پزشکان سر آمد جهان


ا. امیردیوانی
ای که طبیب خسته‌ای، روی زبان من ببین این دم و دود سینه‌ام بار دل است بر زبان گرچه تب استخوان من کرد ز مهر، گرم و رفت هم چو تبم نمی‌رود آتش مهر از استخوان باز نشان حرارتم ز آب دو دیده و ببین نبض مرا که می‌دهد هیچ ز زندگی نشان «حافظ» ـ1ـ ابوعلی سینا کفر چو منی، گزاف و آسان نبوَد محکم‌تر از ایمان من، ایمان نبوَد در دهر چو من یکی و آن هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود «بوعلی سینا» ابوعلی سینا، معروف به پورسینا و ابن سینا به سال 359 هجری شمسی در بخارا زاده شد. او در زمره نامداراترین پزشکان، فیلسوفان و دانشمندان ایرانی است. از اوان کودکی استعداد شگرفی در فراگیری علوم گوناگون داشت، به طوری که در 18 سالگی بر بسیاری از علوم زمان خویش چیره شد و شهرت و بلند آوازگی‌اش فراگیر گشت! در همان سن توانست امیر خراسان را از بیماری مهلکی برهاند و در مقابل اجازه یافت از کتابخانه‌ی باشکوه ویژه‌ی شاهزادگان سامانی بهر‌مند شود. او بعد‌ها مرض مالیخولیای مجد الدوله، حاکم رمی را درمان کرد. از شیخ الرئیس، آثار بسیاری به زبان عربی (زبان علمی رایج آن دوران) و فارسی به جا مانده است. از تلاش‌های مهم وی در نگارش مطالب پزشکی، فلسفه، کتاب شفا، دانش‌نامه‌ی علمی و فلسفی جامع و نیز قانون در طب را می‌توان نام برد. آثار شفا و قانون ابن سینا، سال‌های طولانی او را به استاد بی‌بدیل طب، علوم طبیعی و فلسفه بدل ساخت و از سده‌ی دوازده تا شانزده‌، پایه‌های علمی و عملی پزشکی، آموزه‌های ابن سینا بود. از ویژگی‌های اخلاقی او به نرم‌خویی، شکیبایی، انصاف، مهربانی، دلسوزی، پرهیز از آزمندی، سرزنش و تحقیر سایرین اشاره شده است. ـ2ـ لویی پاستور وی در ششم دی 1201/27 دسامبر 1822 در فرانسه چشم به جهان گشود. به هنر علاقه‌ی وافری داشت و به دنبال اخذ مدرک کارشناسی در زمینه هنر به سراغ شیمی و زیست‌شناسی رفت و در این دو رشته، استعداد بسیاری از خود نشان داد. در پی آزمایش‌های بسیار، به کشف باکتری دست یافت و باعث جهشی چشمگیر در دانش پزشکی گردید. او ثابت کرد باکتری‌ها موجب فساد مواد خوراکی می‌شوند و فرآیند پاستوریزه کردن را ابداع نمود. ضمنا نشان داد حمله‌ی مکیروب به تخم‌های سالم کرم ابریشم سبب بیماری و از بین رفتن آن‌ها می‌شود و سرانجام توانست شیوه‌ای ابداع کند که از آلوده شدن تخم‌های کرم ابریشم به میکروب‌های بیمازی‌زا پیشگیری کرده و صفت ابریشم‌سازی را از نابودی برهاند. وی با آزمایش‌ها و پژوهش‌های پرشمارش نهایتا توانست واکسنی برای امراضی همچون سیاه زخم، وبا، سل، آبله و هاری تهیه کند. بهطوری کلی اهم تلاش‌های شیمیایی و زیست‌شناختی دانشمند یاد شده عبارتند از: کشف باکتری، پاستوریزه کردن غذا، ساخت واکسن برای بیماری سیاه زخم و نجات صنعت ابریشم سازی. ـ3ـ الکساندر فلمینگ الکساندر فلمینگ، 15 مرداد 1260/6 اوت 1881 در منطقه‌ای روستایی وابسته به اسکاتلند متولد شد. او در دانشگاه به تحصیل پزشکی پرداخت و در جنگ جهانی اول به عنوان پزشک خدمت کرد و زخم‌های عفونی را مورد مطالعه قرار داد. وی دریافت کرد که بسیاری از مواد عفونی کننده پیش از این که میکروب‌ها را از بین ببرند، یاخته‌ها (سلول‌ها)ی بدن را تخریب می‌نمایند و موجب مرگ مریض می‌شوند. به این