نجات از سراشیبی سقوط


یک سال از ازدواجم با مژگان نگذشته بود که پدرم به رحمت خدا رفت. من در مغازه‌ی قنادی پدرم کار می‌کردم و پس از فوت او اداره کردن مغازه به من سپرده شد. پس از طی مراحل قانونی چون برادر دیگری ندارم و سه خواهرم نیز ازدواج کرده و ادعایی برای ارث و میراث نداشتند بعد از چند ماه سند مغازه به نامم شد و قرار بر این شد که هر ماه مبلغی را به عنوان کمک خرج به مادرم که تنها زندگی می‌کرد بدهم.
درآمد خیلی خوبی داشتم و زندگی بی‌دغدغه‌ای برای خودم، همسرم و مادر پیرم فراهم کرده بودم. خیلی اهل رفیق‌بازی نبودم چون پدر خدا بیامرزم حساسیت زیادی روی دوستانم داشت. تنها با چند نفر از هم‌خدمتی‌هایم ارتباط داشتم به خصوص با علی که مغازه‌اش چند مغازه از ما فاصله داشت. علی تا زمانی که پدرم زنده بود، خیلی در مغازه‌ی ما‌ آفتابی نمی‌شد؛ اما بعد از فوت پدرم ارتباط ما گرم‌تر شده بود
یک روز علی مرا به مهمانی شبانه که در خانه‌ی یکی از دوستانش برگزار می‌شد دعوت کرد و من هم پذیرفتم وقتی وارد آن مهمانی شدم، بوی عجیبی به مشامم خورد. دوستان علی پای بساط نشسته بودند و مشغول ...
از اینکه در جمع آنها بودم احساس خوشایندی نداشتم، اما نمی‌خواستم جلوی آنها کم بیاورم وقتی به من تعارف کردند که کنار آنها بنشینم به سادگی پذیرفتم. این مهمانی هر چند روز در خانه‌ی یکی از افرادی که در آن خانه بودند، برگزار می‌شد و من هم به تدریج به جمع آنها پیوسته بودم، پیش خودم می‌گفتم چون چند وقت یک بار مواد مصرف می‌کنم محال است که معتاد شوم اما ... چهار سالی از اعتیادم به تریاک و پس از آن هرویین گذشته بود که دیگر حال و حوصله‌ی کار کردن در مغازه را نداشتم وسایل قنادی را فروختم و مغازه را اجاره دادم. کرایه‌ی خوبی از مغازه می‌گرفتم و از طریق آن هم به مادرم مقداری پول می‌دادم و هم خرج مواد و زندگی‌ام را تامین می‌کردم. بیشتر ساعات روز را در خانه بودم و فقط برای کشیدن مواد از خانه بیرون می‌رفتم.
تقریبا از دو سال پیش مصرف کراک را آغاز کردم. مصرف این ماده‌ی شیطانی اثرات بسیار بدی روی من گذاشته؛ حوصله‌ی کسی را نداشتم و اگر همسرم حرفی می‌زد به شدت کتکش می‌زدم. یک سالی از آلوده شدنم به کراک می‌گذشت که یک روز به حدی مژگان را کتک زدم که او به کلانتری رفت و از من شکایت کرد.
باید چند میلیون تومان دیه پرداخت می‌کردم. آن روزها بدترین روزهای زندگی‌ام بود. به خاطر مصرف کراک بدنم دچار عفونت شده بود و به یک موجود غیرقابل تحمل تبدیل شده بودم. یک روز از کلانتری با من تماس گرفتند و خواستند تا به آنجا بروم. همسرم در اتاق دایره‌ی اجتماعی نشسته بود. وقتی صورت کبود شده‌اش را دیدم. خیلی خجالت کشیدم. مشاور و مددکار کلانتری خیلی با من صحبت کرد و گفت که می‌توانند به من کمک کنند تا اعتیادم را ترک کنم.
از زندگی نکبت‌بار خود خسته شده بودم. با راهنمایی‌های آنان خودم را به یک مرکز ترک اعتیاد معرفی کردم و پس از 7 ماه تلاش با حمایت‌های همسرم و عنایت‌های خداوند موفق شدم از بلایی که زندگی‌ام را به سمت تباهی می‌کشاند، خلاص شوم.
نزدیک 5 ماه است که اعتیادم را ترک کرده‌ام. تازه می‌فهمم که چرا پدرم تا این حد روی دوستانم حساس بود. یک نارفیق که فکر می‌کردم دوستم است، زندگی‌ام را به تباهی کشاند.
 مسوول مرکز اطلاع‌رسانی فرماندهی انتظامی استان قزوین

سه شنبه 10 اسفند 1389
09:15:03
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT