بازیهای کودکی در روزهای آرام
- شناسه خبر: 53287
- تاریخ و زمان ارسال: 24 بهمن 1403 ساعت 07:30
- بازدید :
منوچهر عبادی
در دنیای امروز، جایی که همه چیز در چند لمس انگشت و یک کلیک قابل دسترسی است، شاید دیگر خیلیها یادشان نیاید که دنیای کودکانهی ما چطور بدون اینترنت، گوشیهای هوشمند و فضای دیجیتال میچرخید؛ روزهایی که در آن، بازیهای ساده و خیابانی، بهترین و شادترین بخش زندگیمان بودند.
کودکی ما پر بود از بازیهایی که بیشتر در کوچهها و حیاط خانهها میگذشت؛ هیچچیز به اندازهی دویدن در کنار دوستان، و بازی با توپهای دستساز، یا جمع شدن در گروههای کوچک برای یک بازی ساده، لذتبخش نبود. در آن دوران، به جای بازیهای ویدئویی و آنلاین، دنیای واقعی برای ما پر از سرگرمی بود.
فوتبال خیابانی یکی از محبوبترین بازیها بود؛ توپهای پلاستیکی یا حتی دستساز از روزنامه، تبدیل به مهمترین ابزار سرگرمی میشدند. هیچچیز بهتر از یک مسابقهی فوتبال در کوچه با بچههای محله نمیتوانست دلمان را شاد کند. در کنار هم، با هیجان و شور و شوق، در پی به ثمر رساندن یک گل بودیم؛ هیجان این بازی نه در نتیجه، بلکه در لحظههای ناب و بینظیر آن بود.
اما بازیها فقط به فوتبال محدود نمیشد؛ قایمباشک همیشه جذابیت خاص خود را داشت. آنقدر در این بازی هیجان بود که حتی کوچکترین صدای پای یک نفر در نزدیکی پنهانگاه، دلی پر از اضطراب و شوق میساخت. هر بار که کسی پیدا میشد، مانند یک پیروزی بزرگ بود که به شادی گروه اضافه میکرد.
هفتسنگ یکی دیگر از بازیهای بیپایان بود که همهی بچهها در آن به رقابت میپرداختند؛ گاهی از سنگهای کوچک و بزرگ برای به هم ریختن قلعهها استفاده میکردیم، گاهی برای جمعآوری سنگها به هم یاری میدادیم. همهی این بازیها، نه تنها ما را سرگرم میکرد، بلکه نوعی یادگیری مشارکتی و تعامل اجتماعی را نیز بههمراه داشت.
در میان بازیهای پرهیجان، طنابکشی نیز جایی ویژه داشت؛ با طنابهایی که بچههای محله میآوردند، همهی ما در یک رقابت دوطرفه شرکت میکردیم. هیچچیز به اندازهی موفقیت در عبور از طناب در حالی که آن را میچرخاندند، هیجانانگیز نبود.
آن زمان، ساعتها در کنار دوستانمان بازی میکردیم بدون اینکه نگران زمان یا پیامهای نخوانده باشیم؛ خبری از «سکوت نوتیفیکیشن» نبود، و هیچکس با نگاه به گوشیهایش از لحظات زندگی واقعی غافل نمیشد. دنیای آن روزها ساده بود و به جای فضای دیجیتال، همه چیز در ارتباطهای انسانی و تجربههای واقعی جریان داشت.
اما شاید جالبترین بخش آن دوران، بازیهای تخیلی بود؛ گاهی اوقات، دیگر نیازی به وسایل پیچیده نداشتیم. فقط با یک برگ درخت، یک تکه چوب یا یک سنگ، دنیای جدیدی میساختیم. از نقشآفرینیهای کودکانه گرفته تا داستانهای خیالی که خودمان مینوشتیم، همه چیز از ذهنمان بیرون میآمد و در دنیای کوچک خودمان میزیست.
امروز، وقتی به آن روزها فکر میکنیم، حس میکنیم که زندگیمان پر از آرامش و سادگی بود؛ خبری از سرعت و اضطرابهای روزمره نبود. در دنیای بدون اینترنت، بازیها و خاطرات کودکانه، همان چیزی بودند که معنای واقعی شادی را برایمان میساختند. این روزها شاید خیلی از این بازیها به فراموشی سپرده شدهاند، اما یاد آنها همیشه در دلمان خواهد ماند.






