یادداشت
چهارشنبه 12 آبان 1395
شهر در دست دکترها

مسعود مرعشی

سه شنبه 11 آبان 1395
فریاد کمک پردردسرترین شهر استان

اقبالیه خوابگاه قزوین و شهرصنعتی شده است؛ این جمله بیش از 12 سال پیش، در جلسه بخشدار مرکزی و فرماندار وقت مطرح شد و در این 12 سال از سوی بسیاری از شخصیت‌های استان و شهر اقبالیه تکرار شد. با این حال کارگران ساکن این شهر همچنان کار و تولید و بالتبع مالیات و عوارض خود را برای شهر صنعتی البرز می‌برند و خواب و سکونت و نیاز خود به خدمات گوناگون شهری را به اقبالیه می‌آورند تا این شهر بی‌آنکه درآمد چندانی داشته باشد، مسئول خدمات‌رسانی به خیل عظیم 70 هزار نفری مردمی باشند که کارشان جای دیگر است و خوابشان در این شهر!

چهارشنبه 28 مهر 1395
از سلامت روانی در جامعه غفلت نشود

مرضیه قنبری ـ آمارها نشان می‌دهد میزان شیوع و پراکندگی اختلالات روانی در جامعه هر روز در حال افزایش است. به طوری که طبق آمار رسمی، اعلام شده است 21تا 23 درصد از جامعه ایرانی دارای اختلالات روانپزشکی هستند.         

دوشنبه 26 مهر 1395
گرانی ژنتیکی!

وحید حاج سعیدی

دوشنبه 26 مهر 1395
کم‌تحرکی بلای جان جوامع امروزی

معصومه رضایی سراج

سه شنبه 13 مهر 1395
خورشید غزل

علی میراشه

یا حسین خواهم کفن پوشت کنم

همچو عاشورا عبادوشت کنم

می‌زنم بوسه به حلقت یا حسین

جان مادر کی فراموشت کم

«خون خنجر»

یا حسین خورشید غزل خوان تو شد

موج دریا دیده گریان تو شد

نینوا تا نینوا در شعله سوخت

شعله‌ها حیران ز پیمان تو شد

خیمه‌ها در حسرت دیدار آب

ساقی دریا پریشان تو نشد

من چه گویم از تو ای مولای عشق

عالمی حیران ز ایمان تو شد

سر به خنجر دادی ای آزاد مرد

خون خنجر شعر دیوان تو شد

کی توان بی‌اذن تو شعری سرود

مهدی عالم غزل خوان تو شد

يكشنبه 11 مهر 1395
تکلیفی بی‌تکلیف

سهیل محمودی، شاعر در چهلمین روز درگذشت داوود رشیدی، درباره این هنرمند نوشت: وقتی در آخرین ساعات و حتی آخرین دقایق می‌خواهی راجع به هنرمندی بنویسی که دوستش داری و این نوشتن وظیفه عاطفی برایت تلقی می‌شود چه کاری باید کرد به غیر از نوشتن. ساعت از 3 بعد از نیمه شب گذشته است. روزهای بسیار پرکار و خسته‌کننده و به راستی پراسترسی را پشت سر گذاشته‌ام. می‌خواهم تنها و تنها اندکی در حد چند جمله در آخرین لحظات و آخرین فرصت مقرر، تنها گوشه‌های کوچکی از احساسم را واگویه کنم. پایان این احساس چه از کار درمی‌آید نمی‌دانم و تنها قلباً دوست دارم اندکی بسیار کم از احساسم را به زبان خامه درآورم. می‌خواهم از استاد «داوود رشیدی» عزیز بگویم. اولین بار که نام مبارک استاد داوود رشیدی را شنیدم و به زبان آوردم زمستان سال 1348 دبیرستان غزالی سنندج بود. هنگامی که در نوجوانی نمایشنامه «دیکته و زاویه» از هنرمند ارزشمند و جاودان نام دکتر غلامحسین ساعدی که «گوهر مراد» به کارگردانی داوود رشیدی را می‌خواستند در این دبیرستان به صحنه ببرند. البته به همت و کارگردانی جوان پرانرژی و فعال به نام «شهبازی». نقش من در آن نمایشنامه قرار بود همان دانش‌آموز لالی باشد که مطیع و فرمانبردار ناظم، مدیر و پدر و مادر نباشد و طبیعتا حرف و دیالوگی هم برای گفتن نمی‌بایست می‌داشت. این تمرینات و اجرا همزمان و مصادف بود با اجرای داوود رشیدی در تهران.

شنبه 10 مهر 1395
بنرها پدیدار کن نو به نو!

وحید حاج سعیدی

چهارشنبه 31 شهريور 1395
اولین روز مدرسه و کودک بازیگوش

محمدحسن سلیمانی: نخستین روز مدرسه، شاید ماندنی‌ترین خاطره زندگی همه‌ ما باشد. خاطره‌ای که با شیرینی‌ها و گاه دلهره‌ها و اضطراب‌های فراموش‌ناشدنی فراوانی عجین است. سال 1350، در حالی که تنها پنج سالم بود، زمین و زمان را به هم زدم که باید بروم مدرسه. هنوز یک سالی مانده بود تا بتوانم به صورت رسمی پا به مدرسه بگذارم؛ اما سماجت‌ها و پافشاری‌های عجیب من، مادرم را واداشت تا برای راحت شدن از سماجت‌های روزافزون دومین فرزندش، از پدرم بخواهد کاری کند که بتوانم همراه حسین، برادرم که کلاس سوم بود راهی مدرسه شوم. خدایش رحمت کند مرحوم حجت‌الاسلام سید محمد شهاب، مدیر مدرسه زبان را که از سر رفاقت دیرینه با مرحوم پدرم، پذیرفت که همان سال به عنوان دانش‌آموز «مستمع آزاد» 1 سر کلاس اول بنشینم.

چهارشنبه 31 شهريور 1395
خاک شیرین از چه می‌گوید؟

حمید رضا نعیمی

 
 
Copyright © 2018 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT