از دژ ساسانی «کَسوین» تا «بابالجهاد» خلافت
- شناسه خبر: 73124
- تاریخ و زمان ارسال: 16 آذر 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

حیدر ولیزاده
با فروپاشی امپراتوری ساسانی در میانه قرن هفتم میلادی (اوایل قرن اول هجری)، شهرها و مناطق ایران باستانی وارد فاز جدیدی از حیات سیاسی و اجتماعی شدند. قزوین که در دوره ساسانی به عنوان یک مرزبانگاه (پادگان مرزی) برای دفاع از ری و ماد در برابر حملات دیلمیان و اقوام کوهنشین شمالی تاسیس شده بود، در زمان ورود سپاهیان عرب جایگاهی استراتژیک داشت.
در شمارههای پیشین صفحه «تاریخ و سیاست» گفته شد که: نام کهن شهر، «کَسوین»، از ریشه پهلوی «کَسْپَ» به معنای نگهبانی و پاسداری گرفته شده که با نقش دفاعی دائمی شهر همخوانی دارد. برخی منابع بنیاد دژ اولیه آن را به دوران شاپور اول ساسانی (حکمرانی ۲۴۰– ۲۷۰ م.) نسبت میدهند. قزوین در این دوران نه تنها یک نقطه نظامی، بلکه یک مرکز کشاورزی و تجاری در مسیر حیاتی ری به آذربایجان و زنجان محسوب میشد. منابع اولیه اسلامی، این شهر را شهری سازمانیافته با استحکامات قدرتمند توصیف میکنند؛ استحکاماتی که میراث مهندسی ساسانی بودند و نقش مهمی در نحوه فتح و استقرار اولیه خلافت داشتند. دوران فجر اسلام در قزوین، عصر گذار از ساختار نظامی زرتشتی به یک پایگاه جهادی (دارالجهاد) در مرزهای شمالی خلافت اسلامی بود.
فتح قزوین: مصالحه اولیه، شورش و فتح مجدد (القهر)
فتح قزوین در پی تصرف مناطق مرکزی ایران و به ویژه شهر مهم ری (سال ۲۱ هجری / ۶۴۲ میلادی) صورت گرفت. با سقوط ری، که مرکز فرماندهی نظامی و اداری شمال فلات ایران بود، مسیر برای پیشروی سپاهیان اسلام به سمت مناطق شمالی و شمالغرب باز شد.
در منابع تاریخی، فتح قزوین اغلب به سال ۲۴ هجری (۶۴۴ میلادی) نسبت داده شده است. برخی منابع، براء بن عازب یا در روایتی دیگر، مغیره بن شعبه یا سعد بن ابی وقاص را فاتح آن میدانند. آنچه مسلم است، این عملیات توسط فرماندهان عالیرتبه در دوره خلافت عمر بن خطاب سازماندهی شده بود.
برخلاف برخی شهرهای کوچک، قزوین به دلیل ساختار نظامی، وجود مرزبانان و دهقانان قدرتمند، مقاومت اولیه شدیدی نشان داد. استحکامات ساسانی و نیروهای جنگاور محلی سبب شد تا سپاهیان اعراب نتوانند بهسرعت شهر را تصرف کنند. نهایتا، شهر با مصالحه تسلیم شد، نه با زور. این مصالحه که در منابعی چون فتوحالبلدان بلاذری و تاریخ طبری ذکر شده، به طور معمول شامل تعهد به پرداخت جزیه (مالیات سرانه) و خراج (مالیات زمین) در ازای حفظ جان، اموال و آزادی مذهبی بود.
برخلاف انتظار اولیه، این صلح پایدار نماند. بسیاری از منابع تاریخی تصریح میکنند که اهالی بومی قزوین، بهویژه زرتشتیان، اندکی پس از مصالحه از پرداخت جزیه امتناع کرده و شورشی محلی را آغاز کردند. این وضعیت سبب شد تا خلافت مرکزی، سپاهی را برای سرکوب بفرستد. در نتیجه، قزوین برای دومین بار و این دفعه «به قهر» (با زور نظامی) گشوده شد. برخی منابع این فتح مجدد و استحکام بخشیدن به شهر را به سعیدبنالعاص یا ولیدبنعُقبه در زمان خلافت عثمان نسبت میدهند. این رخداد، جایگاه قزوین را از یک شهر صلح شده (دارالصلح) به یک پایگاه نظامی دائمی و ثَغر تغییر داد و سبب شد که مسلمانان شهر را بهعنوان شهری که با زور فتح شده است، تلقی کنند که پیامدهای مهمی در نظام مالیاتی و حقوقی آن داشت.
جایگاه قزوین در سیستم «ثغور» و هویت مرزی اسلامی
پس از تثبیت قدرت در قزوین، نقش حیاتی شهر در ساختار نظامی خلافت آغاز شد. قزوین به سرعت از یک شهر تصرف شده به یک شهر مرزی (ثَغر، جمع: ثُغور) تبدیل شد. ثغور، شهرهای نظامی بودند که در خط مقدم دفاعی خلافت در برابر دشمنان خارجی قرار داشتند.
منابع اولیه قزوین را «بابالجهاد» یا «دارالجهاد» (خانه یا دروازه جنگ) مینامیدند. این عنوان نشانگر آن است که وظیفه اصلی شهر، دفاع از مرزهای داخلی ایران (عراق عجم) در برابر حملات پیدرپی دیلمیان و گیلها بود که در کوهستانهای البرز سکونت داشتند و اسلام را نپذیرفته بودند. اهمیت استراتژیک این شهر چنان بود که در روایتی مشهور از عمربنخطاب، خلیفه دوم، نقل شده است: «اگر برای من کسی بود که امور امت را کفایت میکرد، هر آینه با خانوادهام به قزوین میرفتم و در آنجا مرزداری میکردم تا چه در حال مرابطه (مرزبانی) شهید شوم یا با مرابطان آنجا بمیرم و در روز قیامت با شهدای بدر برانگیخته شوم.» این سخن به خوبی نشاندهنده منزلت معنوی و نظامی «مرابطه» در قزوین بود.
خلیفه و فرمانداران محلی، بهویژه در دوره امویان و عباسیان، گروه زیادی از جنگجویان عرب (مُطَوِّعه یا داوطلبان جهاد) و مُرابِطین (مرزبانان) را برای دفاع از این منطقه به قزوین کوچاندند. این جنگجویان در ازای استقرار و زمین، وظیفه داشتند در برابر دیلمیان جهاد کنند. این مهاجرتها سبب شد تا در مدت کوتاهی، هسته جمعیتی شهر قزوین دچار دگرگونی شده و یک پایگاه نظامی ـ مذهبی جدید شکل گیرد.
علاوه بر دیوارهای ساسانی، مسلمانان نیز استحکامات شهر را تقویت کردند. در این دوره، تاسیساتی به نام «رباط» (پایگاههای کوچک نظامی) در اطراف شهر و در مسیرهای نفوذ دیلمیان ساخته شد تا از شهر در برابر حملات ناگهانی محافظت کند. این رباطها مراکز تجمع مرابطین و نقطه آغاز غزوات بودند.
تاسیس مسجد جامع و آغاز حیات مذهبی ـ مدنی
همانند تمامی شهرهایی که به تصرف مسلمانان درمیآمدند، نخستین اقدام برای تثبیت هویت اسلامی قزوین، تاسیس یک مسجد جامع بود.
هسته اولیه مسجد جامع قزوین، که بعدها به مسجد جامع عتیق شهرت یافت، در همین دوره و احتمالا در محل آتشکده مرکزی ساسانی شهر بنا شد. این اقدام نمادین، انتقال قدرت از ساختار مذهبی زرتشتی به ساختار مذهبی جدید را نشان میداد. هرچند توسعه شکوهمند این مسجد و احداث بناهای کنونی، عمدتا به قرن دوم و سوم هجری (بهویژه دوران هارون الرشید عباسی) نسبت داده میشود، اما بنای اولیه آن به قرن اول بازمیگردد.
این مسجد نه تنها محل عبادت، بلکه مرکز اصلی تجمع مردم برای شنیدن خطبه نماز جمعه (که به نام خلیفه خوانده میشد و نماد مشروعیت حکومت مرکزی بود)، قضاوت و اداره امور شهر بود.
تاسیس مسجد جامع و حضور قضات و خطیبان (غالبا از مهاجران عرب) سبب شد تا قزوین بهسرعت هویت اسلامی پیدا کند و در کنار نقش نظامی خود، به یک مرکز مهم برای گسترش فقه و علوم دینی در مناطق جبال تبدیل شود.
ساختار اداری، نظام مالیاتی و بقای دهقانان
قزوین در قرن اول هجری، تحت حاکمیت مرکزی خلافت قرار داشت، اما اداره روزمره آن ترکیبی از عناصر عربی و ایرانی بود.
قزوین در این دوره از لحاظ اداری زیرمجموعه ایالت بزرگ جبال (عراق عجم) و تابع والی یا حاکم مستقر در ری بود. حاکم ری، یک عامل یا والی عرب بود که مسئول جمعآوری خراج و فرماندهی نیروها بود.
با وجود حاکمیت سیاسی عرب، امور اجرایی محلی و جمعآوری مالیات عمدتا در دست طبقه دهقانان ایرانی باقی ماند. این دهقانان که در دوره ساسانی نیز اشراف محلی و زمیندار بودند، به عنوان پل ارتباطی میان مردم بومی و حکومت جدید عمل میکردند. حفظ این ساختار، به بقای آرامش و تداوم تولید در دشت حاصلخیز قزوین کمک کرد.
نظام مالیاتی اولیه بر پایه جزیه و خراج ساسانی بود. با توجه به روایات مربوط به فتح به قهر، زمینهای قزوین احتمالا بهعنوان زمینهای خَرَاجیه (زمینهای متعلق به بیتالمال) و تحت مالکیت مشترک مسلمانان در نظر گرفته شدند. این وضعیت سبب شد تا دشت قزوین به دلیل حاصلخیزی و تولید غلات، یکی از منابع مهم درآمد و پشتیبانی لجستیکی برای حکومت مرکزی محسوب میشد.
چالشهای امنیتی: دیلمیان و نبرد مداوم (غزوات)
مهمترین چالش قزوین در قرن اول هجری، حفظ امنیت در برابر قبایل کوهنشین بود که مسلمان نشده بودند و تحت نفوذ امرای محلی خود قرار داشتند.
دیلمیان و گیلها، که در کوهستانهای البرز پناه گرفته بودند، بهطور مداوم به دشت قزوین حمله میکردند. این حملات نه تنها برای غارت و کسب مال، بلکه به هدف جلوگیری از نفوذ اسلام به مناطق کوهستانی و در واکنش به پیشرویهای اسلامی صورت میگرفت. همسایگی با دیلم، در طول دو قرن نخست اسلامی، مهمترین عامل تعیینکننده سرنوشت و هویت قزوین بود.
شهر قزوین عملا در یک وضعیت نیمهجنگی دائمی قرار داشت. پادگانها (رباطها) به صورت شبانهروزی فعال بودند و نیروهای نظامی از قزوین به صورت غزوه (لشکرکشیهای کوچک و عمدتا جهادی) به مناطق کوهستانی اعزام میشدند تا خطوط دفاعی را حفظ و مرز را ایمن سازند. این نبردهای محلی، هویت نظامی قزوین را در سراسر خلافت مشهور ساخت و سبب شهرت یافتن جنگجویان و مرابطین قزوینی شد.
نتیجهگیری: هویت دوگانه قزوین در قرن اول هجری
قزوین در قرن اول هجری، با سرعتی بینظیر از یک دژ نظامی ساسانی (کَسوین) به یک پایگاه جهادی اسلامی (دارالجهاد) تبدیل شد. بقایای استحکامات ساسانی به همراه مهاجرتهای جنگاوران عرب (مُرابِطین) و تاسیس نهادهای مذهبی و اداری جدید، هویتی دوگانه به شهر بخشید:
اول؛ شهری در خط مقدم اسلام (ثَغر و دارالجهاد) با وظیفه نظامی مشخص که دفاع از آن نزد خلیفه دوم نیز مقامی والا داشت. این هویت سبب جذب جمعیت عرب و شکلگیری یک طبقه نظامی ـ دینی شد.
دوم؛ مرکز کشاورزی و لجستیکی مهم که با اتکا به دهقانان بومی، منابع مالی و غذایی لازم را برای خلافت تامین میکرد و تحت نظام خراجی زمینهای مفتوح به قهر اداره میشد.
این پایهگذاری مستحکم در سده نخست هجری، زیربنای رشد و توسعه بعدی قزوین به عنوان یک مرکز علمی، فقهی و فرهنگی مهم در دورههای بعدی (همچون عصر عباسی) شد و آن را به یکی از شهرهای استراتژیک و پرجمعیت ایالت جبال تبدیل کرد.










