"چاووشی" یا سنت مذهبی روح افزا و از یاد رفته!


پژوهش و نگارش: ا. امیردیوانی
هر کس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم بدارد، همانا این صفت، نشانه‌ی تقوای دل‌هاست!» ز تربت شهدا، بوی سیب می‌آید ز طوس بوی رضای غریب می‌آید سری نهاده به غربت، رضا دلش تنگ است ز طوس تا به مدینه هزار فرسنگ است «نمونه‌ی چاووش رفتن کاروان به مشهد» "چاووش"، واژه‌ی ترکی خوارزمی است به معنای جارچی، پیک و پیش رو کاروان یا کسی که دعوت رفتن به زیارت عتبات عالیات، خانه‌ی خدا، مشهد و سایر امامکن متبرکه کند، می‌باشد. لغت نامه‌ی فرهنگ دهخدا، کلمه‌ی «چاو» را به «بانگ و سر و صدای گنجشک، آن دم که از بیم دزدیده شدن جوجه‌اش بانگ برمی‌آورد» معنی کرده است. بعید نیست این مفهوم در لغت چاووش هم منظور شده باشد، گویی چاووش با نوای گرم و پرشور خویش، ناله سر داده است تا درد فراق و جدا افتادگی خود و زائران را بازگوید و آنان را سر شوق آورد. لحظه‌های آمادگی برای زیارت و دیدار اولیای حق هم از دیدگاه نیاکان ما مسلمانان، از اهمیت و اعتبار ویژه‌ای بهره‌مند بوده است. زیارت دارای سنت‌ها و آئینی بوده که زیبایی‌های معنوی در آن آکنده بوده و آثار بسیاری هم بر جا نهاده است. از جمله‌ی این سنت‌ها که نشانه‌ی بزرگداشت و تکریم شعائر و تقوای دل‌های مومنان را می‌توان نام برد، سنت دلنواز «چاووشی‌خوانی» می‌باشد به گونه‌ای که کاروان عشق، هنگام راه‌یابی به خانه‌ی کعبه، عتبات عالیات و جز این‌ها ... رایحه‌ی سلام و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) را در فضای روحانی کوچه پس کوچه‌های شهر و روستا به مشام شیعیان می‌رساندند و توام با آن، عطر خوش نینوا را در زیستگاهشان می‌پراکندند و چاووش بانگ برمی‌آورد که: «بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا ...» این مطلع یکی از اشعاری است که چاووشی خوانان با بانگ‌شان فضای شهرها، روستاها و محله‌ها را معنوی می‌ساختند. این گونه اشعار با نوای چاووش بدرقه‌ی راه زائران می‌شد. آن گاه با بازگشت‌شان بار دیگر این شعرها با نوای چاووش، مراسم استقبال را شور و حال می‌بخشید و تفکیک آن‌ها به صورت اشعار حج، عتبات عالیات یا مشهد مقدس ناشدنی است، چرا که چاووش‌خوانان با عنایت به فضای معنوی حاکم بر این قبیل مراسم (بدرقه و استقبال) از اشعار گوناگون بهره‌ می‌جستند. «چاووش‌خوانی (بانگ کنندگی) در زمره‌ی هنرهای منحصر به فرد ایرانیان و شیعیان است که در حیطه‌ی موسیقی خبری قرار دارد و برای مناسبت‌های مختلف دینی به ویژه رخدادهای کربلا و سفر بدین سرزمین خوانده می‌شود. شوربختانه این هنر در کشور ما کمرنگ شده و با نادیده پنداشتن صاحبان هنر یاد شده، این فرهنگ شفاهی دینی، رو به نیستی است. چنانچه بر آن باشیم که خاستگاه هنر بانگ کنندگی را در ایران پی بگیریم، پیشینه‌اش به قبل از اسلام مربوط می‌شود، ولی یافتن تاریخ آن چه اکنون به عنوان چاووش‌خوانی در کشورمان مرسوم است، به پس از اسلام بازمی‌گردد. خداوند در سوره‌ی حج می‌فرماید: «زمانی که به سمت خانه‌ی خدا عزیمت می‌کنید، بانگ بلند کنید به نحوی که مردمان آگاه و دل‌ها بیدار شوند.» هنر چاووش خوانی (بانگ کنندگی) در ایران به پیروی از این دستور الهی شکل می‌گیرد. پس شروعش برای رفتن به حج است. تغییرات و دگرگونی‌های آوایی، آوازی و متنی آن از زمانی آغاز می‌شود که اسلام وارد کشورمان می‌شود. هنگامی که حادثه‌ی مهم کربلا پایان می‌یابد و کاروان اهل بیت می‌خواستند به منزل خویش برگردند، امام سجاد با بشیر صحبت می‌کند، چون هم شاعر خوبی بوده و نیز صدای دل‌نشینی داشته است و به وی می‌گوید: «پدرت هم خوب شعر می‌خواند و هم نیکو بانگ می‌کرد. آیا تو هم از هنر او بهره جسته‌‌ای؟» بشیر پاسخ می‌دهد: «بله، می‌توانم» امام می‌فرماید: «برو ورود ما را اعلام کن.» او ورود امام و یارانش را با آواز بلند توام با اشعاری بس جانسوز به گوش مردم شهر می‌رساند. به شیوه‌ای که تمام شهر تخلیه می‌شود و امام و همراهان‌شان را بدرقه می‌کنند. بنابراین، پیر چاووش خوانان (بانگ کنندگان) عزادار ایران نیز بشیر است.» «چاووش‌خوانی از حیث ادبی، از نمونه‌های ادبیات عامیانه و از گونه‌ی غنایی‌‌اش شمرده می‌شود که محتوای آن، احساسات ، عواطف، عشق، دلدادگی، بیان آرزوها، برآورده شدن حاجات، غم و اندوه سفر، مشکلات راه و مصائبی است که بر خاندان پیامبر (ص) علیه و آله و سلم گذشته است. چاووش‌خوانی افزون بر هر چیز به طهارت باطنی، صفا و اخلاص و در مرحله‌ی بعد به کسب تجربه، تمرین و ممارست نیازمند است. چاووشان پیشکسوت، پس از نیل به علمداری، مصمم می‌شدند به ترتیب شاگرد مبادرت ورزند؛ از این رو، به آموزش مراحلی به نوآموزان همچون نوچگی، روخوانی از چاووش نامه‌ها، از بر کردن، هم آوایی و همراهی، با چاووش ماهر می‌پرداختند..» «چاووش‌خوانی با توجه به ظرایف هنری آن، گاه به شکل تک خوانی و برخی اوقات به صورت هم‌آوایی اجرا نمی‌شده که در شکل دوم، حال و هوای خاصی داشته است. در این نوع از چاووش‌خوانی، زوّار و مردم بدرقه‌کننده با چاووش‌خوانان هم‌نوا می‌شده‌اند. در چنین فضای معنوی، شور و هیجان همه جا را دربرمی‌گرفت و زائر و غیرزائر لحظاتی با خداوند متعال و اولیائش به زمزمه مشغول می‌شدند. همین حالِ روحانی باعث می‌گردید که اگر افراد احیانا کینه و کدورتی در دل نسبت به هم داشتند، آن را از یاد برده، هم‌دلی و محبت بر آنان غلبه کرده و از هم حلالیت بطلبند!»  ویژگی‌های چاووشان: اینان مردمان پاک و خداشناسی بوده‌اند که وجودشان سرشار از عشق و محبت به پروردگار و اوصیای وی بوده است؛ پیوسته در بین مردم به نیک نامی و صلاح مشهور بوده‌اند و خصلت‌های ویژه‌ای داشته‌اند که به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم: خلوص نیت، صدای خوش، راهنمایی اهل کاروان، مراقبت و حمایت از زائران  چاووشی برای ماه محرم چاووشی برای ماه محرم به این صورت بوده که از دیرباز به مناسبت نزدیک شدن این ماه و سالگرد شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران باوفای آن حضرت، یکی دو ماه پیش از محرم، دسته‌های سقایی و سقاخوانان هر شهر و قریه‌ای نخست به طور هفتگی و بعد از عید غدیر و تا ماه محرم در همه‌ی شب‌ها در خانه‌ها و محلات مختلف اجتماع می‌کردند. پس از ذکر مدح منقبت اهل بیت رسالت به ذکر نوحه‌سرایی سقایی امام حسین(ع) و نزدیک شدن ماه محرم می‌پرداختند و بدین‌وسیله مردم شهر و روستا بویژه دسته‌های حسینی را به فرا رسیدن و نزدیک شدن ماه محرم، استقبال و آمادگی از ماه عزای امام حسین(ع) و سالگرد قیام عاشورا آگاهی و آماده‌باش می‌دادند. در برخی اماکن نیز جمعی بر پشت‌بام حسینیه‌ها، تکایا و امامزاده‌ها می‌رفتند و به صدای بلند و دسته جمعی برای آمدن ماه محرم عزاداری و چاووشی می‌کردند. ضمنا روز آخر عید قربان و اول ماه محرم هم موسوم به چاووش عزا از محل‌شان حرکت می‌کردند و به سوی بازار یا زیارت خانه‌های حسینیه‌ها و تکایا می‌رفتند و به سقاخوانی و نوحه‌سرایی می‌پرداختند. آنها را «هیات چاووش‌خوان ماه محرم» می‌نامیدند. بی‌مناسبت نیست که در این جا به چند چاووش‌خوان نامدار اشاره کنیم: علی‌اکبر روشن‌دل در کاشمر، محمد ایران بروجردی در خرم‌آباد، حاجی ده‌آبادی در اردکان، حاج محمدعلی اردکانی، حاجی‌آبادی در یزد، سهراب محمدی در خراسان و سایرین ...  نمونه‌هایی از اشعار چاووشی ـ1ـ فریدون شهر اصفهان روز عزیمت زائران به کربلا یا مشهد، همه‌ی خویشاوندان و نزدیکان زائر از زن و مرد، کوچک و بزرگ وی را بدرقه می‌کنند و در این میان یکی از مردان روستا در حالی که سوار بر اسبی است و عَلَم سیاه بزرگی در دست دارد، با صدای رسا «وردعلی» می‌خواند: چه کربلاست که آدم به هوش می‌آید هنوز ناله‌ی زینب به گوش می‌آید چه کربلاست عزیزان، خدا نصیب کند خدا مرا به فدای شه غریب کند که خدا فرموده در همه آیات به باب فاطمه پیغمبر خدا صلوات ـ2ـ تربت حیدریه موقع حرکت مسافران، زمانی که زائر از خانه‌اش بیرون می‌آمد، گروهی از اقوام و دوستان زائر آهسته همراهش حرکت می‌کردند و دسته جمعی با صدای بلند می‌خواندند: هر که دارد هوس کرب و بلا بسم‌ا‌لـله هر که دارد سرِ همراهی ما بسم‌الـله ای عزیزان، سفر کرب و بلا در نظر است ما خبر کردیم و رفتیم، سفر بی‌خطر است به مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنه‌ی آب فراتیم ای اجل مهلت بده تا بگیریم در بغل قبر شهید کربلا ـ3ـ قزوین اشعاری که در روز حرکت زائر عتبات عالیات از منزل او تا محل سوار شدنش توسط درویش یا چاووش‌‌خوان قرائت می‌شد، چنین بود: کای موالی موسم فصل بهار کربلاست لاله باید چید هرکس داغدار کربلاست تشنه‌ی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا چه کربلاست که آدم به هوش می‌آید هنوز ناله‌ی زینب به گوش می‌آید ز تربت شهدا بوی سیب می‌آید ز طوس، بوی رضای غریب می‌آید ای غریبی که ز جد پدر خویش جدایی خفته در خاک خراسان، تو غریب‌الغربایی آن خیابان تو و صحن رواقت چه بهشت است روضه‌ات جنت و عدن است مسمی به رضایی جان سپردی به غریبی و ولی در دم مردن خواهرت کو که بریزد به گلوی تو دوایی سر تو بر سر زانوی پسر در دم مُردن سر پر خون حسین، مطبخ هر بی‌سروپایی اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند من به قربان تو گردم که تو حجِ فقرایی  ابیاتی از متن یک چاوش‌نامه چون از وطن، روانه سوی کربلا شدیم امیدوار بر کَرَم کبریا شدیم دیدیم بقعه‌ی شاه عبدالعظیم را در آستان شاه مقامش، گدا شدیم کردیم پس زیارت معصومه را به قم آن جا دخیل خواهر شاه رضا شدیم گشتیم پس به جانب کرمانشهان روان آن جا به دست تذکره ‌چی مبتلا شدیم اما هزار شکر که از هر چه بود و هست دادیم پول و از همگی‌شان رها شدیم در بقعه‌ی علی نقی، آن گهِ عسگری از بهر گریه جمع، چو اهل عزا شدیم راندیم از شعف به سوی شهر کاظمین در مشهد مقدس‌شان جابه‌جا شدیم در آستان موسی و هم‌زاده‌اش پسر بنموده عرض، حاجت و مشکل‌گشا شدیم ز آن جا به شور و ناله و افغان و درد و غم هم واحسین کنان به سوی کربلا شدیم گشتیم پس به جانب سقایِ کربلا در هروله ز مروه به سوی صفا شدیم دیدیم جمله خیمه‌ی بی‌صاحبِ حسین ز آن جا به خیمه‌ی حضرت زین‌العباد شدیم پس چند روزه کرده زیارت به کربلا سوی نجف روانه به صد ماجرا شدیم  شعر بازگشت کاروان از سفر عتبات عالیات چه کربلا، عزیزان خدا نصیب کند خدا نصیب به عرش و هم گدا بکند رفتم به کربلا به سر قبر هر شهید دیدم که تربت شهدا، اشک و عنبر است هر یک شهید مرقدشان چارگوشه است شش گوشه‌ی مزار، در آن هفت کشور است پرسیدم از یکی سببش را به گریه گفت پایینِ قبر حسن، قبر اکبر است پایینِ پایِ قبر علی‌اکبر جوان هفتاد و یک شهید چو خورشیدِ خاور است در سمت راست، قبر یکی پیر جلوه کرد زان گوشه‌ی رواق که نزدیکیِ در است پرسیدم از خادمان کاین مزار کیست؟ گفتا حبیب، نور دو چشم مظاهر است  نمونه‌ی شعر چاووش از اربعین شما اهل وطن، عشرت سرآمد شما را پیک ماتم از درآمد در این شهر از وفا دیگر نمانید که خاک غم، شما را بر سرآمد تنش پامال سمِ اسب‌ها شد سرش نوکِ سنان را زیور آمد ز شام اینک سوی شهر مدینه دوباره زینبِ غم‌پرور آمد برادر کشته و فرزند مرده غریب و بی‌کس و بی‌یاور آمد

چهارشنبه 19 شهريور 1399
03:58:09
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT