به دنبال بازیگری شکننده…!
- شناسه خبر: 75009
- تاریخ و زمان ارسال: 10 دی 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

مرتضی رویتوند
حوصله خدا سر رفته بود؛ روز تعطیل بود و پس از ساعتی پیادهروی هنوز چند ساعتی از روز مانده بود. خدا، الهه کارگردانی را صدا کرد و از او خواست یک فیلم فاخر بسازد.
کارگردان به سرعت مشغول کار شد. همه عوامل از دستیار کارگردان تا گریمور تا مدیر تولید را انتخاب کرد. لوکیشن هم، خانه کوچکی در همسایگی جبرئیل بود. کارگردان چندان خلاق نبود و یک سناریوی معروف را انتخاب کرد: «پیرمردی برای پند به فرزندانش درخواست یک شاخه درخت کرد، آن را شکست و سپس درخواست یک شاخه دیگر داد و آن شاخه را هم شکست و درخواست یک شاخه دیگر کرد و وقتی سه شاخه را کنار هم قرار داد، دیگر نتوانست آنها را بشکند و اینگونه به فرزندانش درس اتحاد داد.»
این کارگردان عاشق سورئالیسم بود و تصمیم گرفت همه اجزای فیلم از آدمها باشد. جای طاقچه یک نفر از بولیوی را انتخاب کرد. چرا که به اعتقاد کارگردان مردمان بولیوی قدشان چون طاقچه بلند بود. ایتالیاییها آدمهای بامزهای بودند، پس نقش قندان به یک ایتالیایی رسید. نقش کتاب قدیمی روی میز هم به علت تاریخ مصر به نماینده آن کشور رسید. یخچال شد یک ایسلندی و کت شلوار هم یک اسکاتلندی. پیرمرد و فرزندانش هم به طور تصادفی از کشورهای مختلف انتخاب شدند. رسید به انتخاب آن سه شاخه. آن شاخهها نقش مهمی در این فیلم داشتند و کارگردان در انتخاب آنها وسواس به خرج داد. یک بازیگر میخواستند که ظاهرش مستحکم باشد اما شکننده باشد و از درون خرد شده باشد. قرار شد رزومه چندین کشور را بررسی کنند. خیلی زود از بین کاندیداها بازیگر مورد نظر را انتخاب کردند؛ یک ایرانی. از درون خردشده بود: فقر، گرانی، آلودگی هوا، نارسایی در آب و برق و گاز خیلی چیزهایی دیگر.