ترتیب به فکر تولید ماده‌ای افتاد که بتواند بدون آسیب رساندن به یاخته‌‌های سالم، باکتری‌های عفونی کننده را از میان بردارد. بعد از مدتی بررسی، آنزیمی در بدن و آمیزه‌ها (ترکیبات) مخاط اشک، موسوم یه لیسوزیم کشف کرد که بی‌ آن که به یاخته‌ها لطمه بزند، پاره‌ای میکروب‌ها را محو می‌کند. او در سال 1928/1307 در پی کشف باکتری استافیلوکوک، متوجه رشد کپک در قسمت‌هایی از این باکتری شد و فهمید ماده‌ای که کپک تولید می‌کند، پادزهر باکتری استافیلوکوک است و به این ترتیب توانست ماده‌ی پنی‌سیلیوم فوتاتویم (پنی سیلین) را کشف کند که جلوی رشد باکتری‌های مضر را در بدن می‌گیرد. ـ4ـ توفیق موسیوند توفیق موسیوند، سال 1315 هجری شیمی در روستای ورکانه همدان در خانواده‌ای به شدت تنگدست زاده شد و تا 14 سالگی به چوپانی اشتغال داشت. او خواندن و نوشتن را شب‌ها تحت شرایطی دشوار آموخت و پیوسته راجع به همه چیز کنجکاوی می‌کرد. با پرسش‌هایش پدرش را به قدری کلافه می‌کرد تا بالاخره وی را به مدرسه فرستاد. خودش می‌گوید به حدی هیجان زده‌ بودم که قادر به شکیبایی نبوم و اشتیاق حیرت‌آوری برای آموختن داشتم که هنوز همه در من وجود دارد. توفیق موسیوند نخست از دانشگاه تهران در رشته‌ی مهندسی کشاورزی دانش‌آموخته شد و سپس مدرک کارشناسی را در رشته‌ی مهندس مکانیک و دکترای پزشکی و فوق‌تخصص جراحی قلب را از کانادا گرفت. او مدت‌ها استاد جراحی و مهندسی از موسسه‌ی قلب دانشگاه اوتاوا دانشگاه کارلتون در شهر اوتاوای کانادا بوده است. موسیوند، عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی ایران بوده و عالی‌ترین درجات علمی را از انجمن سلطنتی کانادا و بریتانیا کسب کرده است. در ضمن عضو انجمن دانشمندان نیویورک است. اهم فعالیت‌های دانشمند یاد شده عبارتند از: جراحی فراگذر (بای پس) قلبی ـ ریوی، امکان تشخیص پزشکی از راه دور و تنظیم و معالجه‌ی قلب، تعیین دی ان ای انسان با اثر انگشت و 14 اختراع دیگر در مورد پزشکی و جراحی. ـ5ـ کارل لند شتاینر او در 25 خرداد 1347/14 ژوئن 1868 در اتریش زاده شد و در دانشگاه به مطالعه‌ی زیست‌شناسی پرداخت و در سال 1891/1370 مدرک پزشکی‌اش را گرفت. جهت افزایش دانش خویش پیرامون شیمی در آزمایشگاه‌های مجهز مونیخ مشغول تحقیق شد و بعد از برگشت به وین، کارش را در موسسه‌ی بهداشت این شهر ادامه داد. در این دوران به ساز و کار (مکانیسم) ایمنی بدن علاقمند شد و در این زمینه بررسی‌ها و پژوهش‌های فراوانی صورت داد. لندشتاینر سال 1288/1909، توانست ویژگی‌های گروه‌های خونی را تشخیص دهد و آن‌ها را در چهار گروه B، A، AB و O طبقه‌بندی کند و سال 1309/ 1930 به دلیل این کشف برنده‌ی جایزه نوبل شد. بعدها قادر شد عامل PH را در خون کشف کند. وی عمرش را عمدتا را صرف بررسی گروه‌های خونی پادگن (آنتی‌ ژن) و پادتن (آنتی بادی) و سایر عوامل ایمنی‌شناسی خون کرد. ـ6ـ جان لانگدلان هایدون مردی که بعد از مرگش، نام بیماری منگولیسم را به یادش نشانگان (سندرم) داون گذاشتند، اصلا تمایل نداشت نامش را بر روی این مرض بگذارند. او به سال 1828 در انگلستان متولد شد. نوه‌ی بزرگ وی که در سال 1905 تولد یافته بود، به نشانگان (سندرم) داون یا منگولیسم مبتلا بود. دکتر داون از سال 1868 آموزش و تعلیم توان خواهان (معلولان) ذهنی را در بیمارستان نورمن فیلد به عهده گرفته بود. همراه با همسرش به نام ماری که به «مادر کوچک» شهرت داشت، محلی را که مزرعه‌ای وسیع بود در نظر گرفته و در آن جا به توان‌خواهان آموزش‌های حرفه‌ای می‌دادند. در این مکان، بستن و زندانی کردن و یا آزار و اذیتشان قدغن بود و همگی در محیطی دوستانه به کار فراگیری سرگم بودند. در سال 1879 نمایشگاهی از آثار این افراد بر پا شد. دکتر داون از سال 1860 امور توان‌خواهان تحت سرپرستی‌اش را بر اساس وضعیت ذهنی و جسمی تقسیم‌بندی کرده و در کتابی به چاپ رساند. او در سال 1896 دار فانی را وداع گفت و تا زمان زنده بودنش اصطلاح منگولیسم بر روی کسانی که یک کروموزوم اضافی داشتند، گذاشته شده بود. نام سندرم داون در سال 1960 بر روی این بیماری نهاده شد. دکتر داون فردی بود که این سندرم را شناسایی کرد. بی‌تردید این کار سترگ و چشمگیر بود ولی سرپرستی و آموزش آن همه توان خواه ذهنی که دکتر داون و همسرش مسئولیت آن را عهده دار بودند، کاری عظیم‌تر و جاودانه‌تر بود و به پاس این همه خدمات نام دکتر داون همواره در اذهان باقی و پابرجا ماند. ـ7ـ آلویر آلزایمر او در سال 1243/1864 در آلمان به دنیا آمد. به علوم اشتیاق فراوانی داشت و در رشته‌ی پزشکی و نیز روان‌پزشکی تحصیل کرد. وی همیشه سخن پدر و مادرش را که معتقد بودند، افراد قوی باید به ضعفا توجه کنند، آویزه‌ی گوش قرار می‌داد و آن را در تمام زندگی‌اش به کار بست. به دنبال کشف علت فراموشی بود که انسان‌ها از آن وحشت دارند؛ یعنی از دست دادن حافظه، وضعیتی که مرگ تدریجی ذهن و مغز را موجب می‌شد. در 1901 وقتی در موسسه‌ی روانشناسی فرانکفورت به کار مشغول بود، خانمی 51 ساله به نام اگوستودیتر را مورد معاینه قرار داد. در این زمان‌ها بود که دریافت قدرت درک این بانو با مشکل روبرو است و همین مساله سبب اندوهگینی‌اش شده است. وضع بیمار به حدی اسفبار بود که دکتر آلزایمر شدیدا نگران شده بود. او از خانم دیتر پرسید نام شما چیست؟ وی جواب داد: آگوستو. سوال کرد و نام خانوادگی‌تان: آگوستو. نام همسرتان و باز پاسخ داد آگوستو! اینجا بود که آلزایمر متوجه شد بیمار کاملا از حیث ذهنی مشوش و به هم ریخته است و ذهن او به هیچ‌وجه هماهنگی لازم را ندارد. دکتر آلزایمر بیماری خانم دمیتر را در یک مجله‌ی پزشکی، توضیح داد. پس از مرگ خانم دیتر، دکتر آلزایمر پروتئینی را که در مغز وی رسوب کرده و یاخته‌ها (سلول‌ها) ی عصبی‌اش از بین برده بود، شناسایی کرد. او در سال 1906 این مورد را در یک سخنرانی ارائه داد. واژه‌ی آلزایمر برای نخستین بار در سال 1910 در این بیماری مورد استفاده قرار گرفت. آلزایمر در سال 1915 وفات یافت. زادگاه او در شهر مارک بریت در جنوب غربی آلمان مورد بازسازی قرار گرفته و به عنوان موزه‌ای برای عموم مردم قابل استفاده است. لازم به یادآوری است که آلزایمر بعد از پژوهش بسیار روی آسیب‌شناسی عصبی و نیز روی مغز بیمار مورد بحث بعد از فوتش سرانجام توانست علت زوال عقل را بازشناسد و در کالبدشناسی مشاهده کرد که قشر مغز بیمار کوچک شده و ناهنجاری‌هایی در فیبریل‌های دیواره‌ی یاخته‌های مغزی‌اش ایجاد شده و این شرایط به مرض مزبور انجامیده است. بعدها نام این بیماری را به افتخار وی آلزایمر نهادند. ـ8ـ جیمز پارکینسون جیمز پارکینسون، 22 فروردین 1134/24 آوریل‌(1824 ـ 1755) در لندن به دنیا آمد. وی همانند پدرش به پزشکی روی آورد. پزشکی بود که سراسر عمرش را در این شهر گذراند و افزون بر یک پزشک ماهر، زمین‌شناس دیرینه (فسیل) شناس چیره‌دستی نیز بود و به سیاست هم علاقه‌ی وافری داشت. پارکینسون به سبب تسلطی که به قانون و فن بیان داشت، به طرفداری از اقشار محروم جامعه می‌پرداخت و به ایشان کمک بسیاری می‌کرد. وی بعدها در سال 1799/1178 از فعالیت سیاسی خود کم کرد و روی طبابت متمرکز شد و شروع به تحقیق راجع به بیماری‌های گوناگون کرد. پارکینسون در مورد نقرس به منظور کاستن از درد و تورم دست یافت و همچنین درباره‌ی چگونگی پاره شدن آپاندیست و مرگ بیمار گزارش‌هایی ارائه کرد، لیکن بزرگترین دستاورد او توصیف مرض فلج لرزشی (shaking palsg) بود که بعدها به نام پارکینسون شهرت یافت. این بیماری همان لرزش در وضع استراحت است که شیوع آن بیشتر در سنین پیری است، اما در جوانان هم مشاهده می‌شود. پس از دوران پرآشوبی که به دنبال انقلاب فرانسه سپری می‌شد، او مقاله‌ای با نام مستعار نوشت و پیرامون مسموم شدن شاه وقت، بسیاری از افراد را زیر سوال برد. نظریه‌ی وی در زمینه‌ی فلج لرزشی تحت عنوان حرکت لرزشی غیرارادی همراه با کاهش توان عضلانی در سال 1817 انتشار یافت و همچنان در جهان پزشکی، شاهکاری محسوب می‌شود. وی که نخستین بار این بیماری را که لرزش غیرارادی اندام‌ها بود، کشف کرد. نمی‌دانست علت اساسی این مرض چیست در حالی که اکنون می‌دانیم کمبود ماده‌ی شیمیایی در مغز به عنوان دوپامین موجب پیدایش این بیماری می‌گردد. بعدها این بیماری، همان‌طوری که اشاره شد، با نام پارکینسون معروف شد و ما همچنان این بیماری را با این نام می‌شناسیم. جیمز پارکینسون نویسنده‌ای توانا بود و راجع به یک کودک فلج نیز کتاب زیبایی را به رشته‌ی تحریر درآورده است. نام این اثر «ورزش‌های خطرناک» نام دارد. ـ9ـ دکتر هوچکین او پژوهنده‌ای ورزیده در علم طب شمرده می‌شود. بدیهی است در دوران زندگی علمی خویش با ناکامی‌هایی روبه‌رو بوده است به نحوی که در سن 39 سالگی قادر نشد سمتِ دستیاری بیمارستان Guy لندن را به دست آورد و در نتیجه تمام سِمت‌هایش را در این بیمارستان رها کرد. دکتر هوچکین سراسر عمر خویش را وقف مردم عادی و فقیر کرده و بسیاری از پیشنهادهای کاری در سایر کشورها را رد کرد. بیماری هوچکین که به نامش نامگذاری شده است نوع خاصی از سرطان عروق لنفاوی یا لنفوم است. او در سال 1382 این بیماری را به شکل بیماری کشنده‌ی غدد جذب‌کننده لنف و طحال معرفی نمود. 13 سال بعد، یکی از شاگردان او که مدرس رشته‌ی تشریح (آناتومی) بود، پافشاری کرد که نام این سرطان را هوچکین بگذارند. بعدها کل لنفوم‌ها را به دو گروه هوچکین و غیرهوچکین تقسیم کردند که 19 بیماری در گروه غیرهوچکین قرار می‌گیرد. شاید اگر نام این افراد بر روی بیماری‌ها گذاشته نمی‌شد، به تدریج از خاطره‌ها زدوده می‌گشت: هر چند بسیاری از این دانشمندان از یاد رفته‌اند؛ لیکن بهتر است نامشان را در اذهان زنده نگه داشته و خدمات آنان را پاس بداریم.

شنبه 15 شهريور 1399
03:44:23
 
 
Copyright © 2020 velaiatnews.com - All rights reserved
E-mail : info@velaiatnews.com - Power by Ghasedak ICT