افت و خیزهای دوران حیات عارف
- شناسه خبر: 93086
- تاریخ و زمان ارسال: 11 مهر 1405 ساعت 07:30
- بازدید :
وجیها… شیخی
با یک جمعبندی از افت و خیزهای چالشزا و پر تنش زندگی عارف میتوان به صراحت اذعان کرد و دریافت که وی حامل و عامل دو جدال نابرابر و نا متعارف از ابتدای زندگی روبرو بوده است. یکی دوران کودکی که محصول و مولود جدال خانوادگی وی بوده و او همیشه از این جنگ نابرابر، ناعادلانه و نامیمون شکوه و شکایت داشته و پدرش را به باد نکوهش و سرزنش میبرد، و او را مسبب تولید تمامی بدبختیهایش میشمرد، و پدرش را متهم ردیف اول این فلاکت و بدبختی میداند. دومی را عناد بیرحمانه و ظالمانه طبیعت میشمارد. حال تا چه حد و اندازه و تا چه کیفیت این گفتمان صائب و کم ابهام است را بایستی از لابهلای پرونده قطور و پر تنش و لبریز از هیاهوی وی بیرون کشید، تا اما و اگرها و گمانههای پرتردد و غیر متعارف پیرامون او و اندیشهاش رفع و رجوع گردد. بیشک و بیتردید عارف ایمان قطعی و راسخ دارد؛ قصاص و عدالت طبیعت، بیمقیاس و امری بدیع و حتمی است و انصاف و میزانش به ذره و مثقال است و هیچ قدرت و نیروئی قادر به کشف چنین ایهام و ابهامی نبوده و نیست و به فرموده حافظ:
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
عارف معتقد است زندگی، آمال و اندیشه و افکارش قربانی و مورد تعدی دو ظالم غداری قرار گرفته که بیتردید هیچ محکمه و دادگاهی قادر به اعاده عدالت در این دعوای نامتعارف و نامتوازن نیست. عارف یک تنه بیسلاح و بیدفاع از بدو زندگی در دو جبهه میجنگد و این جنگ طاقت فرسا، تدریجی و خانمانسوز او را تا سر حد انتحار کشیده و از وی شاعری عصبی، تند مزاج، زودرنج و خودستیز متولد کرده و این جدال و چالش فرسایشی و تدریجی، هر انگیزه شاد زیستی و آمالگرایانه را از وی سلب و مسدود نموده؛ حال عارف با چنین تلاطم روحی و تلاقی پریشانی و اندوه، باز دنبال ارمانخواهی وطن در استبداد گرفتار افتاده خویش است، و برای وی وطن، تنها دارائی و سرمایه باقی مانده از حیات ملالآور و کسالتبار اوست و شب و روز میستیزد تا شاید قبل از مرگ به چنین آرزوئی که رهایی آن از جهل و استبداد است دست یابد و این امر او را از دیاری به دیاری و از یاری به اغیاری میکشاند و کولهبار درویشمآب خود را همیشه بر دوش نشانده میدود که این هدیه را برای کهن دیارش به ارمغان آورد. دردا و دریغا چون بخت سیاه و سرگشتهاش آمال وی منکوب میگردد و عارف میماند و انتظار و دربدری و یاس و ناامیدی.
و اما عارف یکدنده، لجوج و به قول قزوینیها سرتق و سمج چون کولی سرگشته از زور و فشار درد کولهبار خویش بر دوش کشیده با روزگار بدسکال و بخت سیهچرده با تمام توان و نفس تا آخرین رمق میستیزد، اما در این رهاورد عزت نفس و مناعت طبع این دو یار غار و قدیمی و صمیمی عارف همیشه و مدام وی را همراهی نمودند و صله پنجاه هزار تومانی مظفرالدین و شاعر اندرونی بودن را با همین مناعت طبع منحصر به فرد طرد و ترک کرد و با همان قناعت و مناعت طبع همچنان عارف ماند و عارف زیست و عارف مرد. نهایتا امتیاز بینظیر عارف نسبت به شاعران همعصر خود که وی را بیبدیل و منحصر بفرد کرده پاکدستی، ایمان و صداقت قلمی اوست. این هنر بیهمتا را عارف، در بدترین شرایط زندگی و فقر و تنگدستی از دست نداده و از حقوق ماهیانه دو هزار تومان رضا شاه خودداری نموده و دامن خود را هیچگاه به چنین امراضی نیالود و میتوان به صراحت اعتراف و اذعان کرد این مناعت طبع و بینیازی قابل ستودن و ستایش و تکریم است و جزو بارزترین خصایص و خصایل وی محسوب میشود. بیتکلف میتوان شعر و اندیشه عارف را بدور از تمامی گمانهها و انتقادها یک نظم بیستایش و مداحگونه به امرا و متولیان عصر خود خواند و در این وهله هم عارف را میتوان شاعر بدون ستایش و مدح نامید و قطعا چنین هویتی در کمتر شاعری پیدا و یافت میشود. بیتردید بازگشائی پرونده خاموش و خاکخورده عارف میتواند بسیاری از تردیدها، گمانهها و دغدغهها را هم در حوزه عارفشناسی و هم در حوزه شعر و اندیشه او مرتفع نماید، قطعا کمتر شاعری را میتوان یافت که اشعار و شخصیت فردی و فکری او به مرور زمان متغیر نشود و افکارش به سمت و سوی مطامع و منافع مادی نگراید. عارف با تمامی قدرت این نظام فکری و قداست معنوی را از ابتدای ورود به دنیای شعر و هنر تا روز مرگش حفظ و نگهداری کرد که این خودتربیتی هم از بارزترین صفات او قلمداد میشود که بدون تعارف قابل ستودن و ستایش است؛ که خود با تمامی صداقت با این بیت اظهار کرده و سروده:
سپاسم به درگاه یزدان پاک
که پاک آمدم پاک رفتم به خاک
قطعا عارف هم، خود به پاکدستی و پاکدامنی خود رسیده بود و این مزیت ذاتی و هویت بنیادی را در خویش کشف کرده و به این درک و اشراف رسیده بود که استغنای طبع بزرگترین موهبت الهی و ثروت آدمی است.



