بررسی روایتی از پیامبر اکرم(ص)
- شناسه خبر: 44326
- تاریخ و زمان ارسال: 15 مهر 1403 ساعت 07:30
- بازدید :
دکتر شهرامیار ـ استاد دانشگاه
بخش هشتم
در مباحث قبل اشاره کردیم، خدایی که عالم به آینده است و میداند غیبتی جانکاه پیش خواهد آمد، اقتضای لطف و مرحمت او، به خصوص به شیعیان ایجاب میکند که راهکاری برای رهایی از غیبت ارائه کرده باشد. البته رفتار ما قابل مقایسه با خدا و معصومین نیست اما ما نیز اگر یقین و علم داشته باشیم که در آینده برای فرزندمان یا یکی از بستگان مشکلی پیش خواهد آمد، حتما راهکاری پیشنهاد میدهیم. لذا یقینا یک راهکاری برای برون رفت از غیبت از طرف خدا و معصومین ارائه شده است و در این مورد شکی وجود ندارد. همچنین بیان کردیم که توقیع شریف امام عصر ارواحنافداه به شیخ مفید، از جمله «فَما یَحبِسُنا عَنهم» تا «وَلو اَنَ اَشیاعنا» اشاره به راهکار برون رفت از غیبت دارد که حضرت حدود ۱۲۰۰ سال پیش به شیعیان فرمودند. در واقع راهکاری که حضرت ارائه فرمودند، مانند نقشهای برای ساخت یک کلید است برای باز کردن قفل بسته غیبت که به دست شیعیان داده شده است. در ادامه توضیح دادیم، راهکار برون رفت از غیبت، بازگشت شیعیان به آن عهدی است که در غدیر با امیرالمومنین بسته شد تا به ولایت و حاکمیت ایشان و امامان بعد از ایشان پایبند باشند. در واقع غدیر و بیعت با امیرالمومنین تکیهگاه شیعه محسوب میشود. اینکه ما خود را شیعه امیرالمومنین میدانیم به پشتوانه همان عهدی است که پیامبر اکرم(ص) در غدیر از همگان، چه افرادی که حضور داشتند و چه افرادی که غائب بودند و چه افرادی که هنوز به دنیا نیامده بودند گرفتند. در واقع بیوفایی به همین عهد بود که از همان روزهای اول باعث شکلگیری سقیفه شد. اگر کسانی که در غدیر همراه پیغمبر اکرم بودند و بیعت کردند، بعد از شهادت ایشان بر همان عهد پایبند میماندند اصلا سقیفه تشکیل نمیشد. پس اُمُالْغیبه، بیوفایی شیعیان به عهد امامت است. البته توقیع شریف امام عصر ارواحنا فداه تنها سند روایی مبین راهکار برون رفت از غیبت نیست و در این ارتباط، روایات زیادی از
پیغمبر اکرم(ص)، امیرالمومنین(ع)، امام مجتبی(ع)، امام صادق(ع)، امام کاظم(ع)، امام رضا(ع) نیز وجود دارد که به همین مطلب دلالت دارند. به عنوان نمونه به روایتی از پیامبر اکرم(ص) اشاره میکنیم که هم کتب شیعه و هم اهل تسنن آن را نقل کردهاند. ایشان در این روایت میفرمایند: «مَا وَلّتْ أُمّهٌ أَمْرَهَا رَجُلًا قَطّ وَ فِیهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ، إلّا لَمْ یَزَلْ أَمْرُهُمْ یَذْهَبُ سَفَالًا حَتّى یَرْجِعُوا إلَى مَا تَرَکُوا» هیچ امتی، هیچگاه امرش را به مردی نسپرده و زمام امورش را به فردی نداده، در حالتی که در میان آن جماعت، أعلم از او بوده باشد، مگر اینکه همیشه امر آن امت به سوی تباهی و خرابی و فساد میرود، تا زمانی که از این کار برگردند و زمام أمر خود را از دست غیرأعلم گرفته و به دست أعلم بسپارند. سُلیه بن غیص هلالی در چهار موضع این روایت را نقل کرده که یکی از آنها مربوط به زمانی است که امیرالمومنین(ع) در مسجدالنبی در گروه مهاجر و انصار در زمان عثمان با آنها احتجاج میکند که به حدیث مُناشَده معروف است. ایشان در آنجا به این حدیثِ پیغمبر، استدلال کردند. در جای دیگر امیرالمومنین قبل از جنگ صفین به این حدیث پیغمبر استدلال کردند. یا بعد از صلحی که به امام حسن مجتبی(ع) تحمیل شد، ایشان خطبهای خواندند و به همین حدیث استدلال کردند. در کتاب المُسطَرشِد، طَبری شیعی نیز از امام باقر(ع) در پاسخ به سوالی درباره دلایل امامت ایشان نقل شده که امام به بیان چند دلیل میپردازند و در آخر به همین حدیث از رسول خدا(ص) استناد میفرمایند.
اما ارتباط این حدیث نورانی با راهکاربرون رفت از غیبت چیست؟ پیامبر اکرم(ص) در این روایت به یک قاعده عقلی اشاره میفرمایند. همه علماء و عُقلا عالم، اگر بخواهند کاری انجام دهند، تلاش میکنند متصدی و متولی آن کار را به دست فردی دهند که کاردانترین افراد باشد. اینکه فردی که علمش، فضلش، تدبیرش، شجاعتش، از همه بالاتر هست، او باید زمام امور را به دست بگیرد. پیامبر اکرم(ص) در این روایت میفرمایند: «ما وَلَّت امتٌ قطعُ اَمرها رَجُلا» هیچ امتی نیست که امرش، زمام امورش و «وَلَّت اَمرها» ولایت امرش را به کسی سپرده باشد، که قرار است راس آن امت قرار گرفته و جلودار آن امت باشد، «فیهم مَن هو اَعلَم مِنه» در حالی که در بین این امت کسی هست که اَعلَم از او وجود داشته باشد. اینکه امت اسلام با چماق با تطمیع کردن، منافقانه به هر دلیلی راضی شدند که زمام امور به جای فردی که خدا تعیین فرموده به دست فردی قرار گیرد که اعلم از او در آن جامعه حضور داشته است و بعد از او نیز در مورد دومی و سومی همین امر تکرار شود و مردم امیرالمومنین را کنار زده و غیراعلم را سر کار آوردند. خوب واضح است که چه اتفاقی برای این امت خواهد افتاد؟ لذا امیرالمومنین در جنگ صفین به این حدیث احتجاج کرده و فرمودند، پیغمبر صبح و شام این حدیث را میفرمودند و عجب از جُهّالِ این امت! که این حدیث را از پیغمبر شنیدند، و منِ علی را کنار زدند. خود این جریان نشان دهنده این است که این حدیث مورد توجه همه بوده که امام به آن استناد فرمودند. لَم یَزَل «لَم یَزَل اَمرَهُم یَذهب سِفالا»؟ بعد پیغمبر اکرم ادامه میدهند وقتی امتی این کار را کرد چه اتفاقی برایش خواهد افتاد دلالت بر دوام میکند، دائما امر این امت به سوی اِنحطاط، بدبختی، بیچارگی، سیاهروزی، تیرهروزی است. همین وضع آشفتهای که بیش از ۱۴۰۰ سال، امت اسلام با آن درگیر شده دلیل واضحی بر فرمایش پیامبراکرم هست. در صدر اسلام عدهای اَعلم زمان امیرالمومنین را کنار زدند و بعد از ایشان، همین کار با سایر ائمه اتفاق افتاد تا امروز که دوره امامت امام زمان ما حضرت حجتبنالحسن ارواحنافداه است و غیر از او در این دنیا حکومت میکنند و او که اَعلَم امت است در غیبت به سر میبرد. بنابراین اگر کار مسلمان صدر اسلام شایسته مذمت است لازم است به وضع خودمان نیز نظری کنیم که اوضاع خود ما هم از اوضاع مردم آن زمان بهتر نیست که یک آقایی مثل پیغمبر اکرم، مثل امیرالمومنین در بین ما حضور دارد و ما او را کنار زده و به حکومت غیر او تن دادهایم و در نتیجه طبق فرمایش پیغمبر اکرم دائما امور دنیا، به سوی بدبختی و بیچارگی است. تا کی؟ «حتی یَرجعوا الی ما تَرِکوا» تا زمانی که برگردند به اون چیزی که ترک کردند. چه چیزی را ترک کردند؟ عهد امامت را. چه چیزی را ترک کردند؟ «ما تَرِکوا حتی یَرجعوا الی ما» بیعت با امیرالمومنین و حاکمیت امام بر دنیا را ترک کردند. لذا طبق فرمایش پیامبر اکرم(ص) «حتی یَرجعوا الی ما تَرِکوا» اگر میخواهیم از این وضع اسفناک نجات پیدا کنیم باید به حاکمیت امام معصوم برگردیم و این همان راهکاری است که امام زمان(عج) در توقیع شریف خود به شیخ مفید فرمودند. در اینجا نیز نکته ظریفی وجود دارد که باید به آن توجه کرد که «حتی یَرجعوا الی ما تَرِکوا» امام باشد و نباید به این جهت باشد که ما امام زمان رو بخواهیم برای اینکه دنیا را گلستان کند، دنیا رو پر از عدل و داد کند. اینها فوائد و آثاری است که بر ظهور آقا امام زمان مُطِرَتِب است و خدا وعده داده و اینطور خواهد شد. زمین پر از عدل و داد خواهد شد، دنیا گلستان خواهد شد، از این بدبختی و بیچارگی نجات پیدا خواهیم کرد. ولی «حتی یَرجعوا الی ما تَرِکوا» یعنی ما امام را برای امام و ولی و حاکم ما باشد ترک کردهایم. در زیارت عاشورا نیز به همین موضوع اشاره شده است «لعنا… امتً دَفَعَتکم عَن مَقامکم و اَزالتکم عَن مَراتبکم التی رَتَّبَکما… فیها» یعنی لعنت خدا بر کسانی که شما را از مقام و مرتبهای که خدا برای شما در نظر گرفته بود ازاله کردند.
لذا اگر خوب دقت کنیم خواهیم دید که تا چه حد با موضعی که اهل بیت(ع) در مورد ظهور از ما خواستهاند فاصله داریم. اصلا فرض کنیم هیچ روایتی وحود ندارد. فرض کنیم پیغمبر اکرم(ص) این روایت را نفرمودند، امیرالمومنین به مهاجرین و انصار به این روایت استناد نفرمودند، بقیه ائمه استناد به غدیر نکردند، اصلا هیچی نبود و الان ما هستیم و غیبت امام زمان. آیا حاکمیت عالم به استناد غدیر حق امام هست یا نیست؟ پس اگرهیچ توصیهای هم در روایات نبود ما موظف بودیم که دغدغه اولمان این باشد که امام به حقش از دست رفتهاش برسد.
امیدواریم ما شیعیان با درک این حقیقت، دیدگاهمان را در ظهورخواهی نسبت به حضرت تغییر داده و حضرت را برای امامت و جایگاهشان بخواهیم تا زمینه ظهور فراهم شود. انشاءا….
ادامه دارد …





