آیا سنگ "سیاه‌کلاه" باز هم می‌چرخد؟


شکوه کرمانشاهانی؛ انجمن توسعه حیات شهر
«یک بار اتفاق افتاد که پسر سیاه‌کلاه، یا به خواهش استاد و یا به طیب خاطر، خواست خدمتی به آموزگار خود بکند. برخلاف مقرراتی که پدرش، حسین سیاه‌کلاه، وضع کرده بود، بند آبی را که حقابه دیگری بود، شکست و آب را به باغ آموزگار خود بست. چون این خبر به گوش پدر رسید، برای آنکه در آینده کسی جرات نکند مقررات آبیاری و حقابه را بشکند، پسرش را آورد و جلوی همان نهر خواباند و سد بست و آب را به باغی که ذی‌حق بود، جاری کرد». حسین سیاه‌کلاه، به روایت زنده‌یاد محمدعلی گلریز در کتاب مینودر، از سرشناسان قزوین بوده است و خود در وضع مقررات نوبت‌دهی آب دست داشته است. باغستان قزوین، بنای عظیمی است بر روی آب که در این سرزمین نیمه‌خشک، کالایی پربها به‌شمار می‌آید. از میانه‌های پاییز به بعد، پنج رودخانه بیدار می‌شوند و گاه خرامان و گاه خروشان، از کوه به‌سوی شهر سرازیر می‌شوند و در دامان وسیع باغستان آرام می‌گیرند. این پهنه یکپارچه که از هر جهت سیستمی کامل و مهندسی‌شده است، به ‌دستور ایجاد نشده است. مردم شهر نفرنفر، باغ ساخته‌اند، درخت کاشته‌اند و روزی خود را در او یافته و پرورانده‌اند. تدبیر بزرگی می‌بایست تا کرت‌های باغستان، آب را بین خود تقسیم کنند و از منافع مشترک خود صیانت کنند و بدین‌سان، کلیت باغستان چنین پایداری درازدامنی را به دست آورد. آنچه در باغستان بسیار تحسین‌برانگیز است و آن را به یکی از افتخارات تمدن بشری تبدیل کرده است، شکل‌گیری این تدبیر و این سازمان منسجم بر پایه اراده و خرد جمعی است. پیوستگی باغستان، بیش از آنکه در کالبد آن نمایان باشد، مرهون مدیریت متحد باغستان، تحت درایت باغداران و باغبانان و دخوها (ده‌خدایان باغستان)، است. در دهه‌ها و به‌ویژه در سال‌های اخیر، انواع دست‌اندازی‌ها با نام توسعه، زخم‌های کاری بر پیکر باغستان وارد کرده است و بخش‌هایی از آن را تکه‌تکه کرده است. با این‌همه، باغستان همچنان ایستاده است. مهم‌ترین پشتوانۀ این ایستادگی، سرمایه انسانی باغستان بوده است. مردمانی که هنوز غیرت و عزت و تدبیر سیاه‌کلاه‌ها در زیستنشان جریان دارد. باغستان سنتی قزوین شایستۀ داشتن تشکلی منسجم و مستقل است که بتواند دهخدایانی را بر سر میزهای تصمیم‌گیری شهر بنشاند تا از حقوق باغستان صیانت کنند. اما آنچه این روزها شاهد آنیم، مداخلۀ تکه‌پارۀ نهادهای دولتی در پیکرۀ سرمایۀ انسانی باغستان است. نهادهای دولتی می‌بایست در نقش تسهیلگری خود برای باغستان، راه یکپارچگی را پیش گیرند. تصویر بسیار ناخوشایند و نگران‌کننده‌ای است که مدیران و متولیان شهر به‌صورت جزیره‌ای، در پی جذب بخشی از پیکره سرمایه انسانی باغستان، به‌نفع دیدگاه‌های سازمانی یا فردی خود باشند. زنده‌یاد گلریز در بخشی دیگر از روایت سیاه‌کلاه می‌نویسد: «در صحن شهزاده حسین، سنگی دیده می‌شد به شکل سر یک مرد یا قالب کلاه تاسکی ولی از هر طرف صاف بود. کسانی که حاجتی داشتند، آن سنگ را به دست می‌گرفتند و حاجت خود را نیت می‌کردند. اگر آن سنگ در دست آن‌ها چرخ می‌خورد، نشانۀ آن بود که حاجتشان برآورده می‌شود.» وی می‌افزاید: «مردم این سنگ را به ‌نشانه قدرشناسی، پس از مرگ حسین سیاه‌کلاه بر سر مزار او گذاشته‌اند. اکنون آن سنگ که طرف احترام و حاجت‌خواهی بسیاری از مردمان آن حدود بود، از میان رفته و دیده نمی‌شود.» سنگ سیاه‌کلاه، همچنان سنگ بنای شخصیت مردمان قزوین و باغداران اصیل باغستان است. باید امیدوار بود که این سنگ همچنان بچرخد و اجازه ندهد میراث دخو حسین‌ها و دخو اسماعیل‌ها از هم گسیخته شود.

سه شنبه 30 دي 1399
04:40:28
 
 
Copyright © 2021 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT