ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از کتاب!
- شناسه خبر: 69102
- تاریخ و زمان ارسال: 23 مهر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
وحید حاجسعیدی
یادش بخیر یک زمانی کتاب، یار غار و رفیق گرمابه و گلستان خلقا… بود و ملت با رسیدن به صفحات پایانی یک کتاب خوب و جاندار، عزا میگرفتند و حسابی پکر میشدند. از طرفی با ابتیاع یا به امانت گرفتن کتابی جدید همچنان مسرور و مبتهج میگشتند که گویی یارانه 300 هزار تومانی یلدا به حسابشان واریز شده و در پوست خود نمیگنجیدند!
بماند که کتابهای خواندنی را هم چند بار آچارکشی میکردند و تا قورچ کتاب را در نمیآورند، ولکن ماجرا نبودند و اگر هم چند روز میگذشت و کتاب جدید گیر نمیآورند نَسَخی شدید به سراغشان میآمد و زمین و زمان را گاز میگرفتند و هیچ چیز هم جای آن را پر نمیکرد. در واقع لذت کتاب و کتابخوانی همرده با گوارایی میگساری در میکده جان بود و آنجا که «شاه نعمتا… ولی» خدا بیامرز میفرمود «دوستان وقت عصیر است و کتاب» بنده خدا پر بیراه نمیگفت.
اما با مجازی شدن آسمان و زمان، خلقا… گوشی به دست آخرین میخ بر تابوت پیکر بیرمق کتاب را چنان کوبیدند که روسها صدایش را شنیدند و به قولی «ما فاتحه کتاب را خواندیم» تا جایی که امروز فرهنگ مملکت در حسرت یک کامِ خلقا… از کتاب، نَسَخ مانده است.
امروز اگر در اتوبوس یا اتاق انتظار پزشک کسی زبانم لال، روم به پارتیشن، نافرمانی مدنی مرتکب شود و یک جلد کتاب جیبی در دست بگیرد گویی بدون رعایت پروتکلهای بهداشتی، یک پیاله سر پر«نیم جوشیده عصیر از سر خم» نوش کرده است و ذَنب لایغفر مرتکب شده است. خلقا… هم چنان چپ چپ به او می نگرند که خودش مثل بچه آدمیزاد در مشاعرش شک کرده و با یک واکنش سریع تغییر موضع داده و با کتاب خودش را باد میزند و یا کتابش را یواشکی غلاف میکند!
البته ناگفته نماند مردم ما هر چه در این سالها به کتاب و کتابخوانی بیمهری کردند و یار مهربان را دلآزرده، در عوض در بحث کتاب نوشتن، گوی سبقت را با رعایت مقررات زیست محیطی، از غربیها ربودند و در این مقوله بحمدا… و المنه توپ توپ هستند. یعنی اگر همین الان به جای آمار سرانه مطالعه کتاب، آمار سرانه نگارش کتاب ایرانیها منتشر شود دنیا انگشت به دهان خواهد ماند که ما این همه قلم، دست به قلم، درخت، کاغذ، زینک، رنگ پروسس، مقوا، چسب، سوزن منگنه و شابک از کجا آوردهایم؟
در حقیقت اگر به کسی که زمان زیادی از زندگیش را صرف کتاب خواندن میکند یا کسی که به شکل غیرمعمول و حریصانهای کتاب میخواند «کرم کتاب» میگویند، به این دست نویسندگان که علاقه شدیدی به نگارش کتاب دارند باید لقب «گودزیلا یا اژدهای کتاب» داد!
تازه این از نتایج سحر است و این حماسه جاوید در صنعت چاپ و نشر کتاب، بدون استفاده از هوش مصنوعی خلق شده است. انشاءا… به دمدمای صبح برسیم و تیغ آفتاب، آنباکسینگ مقوله هوش مصنوعی را گردن بگیرد. یک عده روزانه یا حتی ساعتی اقدام به انتشار کتاب میکنند و چشم با جناق، جاری، خواهر شوهر، همسایه روبرویی، همکار و … را به جای حدقه از حفره کرانیال قدامی بیرون میآورند!
فرمت این دست کتابها هم که از قبل پیداست و بعضی از آنها در قامت یک قوطی کبریت هستند و اسامی نویسندگان از بازیگران سریال جومونگ فقید بیشتر است. قدیم، دوستان کتاب مینوشتند این هوا. که اگر کسی از آمادگی بدنی کافی برخوردار نبود، هنگام جابجایی کتاب، رباط صلیبی پاره میکرد! اینطوری بود که قدما از کتاب برای گرو گذاشتن هم استفاده میکردند و شاعر میگفت: «از بس کتاب در گرو باده کردهایم/ امروز خشت میکدهها از کتاب ماست»! اما کتابهای امروزی از بس سبک و نازک هستند، به درد باد زدن منقل تریاک ببخشید منقل کباب هم نمیخورند.
ایکاش دوباره به روزی برسیم که مردم با خواندن کتاب سرحال شوند و رسانهها و افراد تاثیرگذار جامعه هم به جای تبلیغ خواص سوفسطایی کرم حلزون، دیگ و پاتیل قسطی و روغنی که فشار خون و ضربان قلب را تنظیم میکند، از خواص جادویی و نشاط بخشی کتاب هم سخن به میان بیاورند…





