سال 1914م. عینالسلطنه در خصوص بنای جدید کنسولگری دولت روس در قزوین که متعلق به آوادِس ارمنی که تاجری ثروتمند و کاردان بوده است، مینویسد:
«قونسلگری به عمارت جدید البنای آوادِس تاجرباشی ارامنه آمده، عمارت سهمرتبه محکم و عالی است. در قزوین نظیر ندارد و سهل است ده سال دیگر هم این چنین عمارتی قزوین به خود نخواهد دید. آوادس میگویند با هفت تومان پول به قزوین آمد در مدت قلیل ده دوازده سال صاحب کرور شده بیشتر از شغل کنتراتچیگری قشون روس.»
ارمنیهای قزوین در دوران یکهتازی روسهای تزاری در قزوین از موقعیت خوبی برخوردار بودند و از روسها بهره زیادی میبردند بیشترشان به روسهای تزاری ابراز ارادت و وابستگی میکردند.
در 1918م. آنچنان که در اسناد بجا مانده در آرشیو جلفا آمده است، ارامنهی همدان بر اثر پیشروی ارتش عثمانی، همدان را ترک کردند و به قزوین سرازیر شدند؛ این رویداد که در ماه اوت سال 1918م. رخ داد موجب شد تا 800 نفر از ارامنهی همدان با وضعی رقتبار از همدان وارد قزوین شوند. ارامنهی قزوین با تمام امکانات موجود به کمک آنها میشتابند و کمیتهای برای یاری رساندن به آنها تشکیل میدهند. از آنجا که مدرسهی ارمنیان قزوین گنجایش لازم را برای پذیرفتن فرزندان مهاجران نداشت، ساختمان دیگری را به مدت دو سال برای برپایی مدرسه اجاره میکنند تا دانشآموزان جدید از تحصیل باز نمانند. در سیام اوت همین سال [ایشخان آرقونیان] سفیر ارمنستان به همراه همسر خود [ساتنیک] از رشت به قزوین سفر میکنند و مورد استقبال ارامنهی شهر قرار میگیرند. آرقونیان مجددا در چهارم دسامبر همان سال برای بار دوم به قزوین سفر میکند.
با توجه به اینکه قزوین در مسیر راههای تهران ـ همدان و رشت و تهران ـ تبریز قرار داشت تعداد ارامنهی ساکن در آن دستخوش تغییر بود، چنانکه در سال 1918م. گروهی کثیری از همدان به قزوین مهاجرت کردند و پس از رفع مشکل بخش عمدهای از آنها به شهرشان بازگشتند.
پس از انقلاب اکتبر در روسیه موج وسیعی از مهاجرت به سوی ایران آغاز شد، در این بین گروهی از ارامنه که تعداد قابل ملاحظهای داشتند در قزوین ساکن شدند آنچنان که عینالسلطنه در سال 1921م. در خاطرات خود مینویسد:
«سیوپنج میلیون گرسنه در روسیه است. شهر مسکو را سنگربندی میکنند که گرسنهها هجوم نیاورند. یک دستهی بزرگ ارامنه از قرهباغ وارد قزوین شد، همه لوت گرسنه که از دست بولشویکها فرار نموده بودند. من به آنها گفتم شما که چیزی ندارید، گفتند ما را میخواستند سرباز کنند و با ملت خودمان جنگ کنیم به آن واسطه فراری شدیم.»
پانویس:
(1) تکمیل همایون، ناصر (1383)، درآمدی بر چگونگی حیات اجتماعی و فرهنگی ارمنیان قزوین، فصلنامه فرهنگی پیمان، شماره 28، سال هشتم، تابستان 1383، ص.148.
(2) مجموعه اسناد موجود در آرشیو کلیسای وانک اصفهان مرتبط به ارامنهی ایران در قرن 19م،.
(3) سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین، جلد دوم، ص. 1152.
(4) از اوایل دورهی قاجار روند تغییر مالکیت باغهای شرق قزوین آغاز شده بود و سپس در سالهای بعد ساخت و ساز در آنها شروع شد، در همین دوره خیابان داخلی باغ که از باغ سعادت (حدود سبزهمیدان) به سمت شرق کشیده میشد به عنوان خیابان ساختاری و لبه قدرتمند شرق شهر تثبیت شد. به این ترتیب محلهی پنبهریسه گسترش چشمگیری یافت و خیابان گذر باغشاه (طالقانی) تا دروازهی پنبهریسه امتداد یافت و به یکی از محورهای اصلی شهر تبدیل شد. باغات جنوب خیابان به زیر ساخت و ساز رفت ولی باغات شمالی تا مدتها همچنان پابرجا بود. احتمال میرود که مجموعه کانتور که شرکت روسی ساخت شوسه در آن مستقر بود، در زمین یکی از باغات صفوی احداث گردیده باشد. پرهیزکاری، مهرزاد (1398)، پیشینه مهندسی در قزوین حکایتی از آبادانی، تهران: رهآورد مهر، ص. 141.
(5) همان، ص. 1154.
(6) ارمنیان ایران، ص.42.
(7) سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین، جلد دوم، ص. 1155.
(8) با کوچ ارامنه در 1604م. صدها روحانی ارمنی از جمله جاثلیق داویت، اسقفها، راهبان و کشیشان ناچار شدند صومعهها و کلیسای خود در شرق ارمنستان را ترک گفته و به همراه سایر مهاجران به سوی ایران حرکت کنند. تعداد این روحانیون در حدی بود که بتوانند با انجام همهی خدمات روحانی در یک خلیفهگری وسیع، نیازهای معنوی تمام راندهشدگان ارمنی در ایران را به قدر کفایت برطرف کنند. طبق گزارش یک نویسندهی ارمنی به نام خاچاتور کاهانای کشیش در سال 1607م. بیش از دویست کشیش ارمنی در جشن کریسمس/ اپیفانی(عید تعمید عیسی) و مراسم تقدیس آب در رودخانهی زایندهرود که بین اصفهان و جلفاینو جاری است، شرکت کردند. وجود یک نسخهی خطی متعلق به سال 1634م. تایید میکند که قزوین در حوزهی اختیارات خلیفهگری جلفاینو بوده است (قوکاسیان، 1393، 166).
(9) سهرابخان زرگریان از رجال معروف ارامنهی ساکن قزوین.








