از شغلی که دارم راضیام!
- شناسه خبر: 77329
- تاریخ و زمان ارسال: 20 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

گفتوگو ـ محمد بهرامی: شاید در بین تمام سوژههایی که در این سالها برای مصاحبه داشتهام، این متفاوتترین آنها باشد. سوژهای که به نظرم در استان نیز کمتر به آن پرداخته شده و کمتر خبرنگاری به سراغ اینگونه کارها رفته است. مشاغل زیادی هستند که قابلیت سوژه شدن برای مصاحبه را دارند اما این بار خواستم یک سوژه از کف خیابان داشته باشم؛ به همین خاطر به سراغ یک جمعکننده ضایعات رفتم که البته شرایط خاصی هم داشت. بیشتر میخواستم بدانم که شرایط زندگی آنها با بقیه چه تفاوتی دارد، به خاطر برخی محدودیتها نتواستم همه چیز را بازگو کنم از جمله (اسم، محل زندگی و غیره) اما شاید این گفتوگو بتواند برخی تصورات از زندگی این افراد را از ذهنها پاک کند .
بعد از ظهر یک روز زمستانی، و زمانی که داشت از کوچه رد میشد او را صدا زدم و پای حرفهایش نشستم. اول چندان تمایلی به حرف زدن نداشت ولی وقتی یک لیوان چای مهمانش کردم با من همراه شد و به سوالاتم پاسخ داد.
o چطور شد که سر از این شغل درآوردید؟
خودم هم نمیدانم (با خنده). درس میخواندم ولی ناگهان دیدم که چند سال است مشغول جمع کردن ضایعات هستم. اصلا متوجه نشدم؛ فقط میدانم که موقع درس خواندن پول کم آوردم و پدرم هم توان تامین آن را نداشت، مجبور شدم که کار کنم. شاید کمسرمایهترین کاری که میتوانستم پیدا کنم همین جمع کردن ضایعات بود.
o چند سال دارید و آیا ازدواج کردهاید؟
بله، 8 سال پیش ازدواج کردهام و دو دختر دارم، خودم هم 45 ساله هستم.
o همسرتان با این شغل مشکلی ندارد؟
زمانی که از او خواستگاری کردم پاسخ منفی داد، فقط به خاطر شغلی که داشتم. او و خانوادهاش میگفتند که این شغل در شأن آنها نیست، البته که همسرم غریبه نیست از فامیل خودمان است اما نمیپذیرفت که من چنین شغلی داشته باشم. بارها مادرم با او صحبت کرد که این شغل موقت است و من فقط برای اینکه بتوانم هزینههای ادامه تحصیلم را تامین کنم چنین کاری انجام میدهم و بعد از ازدواج این شغل را رها میکنم اما او باز هم نمیپذیرفت، ولی وقتی سماجت مرا دید راضی به ازدواج شد و البته که من قول دادم شغل دیگری پیدا کنم.
o چرا دنبال شغلهای دیگر نرفتید؟
من شغل دیگری بلد نبودم، نمیدانستم که چکار کنم. کارگری هم در توانم نبود چون بنیه قویای نداشتم تا کارگری کنم فقط همین را بلد بودم.
o بعد از ازدواج این کار را رها کردید؟
راستش بعد از ازدواج بیکار بودم چون به همسرم قول داده بودم که این شغل را کنار بگذارم، جاهای زیادی را برای پیدا کردن یک شغل مناسب سر زدم اما نتوانستم کار مناسبی پیدا کنم، آنها یا سابقه میخواستند و یا مدرک تحصیلی بالا که من نداشتم .
o مدرک تحصیلیتان چیست؟
من دیپلم دارم.
o در نهایت چکار کردید؟
از طریق یکی از دوستانم در یک کارخانه مشغول به کار شدم، حقوقش چندان زیاد نبود ولی همین که همسرم را راضی کرده بود برایم کافی بود.
o چطور شد که از آنجا درآمدید؟
بعد از اتفاقی که برایم افتاد و منجر به قطع دستم شد دیگر نتوانستم کار کنم و مجبور شدم ترک کار کنم .
o چه بلایی سر دستتان آمده است؟
راستش خیلی دوست ندارم دربارهاش حرف بزنم، اتفاق خیلی تلخی بود روزهای خیلی سختی را پشت سر گذاشتم، فقط همین قدر میگویم که لای دستگاه در کارخانه گیر کرد و کمی بالاتر از آرنج قطع شد.
o کار با این شرایط برایتان سخت نیست؟
چارهای نیست. سرمایه که ندارم برای خودم شغلی دست و پا کنم، کسی هم که به یک آدم یک دست کار نمیدهد! همین که میتوانم همین کار را هم انجام دهم خدارا شکر.
o و در ادامه چه اتفاقی افتاد؟
مدتی در خانه بودم تا دستم خوب شود که حدود یکسال طول کشید. در این یکسال شرایط بدی را تجربه کردیم. درآمدی نداشتم و هزینههای زندگی و اجاره نشینی کلافهام کرده بود. در این مدت پدرم کم و بیش کمکمان میکرد ولی او هم نمیتوانست کار زیادی برایمان انجام دهد؛ در نتیجه مجبور شدم باز هم به کار جمع کردن ضایعات برگردم.
o از درآمدش راضی هستید؟
خدا را شکر، امور زندگیم را میگذراند و محتاج کسی نشدهام.
o آیا در این شغل بودن حس خاصی دارد؟
حس خاصی که ندارد، شاید نسبت به مشاغل دیگر ارج و قرب کمتری داشته باشد و مردم هم به لحاظ شأن و شخصیت، دید مناسبی به این شغل ندارند ولی من از شغلی که دارم راضیام چون هزینههای خانوادهام را تامین میکند.
o دیدگاه فامیل نسبت به پیشه شما چیست؟
هر کسی شغلی دارد و درآمد خانوادهاش را تامین میکند. شاید از نظر فامیل و بسیاری از مردم، این شغل خیلی محترمانه و عامهپسند نباشد ولی بالاخره شغلی است که من از آن نان میخورم؛ من نمیتوانم با دیدگاه فامیل زندگی کنم و یا حتی با دیدگاه مردم، اگر اینگونه باشد که اصلا نباید زندگی کنم. من همین شغل را با این شرایط جسمی بلدم و انجام میدهم شاید از نظر آنها خوب نباشد ولی تا الان چیزی به خود من نگفتهاند.
o روی رفت و آمدهایتان تاثیر نداشته است؟
الان که دیگر رفت و آمدها مثل قدیم نیست، شاید سالی یکبار قرار باشد با فامیل دور هم باشیم که آن هم مهم نیست ولی با خانوادههای خودمان (برادران و خواهران من و برادران و خواهران همسرم) بدون مشکل رفت و آمد داریم و هیچ تغییری در رفتار آنها هم نمیبینیم.
o در دورهمیهایتان بیشتر درباره چه چیزهایی بحث میکنید؟
ما هم مثل بقیه، همین اتفاقات روز و چیزهایی که دور و برمان است سوژه حرفایمان میشود، شاید هر از گاهی هم درباره کارهای روزمره حرف بزنیم.
o چرا درس را ادامه ندادید؟
نمیتوانستم، چون دیگر امکان تامین هزینههای ادامه تحصیل فراهم نبود. پدرم کارگری میکرد و ما هم از یک خانواده پرجمعیت بودیم، مجبور شدم بعد از دیپلم ترک تحصیل کنم.
o میتوانستید مشاغل بهتری پیدا کنید؟
شاید اگر درس میخواندم میتوانستم مشاغل بهتری داشته باشم، خودم تدریس را دوست داشتم و میخواستم معلم شوم اما امکان ادامه تحصیل نبود.
o فرزندانتان در چه مقطعی تحصیل میکنند؟
یکی کلاس سوم است و دیگری کلاس چهارم ابتدایی.
o آنها با شغلتان کنار آمدهاند؟
آنها وقتی به دنیا آمدند من این شغل را داشتم بنابراین نمیتوانند تصور دیگری داشته باشند، همین که هزینههایشان تامین میشود راضیاند، حداقل تاکنون که حرفی نزدهاند از این به بعد هم بسته به درک خودشان دارد.
o حتما بیمه هم ندارید با این مورد چکار میکنید؟
کجا یک ضایعاتی را بیمه میکند؟(با خنده) هیچی، ما هم مثل بقیه مردم هزینههای درمان را آزاد پرداخت میکنیم.
o بدون بیمه و بازنشستگی تا کی میخواهید ادامه دهید؟
تا هر وقت که بتوانم ادامه میدهم، یعنی باید ادامه دهم چارهای نیست برای بعد از آن هم فعلا تصوری ندارم باید ببینم چه میشود.
o از درآمد این شغل راضی هستید؟
خدا را شکر، راضی نباشم چکار کنم. کار دیگری که نمیتوانم انجام دهم، همین که محتاج دیگران نمیشویم خدا را شکر میکنم.
o عجیبترین چیزی که در این سالها در این شغل دیدهاید چه بوده است؟
چیزهای عجیب زیادی دیدهام ولی چند سال پیش بود که وقتی برای جمع کردن ضایعات در خیابان دانشگاه سرم را داخل یک سطل زباله بردم، یک نوزاد را دیدم که لای حوله پیچیده بودند و درون سطل آشغال انداخته بودند؛ به نظرم مرده بود چون نه گریه میکرد و نه تکان میخورد. راستش چون ترسیده بودم سریع از آنجا فرار کردم .
o اگر این شغل را انتخاب نمیکردید دوست داشتید چکاره شوید؟
گفتم که معلمی را خیلی دوست داشتم اما قسمت نبود که ادامه تحصیل دهم.
o برای فرزندانتان چه برنامهای دارید و چه آیندهای برای آنها ترسیم کردهاید؟
من نتوانستم درس بخوانم اما میخواهم بگذارم تا دخترانم هر چقدر که میخواهند درس بخوانند و با درس خواندن به یک شغل مناسب برسند. به خودشان هم گفتهام تا هر وقت که بخواهند درس بخوانند من هزینههایشان را تامین میکنم. من چون خودم نتواستم ادامه تحصیل دهم، حسرت میخورم، نمیخواهم آنها هم حسرت بخورند.






