آدامس توتفرنگی، زهر هلاهل شده بود!
- شناسه خبر: 77123
- تاریخ و زمان ارسال: 18 بهمن 1404 ساعت 07:30
- بازدید :

از آن شب سیاه سه هفته میگذشت و دانشجوی رشته کامپیوتر تیرخورده و تبآلود روی تخت بیمارستان با مرگ و زندگی پنجه درافکنده بود. دختری که آدامس توتفرنگی در دهانش زهر هلاهل شد، وقتی حس کرد بدنش میسوزد. وقتی در پیچ تند کوچه زمین افتاد تا سرنوشت چون روسپیان و دلقکان پیر خنده سردهد.
سه هفته انتظار پشت درهای بیمارستان اما به حیات ختم نشد تا ممات در اتاق ۴۱۱ هروله کند و لمیده بر تخت مرصع از خاموشی شمع روشنی بگوید که فقط ۱۹ سال داشت. شمعی که آغوش خالی مادرش را میجست اما در آغوش سرد فرشته مرگ غنود تا جهان باور کند گاهی اندوه ریحان میچیند و دردانهها را در طرفهالعینی پرپر میکند.
حالا مادر صورتش را کنده، جوی خون در رخسارش راه انداخته و زار میزند در فراق دختری که رفته بود تا پارچه حریر و عطر بخرد تا به وقت رسیدن ربیع زیبا باشد. تا مانتو و روسریاش بوی پونه وحشی بگیرند در امتداد فصلی سرد.
او هیچ نسبتی با اغتشاش نداشت. شاگرد اول ترم یک دانشگاه بیاعتنا به دنیای لال، کور و کر رفته بود تا هوایی بخورد که خون از انجماد در رگهایش ایستاد و ستاره عمرش پت پت کرد و سوخت. الفاتحه مع الصلوات…
حالا در خانه بیروح و بیجان جنوب شهر پدری با قامت شکسته و تا شده رخت عزا بر تن کرده است و خیره به قاب عکس دخترش مویه میکند. حالا مادری که از پزشکها قول گرفته بود فرزندش زنده بماند، درهای کهنه اتاق را درهم میکوبد و بیاعتنا به میهمانان به اتاق کوچک گمشدهاش میرود تا گیره سر دختری که نیست را بو کند و برای یک تخت خالی لالایی بخواند. زندگی روی سیاه خود را به خانوادهای داغدار نشان داده تا دختری در آسمان گیسوان بور و بلندش را به اطراف بریزد، لبخندی عاشقانه بزند و درها و دیوارها و سقفهای خانه نقلی آن سوی شهر را به لرزه درآورد تا از میان ابرهای ناشناس مادرش را صدا بزند و با ناز بگوید:
میشود پرتقالم را
بیاورم توی تختخواب؟
قول میدهم پرتقالی نشوی.







