از سقوط تا شکوه ایلخانی (قرن ۷ هجری)
- شناسه خبر: 76873
- تاریخ و زمان ارسال: 12 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

حیدر ولیزاده
قرن هفتم هجری قمری (سیزدهم میلادی)، برای جهان اسلام و بهویژه فلات ایران، سده «گسست بزرگ» بود. قزوین که در اواخر عصر سلجوقی و خوارزمشاهی به عنوان پناهگاه فقه شافعی و یکی از مستحکمترین شهرهای ایالت جبال شناخته میشد؛ در آغاز این قرن با غباری سهمگین روبهرو گشت که از بیابانهای مغولستان برمیخواست. این سده، داستان متناقض شهری است که میان دو لبه قیچی گرفتار بود: خشونت بیمهابای فاتحان مغول و تهدید فرقه باطنیه در الموت. با این حال، قزوین با تکیه بر نبوغ دیوانسالاران خود و موقعیت ژئوپلیتیکش، نهتنها از خاکستر جنگ برخاست، بلکه در عصر ایلخانی به یکی از کانونهای اداری و هویتی ایران بدل گشت.
سقوط قزوین در سال ۶۱۷ هجری
پس از آنکه چنگیزخان، خوارزمشاه را تعقیب کرد، دو سردار نامی او، «سُبتای» و «جبه نویان»، با ماموریت گشودن جبهه غربی به سمت ری و قزوین تاختند.
الف) مقاومت حماسی و «مطوعه» قزوین
برخلاف بسیاری از شهرهای ایران که با شنیدن نام مغول، دروازهها را گشودند؛ قزوین به سنت دیرینه مرزبانی (ثغر) خود وفادار ماند. مردم قزوین که به «مطوعه» (داوطلبان جنگی مذهبی) شهرت داشتند، تحت رهبری علما و اشراف محلی، حصار شهر را بستند.
علاءالدین عطاملک جوینی در «تاریخ جهانگشای» روایت میکند که مردم قزوین با «چوب و سنگ و هر آنچه در دست داشتند» بر فراز دیوارها ایستادند. این مقاومت ناشی از یک غرور ملی ـ مذهبی بود که اجازه نمیداد شهری که دویست سال در برابر اسماعیلیان ایستاده بود، به راحتی تسلیم «کفار مغول» شود.
ب) قتلعام و ویرانی کالبدی
شکسته شدن حصار قزوین در سال ۶۱۷ هجری، فاجعهای انسانی به بار آورد. مغولان که از مقاومت شهر خشمگین بودند، پس از ورود، دست به «قتلعام عام» (تلو) زدند. حمدا… مستوفی در «تاریخ گزیده» با حسی لبریز از دریغ مینویسد که خون در کوچههای قزوین روان شد و مساجد جامع و مدارس که کانون علم بودند، طعمه حریق گشتند. بسیاری از خاندانهای بزرگ علمی قزوین در این واقعه ریشهکن شدند و شهر به مدت سه دهه در بهتی ویرانگر فرو رفت.
عصر هولاکوخان؛ قزوین در نقش «زرادخانه فتح»
با ورود هولاکوخان در اواسط قرن هفتم (حدود ۶۵۱ هجری) برای نابودی اسماعیلیان، تقدیر قزوین دگرگون شد. قزوین که در شمال خود دژهای نفوذناپذیر الموت را داشت، برای مغولان ارزش استراتژیک یافت.
الف) مرکز لجستیک علیه الموت
هولاکوخان دریافت که بدون تسلط بر قزوین، فتح الموت غیرممکن است. قزوین به «بندِ ناف» ارتش ایلخانی تبدیل شد. جادههای ویران شده بازسازی گشتند تا منجنیقهای غولپیکر چینی از قزوین به سمت کوهستان حمل شوند. حضور هزاران سرباز و دیوانسالار در قزوین، نقدینگی را دوباره به بازار سوخته شهر بازگرداند.
