این تابلوها دروغ میگویند
- شناسه خبر: 62756
- تاریخ و زمان ارسال: 25 تیر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :
مرتضی رویتوند
شاید به دلیل خاطرات شیرین مدرسه و نقاشیهایی که روی تختهسیاه مدرسه میکشید، بود و شاید به خاطر علاقه خودش به تبلیغات اما هر چه بود فرشاد، سی و پنج ساله، کارمند و مجرد، عاشق بیلبوردها و تابلوهای تبلیغاتی بود.
در واقع فرشاد غرق در تابلوهای تبلیغاتی بود. این یادداشت نگاهی گذرا به عرش تا فرش فرشاد دارد.
فرشاد با تابلویی متفاوت مواجه شد: «موسسه مالی ثروتاندوزان تقدیم میکند: وام بدون محدودیت! بدون ضامن!» فرشاد به آن موسسه رفت. به او گفتند باید سه میلیارد تومان را سه ماه در بانک بگذارد تا سه میلیارد وام بگیرد. فرشاد خانهاش را فروخت. پولش را در بانک گذاشت. سه ماه گذشت. اثری از بانک نبود. موسسه راست گفته بود، نیاز به ضامن نبود!
فرشاد میخواست ازدواج کند. تقریبا موفق شد. یعنی تا صبح روز عروسیاش موفق شد. ظهر روز عروسی همه چیز خراب شد. تابلوی تبلیغاتی سالن آرایشی «ویدا عروسیان» را دید که تصویری از یک خانم زیبارو در آن بود و نوشته بود «عروس خود را از ما بخواهید.» فرشاد عاشق آن زیبارو شد. واقعا عروسش را در آن موسسه پیدا کرد. چند سال طول کشید که توانست بیخیال عروس جدیدش شود. آن هم زمانی که فهمید آن زیبارو، هوش مصنوعی بوده است!
فرشاد هفتهای فقط چند نخ سیگار میکشید اما احساس اعتیاد داشت. بیلبورد یک موسسه ترک اعتیاد را دید با عنوان «ترک اعتیاد بدون درد». به آن موسسه رفت. او را بلافاصله بستری کردند. واقعا دردی احساس نکرد. چند ماه بعد با اعتیاد به چند مخدر دیگر مرخص شد.
فرشاد میخواست چند کیلو لاغر شود. تابلوی تبلیغاتی موسسه رژیمیان، چشمش را گرفت. شعارشان تاثیرگذار بود: «وزن ایدهآل خود را از ما بخواهید!» پس از یک ماه سی کیلو اضافه وزن داشت! با وزنش کاری نمیتوانست بکند. پس ایدهآلش را تغییر داد و همان لحظه به وزن ایدهآلش رسید. به نظرش چاقی خیلی هم جذاب بود.
فرشاد تصمیم گرفت مهاجرت کند. تابلویی نظرش را جلب کرد. شعارش وسوسهکننده بود: «از همین حالا خود را خارج ببینید!» فرشاد دار و ندارش را فروخت و از چند نفری پول زیادی قرض گرفت. موفق شد. با کمک آن موسسه مهاجرتی به خارج رفت. از ترس طلبکارها به خارج از شهر رفت.
فرشاد عاشق بازیگری بود. بیلبوردی برای معرفی یک آموزشگاه بازیگری را دید. کلی هزینه کرد. چند سال وقت گذاشت. به فیلم و تئاتری هم معرفی نشد. آرزوهایش از او دور و دورتر شدند. مشاعرش را از دست داد. اما سرانجام بازیگر شد. این روزها در خیابانها جنون را بازی میکند!