ب) پایان کابوس دوصدساله
در سال ۶۵۴ هجری، با تسلیم شدن رکنالدین خورشاه و سقوط الموت، قزوین پس از دو قرن از فشار روانی و نظامی اسماعیلیان رها شد. این واقعه، بزرگترین موهبت ایلخانان برای قزوین بود. شهر که همیشه در هراس «فدائیان» بود، ناگهان به قلب امن قلمرو ایلخانی تبدیل شد. این امنیت، سیل مهاجران و بازرگانان را از خراسان و آذربایجان به قزوین سرازیر کرد.
حمدا… مستوفی؛ معمار هویت تاریخی قزوین
در این تلاطم بازسازی، شخصیتی ظهور کرد که قزوین را از نسیان تاریخی نجات داد. حمدا… بن ابیبکر مستوفی قزوینی، که از خاندانی دیوانسالار بود، در دستگاه رشیدالدین فضلا… همدانی (وزیر بزرگ ایلخانی) به مقام مستوفی (رئیس امور مالی) رسید.
مستوفی در اثر معروف خود «تاریخ گزیده»، نهتنها تاریخ ایران، بلکه جزئیات بینظیری از محلات، مساجد، خاندانها و حتی خلقوخوی مردم قزوین را ثبت کرد. او قزوین را شهری معرفی کرد که باوجود ویرانی، همچنان کانون ادب و فقه است.
وی همچنین در کتاب «نزههالقلوب» که ارزشمندترین گزارش از اقتصاد سیاسی عصر ایلخانی است سیستم دقیق آبیاری قزوین و میزان خراج باغات را با دقت یک حسابدار خبره مکتوب کرده است. مستوفی در این کتاب ثابت میکند که قزوین در عصر ایلخانی، دوباره به سطح تولیدات دوران سلجوقی بازگشته است.
او با سرودن «ظفرنامه» این حماسه ملی به سبک شاهنامه، سعی کرد پیوستگی تاریخی ایران را از میان آوار مغول استخراج کند.
بازسازی کالبدی در عصر غازانخان و اولجایتو
اسلام آوردن غازانخان (۶۹۴ هجری) نقطه عطفی در معماری قزوین بود. ایلخانان که حالا مسلمان شده بودند، برای کسب مشروعیت، به مرمت ابنیه مذهبی پرداختند.
الف) تجلی سبک ایلخانی در مساجد کهن
در این دوره، کتیبههای جدیدی به مسجد جامع عتیق اضافه شد. سبک معماری از آجرکاری عریان سلجوقی به سمت استفاده از کاشیهای فیروزهای و زرینفام حرکت کرد. محرابهای گچی با نقوش گیاهی پیچیدهتر (اسلیمی) تزیین شدند که نمونههای آن در بازسازیهای مسجد حیدریه دیده میشود.
ب) بقعه حمدا… مستوفی؛ امضای فیروزهای شهر
این بنا که در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم ساخته شد، شاهکار مهندسی ایلخانی در قزوین است. گنبد مخروطی (رُک) فیروزهای آن با تزیینات مقرنس کاری و کتیبههای لاجوردی، نشاندهنده گذار معماری قزوین به سمت ظرافتهای کاشیکاری است.
قزوین و سایه پایتخت؛ همسایگی با سلطانیه
تصمیم سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) برای ساخت شهر عظیم سلطانیه به عنوان پایتخت (در فاصلهای اندک از قزوین)، تاثیری شگرف بر ساختار شهری قزوین داشت.
به همین دلیل بود که قزوین به اصلیترین توقفگاه کاروانهایی تبدیل شد که از چین و هند به سمت سلطانیه و سپس اروپا میرفتند. بازار قزوین که در حمله ۶۱۷ سوخته بود، در این زمان با معماری «طاق و چشمه» و فضاهای وسیعتر بازسازی شد.
بسیاری از وزرا و مستوفیان ایلخانی، خانههای مجللی در قزوین بنا کردند. قزوین عملا به «حومه اشرافی» و مرکز اداری پشتیبان برای سلطانیه تبدیل گشت. ثروت سرشاری که از پایتخت سرازیر میشد، صرف احیای قناتهایی گردید که در زمان حمله مغول کور شده بودند.
نوزایی مذهبی؛ از فقه تا تصوف
قرن هفتم در قزوین، عصر گذار از «تسنن نظامی» به «تسنن عرفانی» است. با نابودی اسماعیلیه، فضای برای فعالیت خانقاهها باز شد.
الف) گسترش تصوف و خانقاهها
بسیاری از مشایخ صوفیه در قزوین مستقر شدند. خانقاهها به مراکز خدمات اجتماعی تبدیل گشتند که به فقرا و در راه ماندگان یاری میرساندند. این نهادها نقش مهمی در ترمیم زخمهای اجتماعی ناشی از حمله مغول داشتند.
ب) امامزادهها؛ پناهگاه روانی مردم
مرمت بقعه امامزاده حسین (ع) در این دوره با حمایت نخبگان شیعه و سنی آغاز شد. ساختار مذهبی قزوین در این سده، نوعی همگرایی را تجربه کرد که در آن ارادت به خاندان پیامبر (ص) به رکنی برای اتحاد علیه مهاجمان بیگانه تبدیل شد.
اقتصاد کشاورزی؛ معجزه باغستان در خاکستر
مهمترین عنصر پایداری قزوین در قرن هفتم، «باغستان سنتی» بود. مستوفی در نزههالقلوب با شگفتی از باغات انگور، پسته و بادام قزوین یاد میکند که خراج آنها به تنهایی با خراج شهرهای بزرگ برابری میکرد.
پیش از اصلاحات غازانخان، مالیاتهای نامنظم مغولی (قوبچور) کمر کشاورزان را شکسته بود. با اجرای قانون مالیاتی جدید غازانخان، امنیت شغلی به کشاورزان بازگشت. لایروبی قناتهای قزوین به دستور رشیدالدین فضلا…، جانی دوباره به دشت عطشان قزوین بخشید.
قزوینیها آموختند که چگونه با استفاده از «سیلاببرهای زمستانی»، ذخیره آب خود را برای تابستانهای داغ حفظ کنند. این دانش بومی باعث شد که حتی در دوران بیدولتی، اقتصاد قزوین از فروپاشی کامل نجات یابد.
حیات اجتماعی؛ ترکیب اقوام و طبقات جدید
جامعه قزوین در پایان قرن هفتم، دیگر آن جامعه یکدست شافعی سابق نبود بلکه از طبقات مختلف و متفاوتی تشکیل یافته بود که شامل گروههای ذیل بودند:
- نخبگان مغول ـ ایرانی: اعیان مغول که مسلمان شده و با خاندانهای بزرگ قزوینی وصلت کرده بودند.
- طبقه مستوفیان: قدرتمندترین طبقه تحصیلکرده که کلید خزانه ایلخانی را در دست داشتند (مانند خاندان حمدا… مستوفی).
- پیشهوران بینالمللی: هنرمندان و معمارانی که از چین، آسیای میانه و حتی شام به قزوین آمده بودند تا در پروژههای ساختمانی ایلخانی شرکت کنند.
نتیجهگیری: قزوین؛ ققنوس جبال
قرن هفتم هجری برای قزوین با «سقوطی خونین» آغاز شد اما با «رنسانسی اداری و فرهنگی» به پایان رسید. این سده ثابت کرد که قدرت تمدنی قزوین در «باروهایش» نیست، بلکه در «دیوانسالاران» و «قناتهایش» نهفته است. قزوین توانست فاتحان بیابانگرد مغول را به حامیان کتاب و کاشی تبدیل کند.
میراث این قرن برای قزوین، گذار از یک «مرزبانگاه» به یک «مرکز تمدنی میانی» بود. آثاری که حمدا… مستوفی در این سده نگاشت، تا قرنها بعد به عنوان مرجع اصلی شناخت ایران باقی ماند. قزوین در پایان این سده، با زخمهایی بر تن اما با هویت ایرانی ـ اسلامی مستحکمتر، آماده ورود به قرن هشتم و نهم شد تا در نهایت در عصر صفوی، ردای پایتختی ایران را بر تن کند.







